يغمبرانيكه حكايت و ذكر آنانرا براي تو نكرديم، و سخن گفت خدا با موسي سخن گفتني و فرستاديم پيغمبران را مزده دهندگان اهل ايمان و بيم كنندگان كافران تا مردمان را پس از فرستادن رسولان بر خداوند حجتي نباشد يعني نگويند كه ما را پيغمبري نبود كه بايمان دعوت كند و از شرك باز دارد و خداوند در آنچه از فرستادن رسل خواست غالب است و آنچه كه تدبير در امر نبوت كرد محكم كار است.

2- ﴿قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ﴾ [الأحقاف/9] يعني: اي پيغمبر (صـ) بگو بمشركين من نو درآمده از پيغمبران نيستم يعني من اول كسي نيستم كه به پيغمبري مبعوث شده باشم چه پيش از من پيغمبراني بودند پس چرا منكر نبوت من مي‌شويد؟ و نمي‌دانم بمن و بشما چه خواهند كرد، پيروي نمي‌كنم مگر آنچيزيكه وحي كرده مي‌شود بمن ومن نيستم مگر بيم كننده آشكار.

اصل دوم اينكه هر كس بوحي الهي وضع شريعت نمود نبي و پيغمبر ناميده مي‌شود و اين اصل نيز قابل ترديد و شبهه نمي‌باشد زيرا همه كس مي‌دانند همچنانكه طب شفا دادن از ناخوشيها است و آنكه متصدي اين امر باشد طبيب ناميده مي‌شود نبوت نيز وضع شرايع بوحي الهي است و آنكه متكفل اين كار باشد نبي و رسول خوانده مي‌شود و شاهد بر اين اصل از كتاب خدا:

1- ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ...﴾ [النساء/174] يعني اي مردم از طرف خداوند براي شما برهاني آمد.

2- ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآَمِنُوا خَيْرًا لَكُمْ وَإِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِـلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللهُ عَلِيمًا حَكِيمًا﴾ [النساء/170] يعني اي مردم آمد شما را رسول بحقي از طرف پروردگارتان پس بگرويد بهتر است براي شما و اگر كفر ورزيد پس بدرستيكه براي خداوند آنچه در آسمانها و زمين است و خداوند عليم و حكيم است.

3- ﴿لَكِنِ اللهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللهِ شَهِيدًا﴾ [النساء/166] يعني لكن خدايتعالي گواهي مي‌دهد وتبيين نبوت تو را مي‌كند بآنچه فرو فرستاده‌است بتو كه آن قرآنست معجزة روشن فرو فرستاد قرآن را بعلم خاص خودش و فرشتگان نيز بنبوت تو شهادت مي‌دهند.

4- ﴿لَكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي العِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ...﴾ [النساء/162] يعني لكن راسخون در علم از بني اسرائيل و مؤمنين ايمان مي‌آورند بآنچه پيش از تو از كتب آسماني فرستاده شد اگر گفته شود ميزان شناختن اصل نخستين (وجود پيغمبران و رسل) چيست و ما پيغمبران را از كجا و بچه وسيله‌اي بشناسيم و نيز ما از كجا بفهميم كه مطالب و آيات قرآني وحي الهي مي‌باشد؟

در پاسخ مي‌گوئيم: ميزان معرفت انبياء و رسل اول دانسته مي‌شود بانذار و بيمي كه كردند بالنسبة بامور آينده و ديديم آنچه را انذار كردند واقع شد و ديگر بمقالات و كلماتيكه از انبياء صادر مي‌شود از مسائل عقليه كه عقول بشر بدان راه ندارد و همچنين بافعال پسنديده كه بشر هيچ وقت موفق بآن افعال و قادر بر حفظ اعتدال در خود نيست كه تمامي اقوال و افعال اين سلسله جليله و كلمات و مقالات اين قوم كاشف از اينستكه مبعوث از جانب حق و خارق عادت و معجزه‌است.

اين قسم خارق عادت در وضع شريعت و بيان معارف حقيقيه وحل مشكلات كونيّه كه دسترس عقلاء و فلاسفه نيست و انبياء و رسل بوحي الهي آشنا مي‌شوند و او را معجزه عقليه مي‌نامند دلالتش بر نبوت واضح‌تر است تا خارق عادت حسي از قبيل اژدها شدن عصا يا انفلاق بحر و امثال آن كه اين خارق حس دلالت ضروري بر نبوت ندارد، اين امور هنگامي دلالت بر نبوت دارد كه منضم بخارق علمي شود پس معجزه رسل اولاً و بالذات علم و عمل است و معجزات حسيه مؤيد معجزات عقليه‌است و معجزه علمي دلالتش بر نبوت قطعي است اما معجزات حسيه شاهد بر معجز عقلي مي‌باشد.

پس معلوم شد كه اين صنف از مردم كه انبياء ناميده مي‌شوند موجود بوده‌اند و معلوم شد كه مردم چگونه بوجود آنان علم پيدا كردند تا اينكه بتواتر بما رسيد چنانكه وجود فلاسفه و دانشمندان و فاتحين از راه تواتر بر ما معلوم شد.

+                 +              +
دلالت قرآن بر نبوت پيغمبر اخر الزمان

اگر بگوئي بچه مناسبت و از چه راه قرآن دلالت بر نبوت دارد و وجه اعجاز آن چيست تا بتوانيم از آن راه بنبوت پيغمبر استدلال كنيم؟ در پاسخ مي‌گوئيم: قرآن از طرق متعدده معجز و خارق عادت است و ما در اينجا دو وجه از آنرا كه كتاب خدا اشاره نموده‌است ذكر مي‌كنم.

اول
از حيث نظم قرآن زيرا نظم آن بتفكر و رويه درست نشده‌است يعني طريقي كه فصحاء و بلغاء در نظم كلام خود بدان متوسل مي‌شوند خواه خود اعراب يا ديگران كه از روي تعلم و صناعت زبان عرب را ياد مي‌گيرند و اعجاز قرآن از جهت فصاحت و بلاغت و اسلوب باندازه‌اي مسلم بود كه فصحاي جاهليت مقاتله با حروب را مقدم داشتند بر معارضه با حروف و در اعجاز قرآن از جهت فصاحت و بلاغت كتابها تدوين شده‌است و بزرگان ادب بياناتي كرده‌اند كه ما محتاج بذكرش نيستيم و اين رساله گنجايش ذكر آنرا ندارد و ما قارئين را بكتب مصنفه در اين باب حواله مي‌كنيم.

دوم
از حيث وضع شرايع واحكام و بيان حقايقي كه بشر بآن راه ندارد وحل مشكلات كون كه فلاسفه و دانشمندان از راه تعليم و تعلم نتوانند بحل او موفق شوند و اكتساب آن جز از راه وحي ممكن نيست و عمده در معجزه قرآن نزد عقلاي جهان اين وجه‌است.

اگر بگوئي ما از كجا بفهميم شرايع و احكام قرآني و مطالب علمي و عرفاني آن فقط از راه وحي است و نمي‌شود نتيجة فكر و تعلم بشري دانست و بدين سبب مستحق اسم كلام الله بر آن شده‌است؟

در جواب مي‌گوئيم: اينكه وضع شرايع ممكن نيست مگر بعد از معرفت خدا و آشنائي بمسعدات و مشقيات انساني و علم بمسعدات و مشقيات انساني حاصل نمي‌شود مگر بشناختن نفس و باين كه جوهر نفس چيست و آيا در آخرت براي او سعادت و شقائي هست يا نه و اگر هست مقدار اين سعادت و شقاوت چيست و نيز چه مقداري حسنات سبب سعادت است و چنانكه غذا و دواء و تأثير آن در صحت مزاج محتاج باينست كه مقدار و زمان صرف آن كيفيت استعمال بدقت معلوم شود همين طور حسنات و سيئات هم محتاج بعلم و معرفت بمواقع آن مي‌باشد و تمامي اينها در احكام و شرايع بحد كمال بيان شده‌است و مسلم است علم باين امور از شناختن جوهر نفس و مسعد و مشقي آن جز بوحي آسماني و تعليم رباني ممتنع است براي كسي حاصل شود.

پس از آنكه دانستيم همه اين امور از ترقيه عقل و تربيت نفس و بيان درجات و دركات آن آخرت و طريق وصول بكمال و حل مشكلات مبدء و معاد در قرآن گنجانيده شده‌است بضرس قاطع حكم مي‌كنيم كه قرآن از راه وحي بر رسول اكرم ن