زل شده‌است، و از اين جهت است كه خدايتعالي مي‌فرمايد: ﴿قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا القُرْآَنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً﴾ [الإسراء/88] يعني بگو اي پيغمبر اگر جن وانس جمع شوند بر اينكه مانند اين قرآن بياورند نتوانند مثلش را بياورند اگر چه بعضي ايشان بعضي ديگر را پشتيبان باشند.

و پس از آنكه بدانيم رسول خدا امي بود و بهيچ وجه نزد معلم بشري درس نخوانده و در ميان ملتي كه كوچكترين بهره‌اي از علوم و معارف نداشته‌اند بزرگ شده‌است اين معني بيشتر واضح وهويدا مي‌گردد زيرا اعراب از ممارست در علوم و فحص و بحث در اشياء و موجودات بطريقي كه معمول يونانيان بوده‌است خبري نداشته‌اند و بهمين مطلب در قرآن اشاره شده‌است چنانكه مي‌فرمايد: ﴿وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لارْتَابَ المُبْطِلُونَ﴾ [العنكبوت/48] يعني و نبودي تو كه كتابي را بخواني پيش از نزول قرآن و نمي‌نويسي بدست راستت كه اگر چنانچه خواننده و نويسنده بودي آن هنگام تباه‌كاران در شك افتادندي و مي‌گفتند چون پيغمبر مي‌نويسد و مي‌خواند پس قرآن را از كتب پيشينيان التقاط كرده

يتيمي كه ناخواند ابجد درست      كتب خانه هفت ملت بشست 

ونيز مي‌فرمايد ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ﴾ [الأعراف/157] و نيز ميفرمايد: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ﴾ [الجمعه/ 2] در اين دو آيه وصف فرمود پيغمبرش را بامّيّت و مراد از امي كسي است كه ننويسد و نخواند.

و بر اين مطلب از راه مقايسه شريعت اسلام با شرايع ديگر هم مي‌توان استدلال كرد. 

زيرا اگر نبوت و رسالت پيغمبران ديگر فقط از راه وضع شرايع و احكام ثابت شده‌است مسلماً نبوت پيغمبر اسلام بطريق اولي بثبوت خواهد پيوست چنانكه اگر كسي شرايع و اديان انبياء ديگر را مطالعه كند و بعد احكام و عقايد اسلامي را تحقيق نمايد خواهد يافت كه شرايع اسلام از حيث شمول بر احكام سودمندي كه متضمن خير دارين و سعادت نشأتين مي‌باشد بر تمام شرايع و اديان ديگر برتري دارد.

و اگر بخواهيم در اين قسمت وارد شويم ويكايك احكام را سنجيده و فضل و برتري يكي را بديگري بيان كنيم و مزايا و منافع شريعت اسلام را شرح دهيم محتاج بتدوين كتابهاي بزرگ و مجلدات ضخيم خواهيم بود.

و از اين جهت است اين دين آخرين اديان و اين شريعت آخر شرايع است: خداوند مي‌فرمايد: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ﴾ [الأحزاب/40] و بدين مناسبت كه رسول اكرم فرمود ((لو أدركني موسى ما وسعه إلا اتّباعي)) اگر موسي در مي‌يافت چاره جز پيروي من نداشت.

و چون احكام اسلامي عموميت دارد يعني براي عموم بشر مفيد و شايسته‌است، دين اسلام براي كافه انام آمده‌است چنانكه خداوند مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا...﴾ [الأعراف/158] يعني اي مردم از جانب خداوند بسوي همه شما فرستاده شده‌ام، و نيز مي‌فرمايد: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلا كَافَّةً لِلنَّاسِ...﴾ [سبأ/28]. رسول اكرم (صـ) مي‌فرمايد: ((بُعِثْتُ إِلَى الأَحْمَرِ وَالأَسْوَدِ)) بسياه و سرخ مبعوث شدم.

و امر نبوت مناسبت و مشابهتي با اغذيه‌اي كه مردم مي‌خورند دارد زيرا همچنانكه بعضي از غذاها مخصوص طايفه‌اي از مردم مي‌باشد وآن غذا بمزاج مردمان ديگر سازگار نيست ولي بعضي از اغذيه با مزاج عموم مردم سازش داشته و همه از آن تناول مي‌كنند، بعضي از شرايع و احكام نيز با مزاج و روحيات دسته‌اي ملايم بوده و با روحيات ملل ديگر ملايمت ندارد، شرايع انبياء سابق همين طور بوده‌است ولي شريعت پيغمبر اسلام با مزاج و روحيات جميع ملل و اقوام ملايمت و سازگاري دارد و از اين جهت همه مردم بانجام و اطاعت آن مكلف شده‌اند و چون پيغمبر ما در شريعت و احكام و آنچه كه مايه نبوت است بر ديگران برتري دارد پس خود افضل انبياء، و خود رسول اكرم (صـ) بهمين معنى كه خداوند او را مخصوص كرده‌است اشاره ميفرمايد: ((قال رسول الله (صـ): مَا مِنْ نَبِيٍّ مِنَ الأَنْبِيَاءِ إِلاَّ أُوْتِيَ مِنَ الآيَاتِ مَا مِثْلُهُ آمَنَ عَلَيْهِ الْبَشَـرُ، وَإِنَّمَا كَانَ الَّذِي أُوتِيتُهُ وَحْيًا أَوْحَاهُ اللهُ إِلَىَّ فَأنا أَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَكْثَرَهُمْ تَابِعًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ)) يعني هيچ پيغمبري از پيغمبران نيست مگر اينكه معجزه‌اي از معجزات باو داده شده‌است و مردمان بسبب آن معجزه باو ايمان آورده‌اند و معجزه من وحي مي‌باشد كه بمن وحي شد و باين سبب اميدوارم پيروان من در روز قيامت از همه آنان بيشتر باشد.

ابن خلدون در شرح اين حديث مي‌گويد كه قرآن في نفسه هم وحي است وهم خارق عادت و معجز پس شاهد آن عين خودش است و محتاج بدليل ديگر از قبيل ساير معجزات نمي‌باشد و بهمين سبب دلالت آن بر نبوت اوضح دلالات است زيرا دال و مدلول با هم متحد مي‌باشند و مي‌گويد اين حديث شريف اشاره باين است كه هر وقت معجزه‌اي در كثرت وضوح و قوت استدلال بپايه‌اي رسيد كه عين وحي گرديد گروندگان و تصديق كنندگان بيشتر مي‌گردند. انتهي.

از اين بيانات معلوم شد كه دلالت قرآن بر نبوت پيغمبر اسلام از قبيل دلالت مار شدن عصا بر نبوت موسي وشفا يافتن كور مادرزاد و ابرص به نبوت عيسي نمي‌باشد زيرا اگرچه اين افعال از قبيل افعال عاديه نمي‌باشد و جمهور مردم بآن قانع مي‌گردند ولي دلالت قطع بر نبوت ندارد زيرا اين افعال در حال انفراد موجب اطلاق نبوت بر فاعل آن نمي‌گردد اما دلالت قرآن بر نبوت پيغمبر اسلام از قبيل دلالت معالجه مرضي بطبيب مي‌باشد چنانكه اگر دو نفر ادعاي طبابت كنند و دليل يكي از آنان راه رفتن برروي آب و دليل ديگر شفاء دادن بيماران باشد دليل اولي از قبيل اقناع و دليل دومي از باب برهان خواهد بود و موجب تصديق و قطع جزمي ‌خواهد گرديد دلالت افعال خارق عادات بر نبوت پيغبمران از قبيل اولي و دلالت قرآن بر نبوت پيغمبر اسلام از قبيل دومي مي‌باشد.

چنانكه وظيفه طبيب معالجه بيمارانست و اگر بيماران را بطريق احسن معالجه كرد طبابت او محرز و مسلم خواهد شد همچنين وظيفه نبي وضع شرايع است و اگر شريعت او كاملترين شرايع و شاملترين اديان گرديد در نبوت او هيچگونه شك و ترديدي نخواهد بود، اما اگر طبيب براي اثبات طبابت خود بغير وظيفه و شغل خود متوسل شود مثلاً بر روي آب راه رود ممكن است موجب اقناع عامه گردد ولي في الحقيقه دلالتي بر صفت طبابت نخواهد داشت همچنين افعال خارق عادت سبب قانع شدن جمهور مي‌شود اما طريقي كه علماء و دانشمندان از آن پي بنبوت مي‌برند تنها شريعت و احكام مي‌باشد وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

+                 +      