شترك كه بيونانى آثرا بنطاسيا مي گويند و ترجمه آن بعربي  لوح النفس است و آن قوّه ايست كه محسوسات پنج‌گانه را بتوسط چشم و گوش و ذوق و شم ولمس ادراك كند و حس مشترك را بوزير ملك و حواس پنجگانه را بجاسوسانيكه اخبار نواحي را بوزير رسانند تشبيه كرده‌اند. و گاهى آنرا بحوضي كه از پنج نهر آب بدان جارى شود و چون ادراك همه محسوسات كند آنرا حس مشترك گويند.
2- خيال و آن قوه ايست حافظ صورتهائى كه حس مُشترك آنها را درك نمايد خواه از خارج بتوسط مشاعر ظاهره و خواه از داخل.
3- وهم و آن قوه ايست كه معانى جزئى را ادراك كند مثل ادراك محبت زيد و عداوت عمرو.
4- حافظه كه آن خزانه واهمه است كه هرچه وهم از معانى درك كند بآن سپارد ونسبت آن بوهم چون نسبت خيال بحس مشترك است.
5- قوه متصرفه و آن قوه ايست كه كارش تركيب و تفصيل در صور و معانى باشد و اين قوه متصرفه را اگر وهم استعمال كند متخيله گويند و چون عقل استعمال كند مفكره نامند.

+                 +              +
قرآن و بعث

اعتقاد به بعث و روز رستخيز را تمام شرايع آسماني و حكماي رباني اتفاق دارند و فلاسفه بر آن اقامه براهين نموده‌اند اما در كيفيت بعث اختلاف است جمعي روحاني صرف مي‌دانند و برخي جسماني محض مي‌پندارند و گروه بسياري از محققين به بعث جسماني و روحاني قائلند.

ما آنچه را كه همگي بر او اتفاق دارند اينستكه انسان را دو سعادت و شقاوت اخروي و دنيوي است و پايه اين مسأله بر روي اصوليست كه همگي بآن اعتراف دارند.

1- اينستكه انسان اشرف از بسياري از موجودات است چنانكه خداوند مي‌فرمايد ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آَدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي البَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً﴾ [الإسراء/70]. يعني و بتحقيق گرامي كرديم فرزندان آدم را و حمل نموديم آنانرا در خشكي و دريا و از طيبات روزي داديم آنانرا و برتري داديم ايشان را بر بسياري از مخلوقات برتري دادني.

2- اينكه هيچ موجودي عبث وبي‌غايت خلق نشده‌است و براي فعل مطلوبي از او كه ثمره وجود اوست ايجاد شده‌است پس انسان كه اشرف است سزاوارتر مي‌باشد كه راي غايتي مخصوص بخود خلق شده باشد و خداوند در كتاب كريمش بر وجود ثمره و غايت براي موجودات تصريح فرمود چنانكه مي‌فرمايد ﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلاً ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ﴾ [ص/27]. يعني ما آسمان و زمين و آنچه ميان آندواست باطل خلق نكرديم اين گمان مردمان كافر است پس واي مر آنانيرا كه كافر شدند از آتش و در جاي ديگر علماء را بواسطه اعتراف بغايت مطلوب عالم و فهم فلسفه كون مورد مدح خود قرار مي‌دهد چنانكه مي‌فرمايد ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآَيَاتٍ لأُولِي الأَلْبَابِ (190) الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾ [آل عمران/190-191]. يعني بدرستيكه در آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز هر آينه آيتها است مر صاحبان خرد را آنانكه ياد مي‌كنند خدا را ايستاده و نشسته و بر پهلوهايشان و تفكر مي‌كنند در آفرينش آسمانها و زمين، پروردگارا نيافريدي اينرا بيهوده، پاكي ترا است از آنكه چيزي را بباطل بيافريني پس نگاه‌دار ما را بلطف خود از عذاب آتش.

و وجود غايت در انسان اظهر از سائر موجودات است و خداوند در موارد متعدد از قرآن ذكر مي‌كند چنانكه مي‌فرمايد: ﴿أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ﴾ [المؤمنون/115] يعني آيا مي‌پنداريد شما اينكه ببازي شما را آفريديم و گمان كرديد كه بازگشت بما نمي‌كنيد؟ و جاي ديگر مي‌فرمايد: ﴿أَيَحْسَبُ الإِنْسَانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى﴾ [القيامة/36] آيا مي‌پندارد انسان اينكه فروگذاشته شود مهمل؟ و نيز مي‌فرمايد: ﴿وَمَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾ [الذاريات/56]. و هنگاميكه معلوم شد اينكه انسان براي افعال مقصوده و غايت مهمي خلق شده‌است بايد دانستكه براي افعال و غايت خاص بخود خلق شده‌است چون ساير موجودات هر يك براي غايت خاصي ايجاد شده‌اند كه در ديگري نيست و افعال مختص بانسان افعال نفس ناطقه‌است، و چونكه نفس ناطقه را دو جزء است يكي علمي و ديگري عملي واجب است انسان را كه بكمال اعلاي اين دو قوه واصل گردد و آن رسيدن بفضايل اخلاقي و معارف حقه نظريست، و هر قول و عمليكه نفس را ممد باشد بوصول بكمال لايقش آنرا خيرات و حسنات مي‌نامند و هر قول و عملي كه مانع وصول بكمال باشد شرور و سيئات مي‌نامند و قرآن بقاي نفس بعد از خراب بدن را اثبات مي‌كند و نيز مراتب درجات و دركات نفس و اقسام لذايذ و آلام حسيه و معنويه آنرا بطور اكمل بيان مي‌فرمايد ونفسي كه اعمال شايسته نداشته باشد پس از فراق بدن متأذي مي‌شود و در دار آخرت جز حسرت برآنچه كه از تزكيه نفس و تحليه بفضايل از او فوت شده چيز ديگر ندارد چنانكه مي‌فرمايد: ﴿أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسـْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ﴾ [الزمر/56]. قرآن اين حال را در آخرت بسعادت و شقاوت اخير تعبير نموده‌است و درجات مؤمنين و دركات كافرين را به روشن‌ترين عبارات بيان فرموده.

و ما در اينجا اول برهان بقاي نفس را از قرآن ذكر و پس از آن ادله بر معاد را گوشزد مي‌كنيم ولاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

+                 +              +
دليل قرآن بر بقاي نفس بعد از خراب بدن

خداوند مي‌فرمايد: ﴿اللهُ يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا المَوْتَ وَيُرْسِلُ الأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ [الزمر/42]. 

يعني: خداوند قبض روح مي‌كند مردم را هنگام مرگشان و آن نفسي كه در خواب نمرده‌است پس نگاه مي‌دارد نفوسي را كه محكوم بمرگ بقضاء ازلي بودند و مي‌فرستد و رها مي‌كند نفوسي را كه بايد در دنيا زندگاني كنند تا اجل معين و نام برده شده. بتحقيق در توفّي نفوس و نگاه‌داشتن و فرستادن به ابدان هر آينه آياتي است براي مردميكه متفكراند. 

وجه استدلال در اين آيه اينستكه خداوند ميان خواب و مرگ را در تعطيل فعل نفس تسويه فرموده پس اگر در مرگ تعطيل فعل نفس براي فساد خود نفس باشد نه بتغيير آلات نفس بايد در خواب هم تعطيل فعل نفس از جهت فساد آن باشد نه از جهت فساد آلات، و اگر در خواب اين طور بود بايد وقت بيدار شدن بهيئت اولي خود برنگردد و حال اينكه مي‌بينيم بعد از بيدار 