عادت و خوشبختي نتيجه رنج و تعب است) از ابناى زمان رنج فراوان كشيدم و سبب آن اين بود كه اولاً محسود اقران واقع شدم بواسطه اينكه مورد بعضى از نعمتهاى الهى بوده از علم حظى داشتم و از عمل صالح نصيبى, از اينجهت همه قسم بآزارم كوشيدند و هر افتراء و توهين كه به يزيد و شمر زده نشده بود بالنسبه بمن مرتكب شدند, حتى دو بار قصد كشتن مرا كردند لكن خداوند مرا حفظ فرمود, خيال مي‌كردند خداوند بندگانش را بدست حساد مي‌دهد, ندانستند كه قلبها بدست مقلّب القلوب و عزت و ذلت و حيات و مرگ بيد قدرت اوست:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. [آل عمران/26].

وجهت ديگر دشمنى اقران و ابناء زمان اين بود كه خداوند متعال مرا هدايت بشناختن دين فرمود, ديدم در دين خرافاتى پيدا شده‌است و بقرآن اباطيل و مو هوماتى نسبت مي‌دهند و در جامعه ما بجاى دين اسلام از اديان باطله و خرافات امم خاليه اصولى واحكامى جاى گزين شده‌است كه امتياز ميان اسلام و خرافات داده نميشود, هزار گونه شرك وبت پرستى باسم دين توحيد رونق پيدا كرده و هزار قسم بدعت و خرافت بنام سنت پيغمبر رايج شده‌است و اگر مسلمين بهمين طريق پيش بروند و امتياز ميان حقيقت و مجاز داده نشود هيچ عاقل و درس خوانده‌اي در دين نميماند, بنا برامر رسول اكرم (ص) كه فرمود: إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي الدِينِ فَلِلْعالِمِ أَن يُظْهِرَ عِلْمَهُ وَ إلا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ الله, بر خود لازم دانستم كه معلومات خود را در دين بيان كنم و خرافات را از قرآن دور گردانم و دين حقيقى را بمسلمانان معرفى كنم, و در اين كار جز رضاى حضرت رحمن و حفظ قرآن و متابعت از سلف صالح وتأديه امانت اسلاف با عقاب مقصد ديگري نداشتم و از ملامت ملامت كننده نترسيدم.

أجدُ الملامة في هواك لذيذةً حباً لذكرِكَ فلْيَلُمْنِي اللُّوَّمُ

باز طرفداران خرافت و جهالت چون از راه دليل و برهان نتوانستند درآيند, بهانه گرفتند, عوام را بر من شوراندند, از هيچگونه افتراء و توهين كوتاهى نكردند, مرا بمذاهبي نسبت دادند و آراء باطلي براي من درست كردند, حتى سخن چينى و سعايت هائى كردند كه اگر خداوند حافظ نبود براى نابود كردن من و خانمانم كافي بود.

خلاصه آنچه مبخواستند بكنند كردند, درتمامى اين شئون غير از خداوند مددى نداشتم و ندارم ﴿وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾! [الطلاق/3].

مسلم است اين همه فشار وسختى براى من نافع اوفتاد و مرا بعيوبم آگاه نمود, در نتيجه دل از خلق كنده و بخدا پيوستم.

خلق را باتو بد و بدخو كند تا تو را يكبار رو آنسو كند

و البته انقطاع از خلق روشنى براي نفس مي‌آورد و خداوند مشكلات راحل مي‌كند وتمسك بعروة الوثقى توحيد راهنمائي براه راست مي‌فرمايد ﴿وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ [آل عمران/101].

پس من از اين آزارها استفاده كردم, نميدانم اقران من هم استفاده كردند؟ خدا مي‌داند.

يا من هو أقرب من حبل وريدي
في حبك فارقت قريبي وبعيدي

كندم دل از اغيار بدادم بتو اى يار  
 زانروى كه قفل در دل را تو كليدى إلهي

إحسانك قد تمّ وإنعامك قد عمّ  
 غفرانك يا ربي بنا غير بعيد

تو دوختى آن را كه ببيهوده دريدم
 خود بيهوده دوخته ما تو دريدي
 
با همت تو همت ما را نگذارد
 همت بتو دادم بكن آن را كه مريدي

قلبم منشرح شد وعقلم روشن گرديد. هدايت بفهم قرآن شد و توحيد حقيقي اسلام را دريافتم و اخيراً كتابي در اين باب نوشتم باسم توحيد عبادت وهديه بروح مقدس ختمى مرتبت نمودم و اجر از خداوند خواستم و از هانت مردم نترسيدم – اكنون مشغول بتحرير اين كتاب شدم و غرض من نشان دادن طريق فهم قرآن است, چون مدعيان باطل بواسطه گناهان تاريخي راه فهم قرآن را بر مردم بسته ونميگذارند كسي وارد اين سرچشمه عذب توحيد و بحر حقايق شود, من بحمدالله راه را روشن كردم و باز نمودم تا مسلمانان بتوانند باين سلسبيل توحيد و كوثر فضايل وارد شوند.

و چون ديدم اگر آنچه را حق متعال افاضه فرموده ننويسم فراموش خواهد شد از اين جهت با اين قلم شكسته و عدم براعتم در فارسي نويسي شروع در نوشتن كردم, نظر اول اين بود كه مطالب فراموش نشود و نظر ثاني اگر كسي واقف باين كتاب شد وهدايت بقرآن گرديد ذخيرة آخرت و روز بازپسينم باشد:

﴿إِنْ أُرِيدُ إِلا الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ﴾.

شريعت سنگلجي

+                 +              +
قرآن تحريف نشده است

دليل براينمطلب چند امر است:
1- خداوند مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ [الحجر/9].

يعني قرآن را ما فرستاديم و آنرا از كم و زياد شدن و از بين رفتن حفظ مي‌كنيم. اين آيه نص صريح است كه خداوند حافظ قرآن مي‌باشد و در آن تصوير زياده و نقصان ممتنع است:
مصطفى را وعده داد الطاف حق
گر بميري تو نميرد اين سبق
 
من كتاب و معجزت را حافظم
بيش و كم كن را از قرآن رافضم والنقيصة
 
من تو را اندر دو عالم رافعم
طاغيان را از حديثت دافعم

كس نتواند بيش و كم كردن در او فيه
 تو بجز من حافظى ديگر مجو

2- ﴿لا يَأْتِيهِ البَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾ [فصلت/42].
يعني از هيچ جهت باطلي متوجه بقرآن نشود و بوي راه نيابد و آن فرستاده خداوند داناى ستوده‌است.
در اين دو آيه تصريح است كه كتاب خدا تحريف نشده و خود همين دو آيه كافي است بر ناقص نبودن آن.

3- اگر توجه كاملي به تاريخ تدوين قرآن كنيم مي‌بينيم بهيچوجه تحريف در كتاب خدا تصوّر نميشود.

قرآن در عهد رسول خدا (ص) جمع شده بود و هر آيه‌اي كه نازل مي‌شد رسول اكرم مي‌فرمود در فلان موضع قرار دهيد وسوره‌اي نازل نميشد مگر اينكه مي‌فرمود اين سوره را در پهلوي فلان سوره بگذاريد و اَنَس مي‌گويد قرآن را چهار نفر در عهد رسول الله (ص) جمه كردند كه ابي بن كعب و معاذ بن جبل و ابو زيد و زيد است، جز آنكه قرآن بين دفتين جمع نشده بود اما اصحاب ملزم بحفظ قرآن بودند و هر سوره و آيه‌اي كه نازل مي‌شد جمعى آز آنان برسم عرب كه انساب و تاريخ و شعر را ازبر مي‌كردند قرآن را نيز بهمين رويّه ازبر مي‌نمودند و جمعى در مواضع مختلف از كاغذ و كتف و عسب مي‌نوشتند و زمانيكه رسول خدا (ص) رحلت فرمود و حفظه قرآن متفرق شدند اصحاب ترسيدند كه حافظين قرآن كشته شوند امر شد قرآن را بين الدفتين بنويسند.

چنانكه از زيد بن ثابت روايت است هنگاميكه ميان حملة قرآن در يمامه كشتار سختى افتاد ابو بكر دنبال من فرستاد، وارد بر ابا بكر شدم گفت عمر نزد من آمده‌است و مي‌گويد حمله قرآن در يمامه كشته شدند و من مي‌ترسم كه بعضي از قرآن تلف شود و رأي من اينستكه امر كني قرآن را جم