اكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾ [الأنبياء/107].

2- در اصل خلقت ميفرمايد: ﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى المَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾ [هود/7] و همچنين ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالأِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾ [الذاريات/56] و همچنين ﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾ [المُلك/2].

 و اما بيان غايات و مصالح در تفاصيل احكام در كتاب و سنّت بيشتر از آنست كه بشود احصا كرد و بذكر بعضي از آنها قناعت ميشود:
1- آيه وضوء: ﴿مَا يُرِيدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ﴾ [المائده/6].
2- در روزه ميفرمايد: ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ [البقره/183]
3- نماز: ﴿إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ﴾ [العنكبوت/45].
4- قبله: ﴿فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ﴾ [البقره/150].
5- جهاد: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا﴾ [الحج/39]
6- قصاص: ﴿وَلَكُمْ فِي القِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الأَلْبَابِ﴾ [البقره/179]. 
7- در تقرير توحيد: ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ القِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ﴾ [الأعراف/172].

و هنگاميكه معلوم شد مقاصد قرآن در وضع شريعت و احكام مصلحت بندگانست پس ميگوئيم بازگشت تكاليف وارده در شرع بحفظ سه اصل است.

+                 +              +
ضروريات و حاجات و تحسينات

مراد از ضروريات اصول و احكاميست كه انسان در مصالح دين و دنيا ناچار بر حفظ و عمل بآن است بحيثيتي كه اگر فاقد يكي از آنها شد دنيايش خراب و آخرتش پر از بدبختي و عقاب خواهد بود چنانكه اگر آب يا هوا نباشد تنفس و زندگاني بر بشر ممتنع است همچنين اگر مراعات اين اصول نشود حيات دنيا و آخرت محال خواهد بود.

و مراد از حاجيات آن احكام و اصوليست كه انسان از حيث توسعه و رفع ضيقيكه در غالب اوقات مودي بحرج و مشقت ميگردد محتاج بآنست به بيان واضحتر مراد از حاجيات احكاميست كه در مورد حرج و مشقت وضع گرديده و در آن ملاحظه ترفيه عباد شده‌است مثل قصر نماز و روزه در سفر و اكل ميته در مخمصه. خداوند ميفرمايد: ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ﴾ [الحج/78].

و مراد از تحسينيات مكارم اخلاق و محاسن عادات و آنچه عقول كامل از آن پرهيز دارند و اجتناب ميكنند است.

ضروريات پنج است
1- حفظ دين چون نخستين چيزيكه انبياء و رسل بشر را بآن دعوت ميكنند دين است و مراد از دين اعتقاد بمبدء و معاد و ربط دادن خلايق بخالق جهان ميباشد و غايت خلقت انسان پرستش خداي واحد است ﴿وَمَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾ [الذاريات/56] و اين عبادت و ربط خلق بحق جوهر حيات و لب معرفت و غايت قصواي سير انسان‌است, تا مردم خداي را نشناسند واو را پرستش نكنند و بحضرتش زلفى و قربي حاصل ننمايند زنده نخواهند بود, پس قرآن مهم‌ترين اصلي را كه در نظر دارد حفظ دين و ربط خلق برب العالمين است, بنابراين يك سلسله احكام شريعت براي حفظ اين اصل است, و بآنچه كه انسان را بخداوند نزديك گرداند و روح اطاعت و بندگي در او ايجاد كند امر فرمود چون نماز و روزه و زكات و صدقات و امثال آن.

و از آنچه انسان را از خداوند دور كند نهي فرمود چون شرك اكبر و اصغر و اطاعت غير خدا و حاجت خواستن از غير خدا و امن از مكر خدا و يأس از روح خدا و امثال آن.

2- حفظ عقل است: غرض ديگر قرآن از وضع شريعت حفظ عقل است, انبيا و رسل بايد حافظ عقول مردم باشند و تا عقل مردم حفظ نشود و با عقل واراده كار نكنند ترقي و تكامل و تحصيل سعادت نشأتين ممتنع خواهد بود, قرآن با عقلاء سخت ميگويد پس بايد احكامي وضع كند تا عقل انسان محفوظ بماند و بكعبه كمال متوجه شود.

و آنچه را كه حافظ عقل است امر فرمود مثل تدبر در آيات و مطالعه در خلقت و تفكر و تعلم و امثال آن.

و از آنچه عقل را خراب ميكند نهي فرمود چون تقليد آباء و طاعت كبراء و رهبانان و احبار و اتباع ظن, و حرمت خمر و الكل و امثال آن براي حفظ عقول است.

3- حفظ بدن: چون دنيا مزرعة آخرتست و انسان مسافر است تا مركب محفوظ نباشد راكب بمنزل نمي‌تواند برسد, اين است كه قرآن در حفظ نفوس دقت كامل فرمود.

آنچه را كه حافظ نفوس است امر فرموده و از آنچه مهلك نفوس است نهي صريح نمود چون قتل و ضرب و جور و جنايت و امثال آن.

4- حفظ نسل: چون اشخاص انسان در دنيا بقاء ندارد و ديمومه انسان ببقاء نسل است و حفظ انواع بتناسل است قرآن آنچه را كه حافظ نسل است امر و از آنچه مهلك و قاطع آنست نهي فرمود چون زناء و لواط و امثال آن.

5- حفظ مال: چون انسان تا مال نداشته باشد نميتواند طي منازل زندگاني كند پس قرآن بدانچه حافظ مال است امر و از آنچه متلف آن ميباشد نهي فرمود چون اسراف و سرقت و خيانت و ضرر زدن بيكديگر و امثال آن.

خلاصه كلام غايت از تشريع حفظ اين اصول است و ما در اينجا بطور اشاره ذكر كرديم تفصيل اين مجمل كتاب مفصلي خواهد شد و چون مبناي رساله بر اختصار است از بيان آن اعتراض ميكنيم و خوانندگان را بكتاب مفصلي كه فقه را بر اين ترتيب نوشته‌ام حواله ميدهم از حق متعال خواهانم كه موفق باصلاح و طبع آنكتاب شويم.

+                 +              +
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">سایت های مفید اسلامی</a><a class="text" href="w:text:5.txt">چكيده‌اي از كتاب</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">موارد 1 الی 32</a><a class="folder" href="w:html:39.xml">موارد 33 الی 64</a></body></html>ناسخ و منسوخ قرآن

نسخ در لغت عبارت از باطل كردن چيزي و جاي آن چيز ديگر گذاشتن است و در اصلاح محققين نفاد و تمام شدن مصلحت حكم اول است و در سابق بيان كرديم كه احكام شرايع و ديانات براي مصالح عباد وضع شده و هيچ حكمي از طرف شارع بدون مصلحت نخواهد بود, شارع مقدس اول مصلحت را ملاحظه كرده بعد از آن حكم را وضع ميكند و چون مصالح عباد در ازمنه و امكنه مختلف است و همچنين نظام امور جمهور نسبت بازمنه مختلف ميشود از اينجهت در شرايع نسخ واقع گرديد. در اينجا بيك مثلي كشف مطلب ميگردد و آن اينستكه اوامر و نواهي شارع باوامر و نواهي طبيب ميماند چنانكه مريض نزد طبيب ميرود و طبيب ميگويد بايد مسهل تناول كني يا فلان دوا را بخوري يا ميگويد بايد ترشي نخوري اين امر و نهي طبيب در واقع و نفس الامر محدود بزمان خاصي است و مريض تصور ميكند كه اين امر و نهي هميشگي است و مسلماً در اين امر و نهي طبيب جلب منفعت و دفع مضرت را ملاحظه نموده و هنگاميكه آن مصلحت احراز شد و آن مفسده بر طرف گرديد حكم را طبيب نسخ ميكند, بمعنى اينكه ديگر مصلحت در خوردن آن دوا نيست و خورد