زيكه انسان بدرك حق وحقيقت نايل مي‌گردد آنروز را خداوند روز حقيقت نام نهاد چنانكه مي‌فرمايد: ﴿الحَاقَّةُ. مَا الحَاقَّةُ؟﴾ [الحاقه/1-2]، و در حالت كسانيكه در آن دار بحقيقت واصل شده‌اند مي‌فرمايد: ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُوا الحَمْدُ لِـلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ﴾ [الأعراف/43]. يعني و بيرون كنيم آنچه در سينه بهشتيان از كينه وحسد و آنچه اسباب عداوت باشد و جاري مي‌شود از زير مساكن آنان جويها، و اهل بهشت چون مقامات خود را مشاهده كنند گويند حمد و ثناء براي خدائي كه بفضل خود هدايت نمود ما را بدين مقام و نبوديم كه بخودي خود هدايت شويم اگر راهنمائي نمي‌نمود ما را خدا و ديگر ميگويند رسولان و پيغمبران ما آمدند بحق وراستي و ما بتوسط اينان بحق و حقيقت رسيديم.

+                 +              +
قيامت و معاد در نظر قرآن

خداوند تبارك وتعالي جهان را حكمت و غايتي خلق و ابداع نمود و هر لحظه حكمتش اقتضا نمود بر اعدام همه عالم و احداث بدلي براي او مي‌كند و هر وقت حكمتش تعلق گرفت به تغيير صورت عالم باين معني كه اين صورت را بگيرد و صورت ديگر بآن بدهد و عالم را نيست نكند قادر و توانا است.

مسألة قيامت و معاد از قبيل دوم است و آن تبديل و تغير صورت مي‌باشد نه اعدام و ايجاد و آنچه رسل در اين باب گفته‌اند وقرآن و سنت دلالت صريح دارد اينستكه در قيامت و معاد تغيير مي‌كند و در او تبديل و تحويل داده مي‌شود نه اينستكه عالم نيست محض و معدوم صرف مي‌شود و بالكلي لباس هستي از آن كنده و به نيستي ازلي بر ميگردد و پس از آن دو مرتبه ايجاد مي‌شود.

آياتي قرآني جز تبديل صورت چيز ديگري مقرر نموده است چنانكه مي‌فرمايد: ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَوَاتُ وَبَرَزُوا لِـلَّهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ﴾ [إبراهيم/48]. يعني روزيكه بدل شود زمين بزمين ديگر و آسمانها مبدل كردند بآسماني ديگر و مردم از گورهاي خود ظاهر شوند براي محاسبه خداي يگانه قهر كننده.

اين معاديست كه قرآن بآن ناطق است و جاي شبهه براي ملاحده و فلاسفه نگذاره‌است، اعتراض و شبهه آنان بر قول متكلمين وارد است كه كلمات انبياء را بر راي خود تاويل كرده و گفتند كه معاد و قيامت آنست كه خداوند اعدام و نيست مي‌كند عالم را و در روز قيامت از نو ايجاد مي‌كند و بر عالم لباس هستي مي‌پوشاند.

ايكاش متكلمين در قرآن تدبر مي‌كردند و عيب سخن خود را مي‌فهميدند، اين سخن بي‌مغز سبب شد كه فلاسفه و ملاحده حمله بقرآن و ما جاء به النبي كنند و اعتراضات شديدي كردند از قبيل امتناع اعاده معدوم و شبهة آكل و ماكول و امثال آن، و متكلمين هم براي حرف بي‌مغز و باطل خود مجبور شدند كه جوابهاي خنك بفلاسفه بدهند.

اما معادي كه قرآن مي‌گويد از اعتراضات فلاسفه مصون و هيچ عاقلي نمي‌تواند بر او اعتراض كند حتي معروض يك شبهه هم نخواهد شد چون قيامت تبديل است و مرگ انتقال از نشأه بنشأه ديگر و بعث خروج از اين عالم و دخول در عالم ديگر مي‌باشد، يكي از بديختيهاي مسلمانان اينستكه نصوص قرآن را متوجه نيستند و حق آنرار درك نمي‌كنند، اگر كتاب خدا فهميده مي‌شد و آراء خود را در آن دخالت نمي‌دادند بيشتر نزاعها برداشته مي‌شد. ياللاسف بواسطه حجابهائيكه دارند نصوص قرآن بر آنان پوشيده و پنهانست.

خلاصه كلام، انفع براي مردم استماع كلام خدا است و پس از آن تعقل در معناي آن تا مصداق اين آيه واقع نشوند: ﴿وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾ [الملك/10].

+                 +              +
اقسام قيامت و ساعت

در اصطلاح شرع و قرآن قيامت بر سه گونه است.

1- قيامت كبري و آن انقراض عالم وتبديل آن بعالم آخرت است و در قرآن آيات بسياري راجع بآن نازل شده است.
2- قيامت وسطي و آن مرگ تمام اهل يك قرن است چنانكه روايت است زماني نظر رسول اكرم بر عبد الله بن انيس اوفتاد و فرمود ((إن يَطُلْ عُمْرُ هذا الغلامِ فلنْ يَمُتْ حَتَّى تَقُومَ الساعَةُ)) يعني اگر عمر اين غلام طولاني شود نميرد تا اينكه قيامت بر پا شود، و گويند عبد الله بن انيس آخر كسي بود كه از اصحاب رحلت فرمود پس معلوم شد كه ساعت و قيامت در اين حديث بمعني انقراض اهل قرن است.

3- قيامت و ساعت و صغري و آن موت هر انسانيست پس قيامت هر فرد انسان روز مرگ اوست خداوند مي‌فرمايد: ﴿قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلا سَاءَ مَا يَزِرُونَ﴾ [الأنعام/31] يعني بتحقيق كسانيكه تكذيب ديدار خدا را نموده زبان كردند تا اينكه آمدايشان را قيامت ناگاه گويند اي ندامت ما را بر آنچه ما تقصير كرديم در آن و ايشان بر مي‌دارند بارگناهان را بر پشتهايشان آگاه باشيد كه بد باريست كه مي‌كشند و معلوم است كه اين حسرت نزد موت انسانرا حاصل مي‌شود و نيز مي‌فرمايد: ﴿قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾ [الأنعام/40]. يعني بگو خبر دهيد مرا اگر بيايد شما را عذاب خدا يا بيايد شما را قيامت آيا جز خدا را مي‌خوانيد اگر راستگوئيد و در حديث است وقتيكه باد شديدي مي‌آيد رنگ رسول اكرم متغير مي‌شد و مي‌فرمود ميترسم قيامت را، و نيز رسول اكرم مي‌فرمايد: ((ما أمدُّ طرفي ولا أغضُّها إلا وأظنُّ أن الساعة قد قامت)). يعني چشم نمي‌اندازم و نمي‌بندم آنرا مگر اينكه گمان مي‌كنم قيامت برپا شده است وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

+                 +              +
پايان كتاب ـ تبصره

چون مؤلّف فقيد رحمه الله تعالي عليه در آخرين منبر خود خطبة مباركة حجت الوداع را كه حضرت ختمي مرتبت صلوات الله وسلامه عليه در روز جمعة عرفة سال دهم هجري القاء و ايراد فرموده بودند تلاوت كردند و پس از آن مسجد و منبر را بحكم اجابت نداي حق: ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً﴾ [الفجر/27-28] تا ابد وداع گفتند و در اوائل بيماري و أواخر ايّام حيات مكرر وصيّت فرمودند كه آن خطبة بي مانند را در آخر كتاب كليد فهم قرآن كه تجديد چاپ مي‌شود طبع نمايند بنابر اين يكي از ارادتمندان آن مرحوم خطبة شريفه را از كتب معتبر استخراج و ترجمه نموده.

اينك براي امتثال امر فقيد سعيد رضوان الله تعالي عليه واستفادة خوانندگان گرامي در خاتمة كتاب درج مي‌گردد تا مشمول اين آية مباركه شود:

﴿خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ المُتَنَافِسُونَ﴾ [المطففين/26].

+                 +             