سْتَتَرا

و در كلام سيد الشهداء حسين بن علي عليه السلام در دعاي عرفه نيز اين مطلب وارد شده‌است ((كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ؟ أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ؟؟ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟ وَمَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ؟ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَرَاكَ وَ لا تَزَالُ عَلَيْهَا رَقِيباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً)) يعني چگونه با چيزي كه در وجود محتاج تو است بتو استدلال مي‌كنند آيا ديگران در ظهور و آشكاري از تو بالاترند تا آنكه تو را ظاهر و آشكار كنند؟ تو كِيْ پنهان شدي تا از آثار بتو برسند؟ چشمي كه تو را نبيند كور است و بنده‌ايكه از دوستي تو نصيبي ندارد در زيان و خسارت است.

+                 +              +
توحيد قرآن

مردم از توحيد جز توحيد ربوبيت نمي‌دانند و آن عبارتست از اينكه اقرار نمايند باينكه خدا آفرينندة همه اشياء است و اين توحيد را مشركين و بت پرستان نيز معترفند چنانگه در قرآن مجيد مي‌فرمايد:

﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ..﴾[لقمان/25] اگر از آنان بپرسي كيست آنكه آسمانها و زمين را بيافريد؟ هر آينه خواهند گفت خدا است. ونيز مي‌فرمايد: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾ [يوسف/106] بيشتر آنان بخدا ايمان نياورده‌اند مگر آنكه مشرك هستند.

و اما توحيدي كه خداوند بندگان خود را بآن امر فرمود توحيد الوهيت مي‌باشد كه متضمن توحيد ربوبيت نيز هست و آن عبارت از اينستكه تنها خدايرا بپرستند وشريكي براي او قرار ندهند تا اينكه دين تنها براي خدا باشد و از كسي جز او نترسند و كسي را جز او نخوانند و خدا محبوب‌ترين چيزها براي بنده باشد و دوستي بندگان و دشمني آنان براي رضاي خدا باشد، عبادت تنها براي خدا كنند و توكل بر خدا نمايند و چون عبادت جمع ميان حب و كوچكي نسبت بمعبود مي‌باشد بايستي پرستش خدا كامل‌ترين حبها و منتهاي تذلل‌ها را دربرداشته باشد بايد بندگان روي از او برنگردانند و شريك براي او قرار ندهند و كسي را جز او وليّ و شفيع نشناسند.

و اين توحيد در بيشتر مواضع از قرآن ذكر شده‌است و قطب وحي قرآنست و ما رساله‌اي در اين باب نوشته‌ايم و مراتب شرك را گوشزد نموده‌ايم، قارئين را بآن كتاب حواله مي‌كنيم و از خداوند متعال اجر مي‌خواهيم و در اينجا بطور اشاره ذكر مي‌كنيم.

و اين توحيد در الوهيت و عبادت متضمن توحيد در دانش و گفتار و توحيد در اراده و كردار مي‌باشد.

توحيد در دانش و گفتار در سوره مباركه اخلاص بيان گرديده‌است خداوند مي‌فرمايد: ﴿قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ (1) اللهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (3) وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾ [الإخلاص/1-4]. بگو او خداي يگانه‌است خداوندي است منزه كه قصد و توجه همه بسوي وست. نزائيده و زائيده نشده‌است. و كسي با او همتا نيست.

توحيد در عبادت واراده و كردار در اين سوره مباركه ذكر شده است: ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا الكَافِرُونَ (1) لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2) وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3) وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ (4) وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5) لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ﴾ [الكافرون/1-6] بگو پيغمبر اي كافران آنچه را كه مي‌پرستيد نمي‌پرستم و شما هم آنچه را كه مي‌پرستم نمي‌پرستيد و من آنچه را كه پرستيديد نه پرستيدم و شما هم آنچه را كه مي‌پرستم نپرستيديد دين شما براي شما و دين من براي من است.

توحيد نخستين شامل اثبات صفات كمال براي خدا مي‌باشد و اين معني با اثبات اسماء حسني تمام مي‌شود و دومي متضمن اخلاص دين براي رب العالمين مي‌باشد.

چنانگه خداوند مي‌فرمايد ﴿وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ﴾ [البينه/5] يعني: مأمور نشد مگر از بهر آنكه خدايرا پرستش كنند و دين را بهر او خالص گردانند.

توحيد نخستين برائت و دوري جستن از تعطيل است و دومي دوري از شرك.

تعطيل نظير اينكه ابراهيم در بارة خداي عالم با قوم خود استدلال كرد و اما شرك داراي امثله فراواني است و وجود آن در ميان ملل بسيار است و مشركين دشمن جميع انبياء مي‌باشند و در ميان دشمنان شيخ الانبياء حضرت ابراهيم و ختمي مرتبت (صـ) معطّله و مشرك هر دو بودند ولي معطّلة محض خيلي كم بودند و آنان كساني هستند كه تعطيل در ذات خدا را قايلند، اما كسانيكه تعطيل را در صفات كمال الهي مي‌دانند عدة زيادي هستند و تعطيل در صفات مستلزم تعطيل در ذات مي‌باشد.

و هر كس برسول خدا و ائمه هدي و اصحاب آن بزرگوار نزديكتر باشد بكمال توحيد و ايمان و عقل و معرفت نزديكتر خواهد بود و هر كس از آنان دورتر باشد از صفات مذكور دورتر است.

و مردم را در اثبات توحيد در الهيت و فاعليت مسالك مختلف است و در كتب قوم از فلاسفه و متكلمين مشروحاً ذكر شده‌است و چون مبناي رساله بر بيان ادله قرآنست ما در اينجا از ادله فلاسفه و متكلمين اعراض مي‌كنيم و قارئين را حواله بكتب مدونه در اين باب مي‌نمائيم و صرفاً دليل قرآن بر توحيد در فاعليت خالق جهانرا ذكر مي‌كنيم.
 
+                 +              +
دليل قرآن بر توحيد فاعليت

مسلك قرآن در اثبات اين توحيد عبارت از شناختن و معرفت ﴿لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُـوَ﴾ [البقره/163] است و در اين كلمه نفيي است كه بر ايجاب آن زايد است و نفي الوهيت از ما سوي الله در سه آيه از كتاب مجيد اثبات شده‌است.

1- ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آَلِهَةٌ إِلا اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ العَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾ [الأنبياء/22] يعني: اگر در آسمان و زمين خداياني بود غير از خداي بحق كه تدبير امور كنند هر آينه آسمان و زمين تباه شدي و نظام كارها در هم شكستي چه اگر خدايان در مرادي موافق باشند چندين قدرت بر يكمقدور طاري گردد و اگر در كاري مخالفت نمايند آن كار ناساخته بماند پس مدبر عالم يكي است و جز الله نشايد پس منزه‌است خدائيكه رب عرش است از آنچه وصف مي‌كند.

دلالت اين آيه مباركه بر معني توحيد واضح و آشكار است زيرا همه كس بالطبع مي‌داند كه اگر دو پادشاه در حوزه اقتدار خود بخواهند يك عمل انجام دهند آن عمل فاسد خواهد شد و آن دو پادشاه نخواهد توانست تدبير كشوري را بعهده گيرند زيرا از دو تن فاعل كه از فاعل كه از نوع واحد باشند فعل واحد سر نمي‌زند پس يا بايد امور آن كشور ضايع و مهمل بماند و يا آنكه يكي از آن دو از كار بر كنار باشد و اين هر دو صورت با مقام الوهيت منافات دارد.

2- ﴿مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ الل