اهده درآوريم از علم بنفس خود و حركات و اطوار كه ناشي از آنست و از مشاهده اعضاي بدن و سر و دست و پا و گردن و مغز و قلب مي‌فهيم كه ساخته و پرداخته يك صانع توانا و عالم و حي مي‌باشيم و چون مشاهده و علم بنفس اسبق علوم نتيجه اين مشاهده كه اقرار بوجود صانع حي مدرك باشد اظهر و اسبق و اجلاي جميع معارف خواهد بود.

و در صورتيكه دست نويسنده و خياط، بدانش وحيات و توانائي او دلالت كند چگونه اين همه موجودات از بشر و حيوان و نبات و جماد و اختلاف انواع و انفس و تركيب اعضاء و گوشت و پوست و استخوان و اعصاب و خلاصه همه ذرات يكايك بر موجوديت او شاهدي ناطق و گواهي صادق نباشند و مشاهده اين معني عقول را خيره ساخته و كميت افكار و انديشه‌ها را در وادي حيرت لنگ مي‌كند زيرا كدام ديده‌ايست كه از مشاهدة عظمت خيره نگردد و از مطالعة جمال و جلال لا يتناهي مبهوت و متحير نباشد.

+                 +              +
صعوبت فهم توحيد

صعوبت و اشكالي كه در فهم حقايق پيش مي‌آيد ناشي از دو سبب است يكي بواسطه غموض و دقت و پيچيدگي كه در خود مطلب است و ديگري شدت وضوح و ظهوري كه در بعضي از اشياء شدت اشراق آفتاب و نور خيره كننده آن و ضعف باصره خود روزها از رؤيت اشياء عاجز و ناتوان است و همينكه آفتاب جهانتاب چهره خود را از جهانيان نهان مي‌سازد و دامن نور و روشنائي خود را از عالم فرا مي‌كشد شب مجال يافته و بيرون ميايد و دنبال صيد و شكار خود مي‌رود.

عقول و افكار ما نيز ضعيف است و جمال حضرت الهيه در نهايت اشراق و ظهور و در غايت اناره و روشنائي و در اقصي مراتب احاطه و شمول مي‌باشد چنانكه در ملكوت آسمان و زمين ذره‌اي از حيطه اقتدار او بيرون نيست ﴿هُوَ الأَوَّلُ وَالآَخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ [الحديد/3] و كوچكترين تقسيمات عالم و بزرگترين مظاهر طبيعت پروردة دست تواناي اوست از اين سبب معرفت و شناسائي او خالي از اشكال و ابهام نيست پاك و منزه خدائيكه روشني و ظهور او موجب خفاي او گشته‌است و عظمت لا يتناهيش علت احتجاب او از عيون و ابصار گرديده و نبايد از اين معني ابراز شگفتي و تعجب نمود زيرا موجودات ديگر همگي باضداد و مباينات خود شناخته مي‌شوند.

ظهور جملة اشياء بضد است      ولي حق را نه مانند ونه نداست

حقيقتي كه وجود او عام و بر اشياء احاطه تام داشته باشد و فيض او همه را فراگيرد فهم و شناختن او خالي از صعوبت و اشكال نخواهد بود وچون اشياء همگي مختلف اند از خواص هر يك شناختن اضداد آن آسان مي‌باشد و اگر همه در دلالت عام و مشترك بودند فهم آنها خالي از صعوبت نبود چنانكه اگر آفتاب دائماً در وسط السماء ميدرخشيد و حركتي براي زمين در ميان نبود و هيچ موجودي مانع از عبور نور آفتاب نمي‌شد فهميدن و شناختن اينكه نوري در عالم هست از جمله مشكلات بود وهمه مردم الوان و رنگها را از خود اجسام مي‌دانستند و حقيقت اجسام را همان رنگ مي‌پنداشتند و اگر شخص دانشمندي از نور و فوايد آن بر آنان سخن مي‌راند منكر مي‌شدند و اگر آن شخص مي‌گفت اينهمه الوان مختلف و رنگهاي گوناگون كه مي‌بينيد در اثر موجودي است كه نور ناميده مي‌شود و اگر آن از ميان برود رنگ ولوني باقي نخواهد ماند و سياه و سفيدي ديده نخواهد شد فهم اين مطلب بر آنان سخت و دشوار مي‌آيد وغالب مردم از نادانان و بيخردان بتكذيبش برمي‌خواستند و او را مسخره مي‌كردند.

ولي چون زمين در حركت است و آفتاب هر شب غروب مي‌كند و مردم دچار تاريكي و ظلمت مي‌شوند و رنگها و الوان را از هم تشخيص نميدهند مي‌دانند كه رؤيت اجسام تنها از بركت نور است پس به بينيد كه چگونه عموميت و شمول و ظهور دائمي و تجلي هميشگي آفتاب موجب عسرت و صعوبت فهم نور مي‌گردد:

چندين هزار ذره سراسيمه مي‌دوند در آفتاب وغافل از اين كافتاب چيست

همين طور رحمت واسعه وفيض عام حق موجب اختفاي آن از ديدگان ضعيف وعقول نارسا و افكار كوتاه مي‌گردد، و اگر اين فيض شامل لحظه‌اي از جهان منصرف مي‌گرديد و اين رحمت واسعه آني منقطع مي‌شد موجودات در درياي فناء غوطه‌ور مي‌گشتند و در بيابان عدم مفقود مي‌شدند آنگاه وجود اين مشيت ازليه معلوم مي‌گرديد «اگر نازي كند از هم فرو ريزيد قالبها» ﴿لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ﴾ [البقره/255]، وكساني كه از عقل توانا و فكر روشن نصيبي دارند و در جميع موجودات تجليات الهي را مشاهده مي‌كنند و مؤثري جز او نمي‌بينند بلكه از اين جهت كه صنع الهي هستند و آثار هستند و آثار اراده و مشيّت پروردگار مي‌باشند چنانگه اگر كسي كتابي يا شعري به‌بيند آنرا از جهت مركب و مداد كاغذ نگاه نمي‌كند بلكه از اين جهت كه چكيده و خلاصه فكر نويسنده و يا اثر طبع و قريحه شاعر مي‌باشد هميچين موحد حقيقي آنستكه مؤثري جز خدا نشناسد و در جهان فاعلي جز ذات حق نداند.

پس تمامي اين اموري كه نزد دانشمندان خبير وعلماي بصير معلوم ومعين است مشكل و دشوار مي‌گردد بسبب ضعف افهام و نقص عقول مردم تا بجائي مي‌رسد كه علماء و دانشمندان نيز از بيان و روشن ساختن آن با عبارات صريح و آشكار عاجز مي‌شوند و اغلب آنان بخود پرداخته و گمان برده‌اند كه بيان وفهماندن بديگران سودي ندارد: اين بود علت وسبب آنكه اذهان مردم از معرفت حق متعال قاصر است.

وسبب ديگر آنكه اين همه مدركات و محسوسات و شواهد را كه بوجود صانع دلالت دارند انسان از زمان كودكي بتدريج مي‌بيند و ايام صباوت و كودكي روزگاريست كه قواي عاقله انسان هنوز رشد نكرده و بحد كمال نرسيده‌است و طفل مستغرق در شهوات و مشغول و سرگرم بمحسوساتست از اين جهت طول انس به محسوسات اهميت آن را از ميان مي‌برد.

اگر همين انسان بطور ناگهاني حيواني غريب مشاهده كند يا موجودي كه خلاف عادتست به‌بيند در درياي شگفتي غوطه‌ور شده زبان و طبيعت و فطرت او بمعرفت الهي باز خواهد شد و بي‌اختيار خواهد گفت: سبحان الله! در صورتي كه همين انسان در طول بيست و چهار ساعت اعضاي بدن و چشم و گوش و دماغ خود و ساير حيوانات را كه با آنها انس گرفته مي‌بيند در حاليكه خلقت آنها عجيب‌تر و دقيق‌تر است و با اين همه تعجب نمي‌كند و نام خدا بر زبان نمي‌آورد و شهادت و گواهي آن را بوجود باري حس نمي‌كند و اين نيست مگر بسبب طول انس و اُلفتي كه از زمان كودكي با آنها داشته‌است. اگر فرض شود كور مادرزادي پس از آنكه به سنّ بلوغ و رشد رسيد يك مرتبه ديدگانش باز شود و آسمانها و زمين را به‌بيند و ستارگان و گوهها را مشاهده كند عقلش خيره خواهد شد و بذكر باري تعالي و عظمت خلقت و شهادت و گواهي همه آنها بصانع حي و مدرك و عليم رطب اللسان خواهد گرديد. و همچنين فرو رفتن مردم در ماديات و غلّو در شهوات و احتياجات زندگي آنان را از توجه باين معني باز ميدارد.

لَقَدْ ظَهَرْتَ فَلا تَخْفيِ عَلي اَحَدٍ اِلا عَلي اَكْمَهٍ لا يَعْرِفُ القَمَرا

لكِنْ بَطَنْتَ بِما اَظْهَرْتَ مْحُتَجِباً     وَكَيْفَ يَعْرِفُ مَنْ بِالعُرفِ 