﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا...﴾ [فاطر/27] يعني: آيا نمي‌بيني اينكه خداوند آب را از آسمان فرستاد پس بآن آب ميوه‌هائيكه رنگهاي مختلف دارد بيرون آورديم.

5- ﴿وَمِنَ الجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ...﴾ [فاطر/27] و بيرون آورديم از كوهها راههاي سفيد و سرخ كه مختلف است رنگهاي آنها و راههاي بسيار سياه.

6- ﴿وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ العُلَمَاءُ...﴾ [فاطر/28] و از مردمان و جنبندگان و چهارپايان كه رنگهاي آنها مختلف است همچنين بندگان عالِم از خداوند مي‌ترسند.

7- ﴿وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ...﴾ [النحل/13] آنچه را كه براي شما در زمين آفريد كه رنگهاي آن مختلف است.

8- ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا؟﴾ [الزمر/21] يعني: آيا نمي‌بيني كه خداوند آبي را از آسمان فرستاد پس آنرا در چشمه‌هائيكه در زمين است درآورد پس بآن آب كشتها بيرون آورد كه رنگهاي آن مختلف است پس آن كشت را خشك كرد پس مي‌بيني او را زرد پس آنرا ريز ريز نمود؟

+                 +              +
دليل فطرت بر اثبات خالق جهان

خداوند مي‌فرمايد::﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا..﴾ [الروم/30] حضرت رسول اكرم (صـ) مي‌فرمايد: ((كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، ثُمَّ أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصّـِرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ)) يعني: هر كسي بر فطرت توحيد و اسلام از مادر متولد مي‌شود مگر اينكه پدر و مادر او را يهودي و نصراني و مجوس بار بياورند.

دليل بر اين مطلب اينستكه: همواره مردم از مردي طبع و غريزه و بدون اراده متوجه به خالق جهان مي‌شوند، و در شدايد وبلايا و سختيها خداي يگانه را بياري مي‌طلبند، و جز ذات مقدس او مسبب الاسباب و مسهل الامور الصعاب نمي‌بينند، و حل مشكلات و قضاي حاجات و رفع كربات را در دست قدرت او مي‌دانند، و در اقدام بكارهاي بزرگ و مبادرت بعمليات مهم بار مي‌كنند، و موفقيت و كاميابي را موكول باراده ولطف او مي‌دانند، چنانكه قول خداي تعالي بر اين معني گواه‌است: 

﴿قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (40) بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ..﴾ [الأنعام/40-41] بگواي محمد: خبر دهيد مرا اگر شما راست مي‌گوئيد در حين نزول عذاب ورسيدن روز قيامت جز خداي عالم كسان ديگر را بياري مي‌طلبيد؟ ولي شما فقط خدا را مي‌طلبيد و او را بياري مي‌خوانيد آنگاه خداوند اگر اراده فرمود عذاب را از شما بر مي‌گرداند و حاجات شما را بر مي‌اورد و در اين هنگام شما آنهائيرا كه براي خدا شريك قرار داده بوديد فراموش مي‌كند.

شخصي از حضرت صادق در بارة خدا پرستي سؤال كرد در جواب فرمود: اي بنده خدا هر گز كشتي شما در دريا شكسته‌است در حالتيكه نه كشتي نجات ده موجود بود و نه شناوري مي‌دانستي؟ گفت بلي، بعد امام فرمود آيا در اين موقع دل تو اميدوار بود كه قدرت و نيروي ديگري تو را نجات دهد و از شر غرق شدن و هلاكت خلاصي بخشد؟ گفت بلي، امام فرمود همين قدرت خداوند متعال مي‌باشد كه بر نجات و خلاصي تو در جائيكه منجي و خلاص دهنده‌اي نيست قادر است بر پناه دادن و فريادرسي تو در جائيكه پناه دهنده و فريادرسي نبود، توانا بود.

و از اين جهت است كه دين مبين اسلام مجرد اقرار بوجود باري را كافي مي‌داند و مردم را بغور در ذات الهي وتعمق در صفات خداوندي مكلف نكرده‌است و اين را مخصوص دسته‌اي كه طالب زيادتي تبصر و معرفت مي‌باشند نموده‌است زيرا مردم خود بفطرت توحيد سرشته و غريزه و جبلت آنان بر اين معني كافي مي‌باشد و استدلالات علمي و براهين فلسفي براي رَدّ بر اهل ضلال وكسانيكه از جاي فطرت سليمه خارج شده‌اند وضع شده‌است اگر چه اصل معرفت باري فطريست و كوچكترين تنبهي در سلوك جاده معرفت كافيست، اما معرفت خود داراي درجات مختلف و مراتب متعدد مي‌باشد و در شدت و ضعف و بطوء و سرعت و قلت و كثرت و كشف و شهود متفاوت است وعقول و افهام مردم در ادراك آن باندازه مراتب مختلفي كه دارند مختلف است، هر كسي را براي وصول باين مقصود راهي در پيش است هدايت و وصول بمعرفت الهي و سيراب شدن از سلسبيل توحيد بعدد نفوس خلايق است چنانكه بعضي گفته اند: الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق خداوند مي‌فرمايد: ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللهِ...﴾ [آل عمران/163] آنان نزد خدا مراتبي دارند ونيز مي‌فرمايد: ﴿يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا العِلْمَ دَرَجَاتٍ...﴾ [المجادلة/11].

از اين بيانات معلوم شد كه ظاهرترين و آشكارترين موجودات ذات باري جل جلاله‌است پس ناچار مي‌بايست كه شناختن و معرفت آن اول معارف بشري و مبدء معلومات انساني گردد و فهم آن براي عقول و اذهان آسانترين مفاهيم باشد ولي ما مي‌بينيم كه امر بر عكس است پس ناچار اينرا سببي است.

اينكه گفتيم خداوند اجلي و اظهر موجوداتست، با مثال كوچكي معلوم مي‌شود: شخصيرا مي‌بينيد كه مشغول نوشتن كتاب يا دوختن لباس است، ظاهرترين وجليترين صفات آنمرد حيات و علم و قدرت اوست، اما صفات باطني او از قبيل غضب و شهوت و خلق و مرض و صحت او بر ما معلوم نيست صفات ظاهري او را نيز در مرحله نخستين تشخيص نمي‌دهيم و در بعضي ديگر از صفات ظاهري او شك و ترديد مي‌كنيم، اما صفاتيكه اظهر تمام صفات است در مرحله اول ذهن متوجه آن نمي‌گردد و هيچگونه شك و ترديدي راجع بآن صفات در فكر ما راه نمي‌يابد همان وجود حيات و علم و توانائي اوست اين صفات مانند صفات ديگر از قبيل رنگ بشره و طول و عرض بحواس خمسه ظاهري ادراك نمي‌شود بلكه بلا فاصله پس از ديدن حركت دست و نوشتن يا دوختن او پي به اراده و علم و حيات او مي‌بريم.

همچنين اگر نظري بجهان و ما سوي الله بياندازيم و آنچه را كه با حواس پنجگانه خود از دريا و خشكي و كوه و بيابان و نبات و جماد و حيوان و كرات آسماني و ستارگان ثوابت و سيارات و ماه و خورشيد مشاهده كنيم و تحت مطالعه درآريم از اين جنبش و حركت دائمي و از اين موجودات و مصنوعات مختلف و از اين تطورات گوناگون و تحولات عديده كه در نفوس خود و همنوع و همجنس خود و در كليه ذرات عالم مي‌بينيم بوجود صانعي كه داراي حيات و علم و توانائي است اقرار و اعتراف مي‌كنيم بلكه پيش از آنكه جهانرا در تحت مطالعه و مش