يا سنت رسول دارد.

و تحقيق در اين مسئله كه در قرآن بيان همه چيز است مراد بيان آنچه متعلق بدين و شريعت است ميباشد, چون انسان را دو عقل است عقل نظري و عقل عملي بعبارت ديگر قوه و قوه عامله, قوه عالمه مبدأ آراء و عقايد انساني و قوه عامله مبدأ اعمال و افعال اوست و بواسطه اين دو قوه‌است كه آدميزاد را عقايدي و اعمالي ميباشد و هيچ فردي نميتواند بي‌عقيده و عمل زندگاني كند, آراء و عمل انسان اگر حق و زيبا باشد او را بسعادت كبرى ميرساند و اگر باطل و زشت باشد شقي دنيا و آخرتش ميگرداند.

قرآن كتابي است آسماني كه براي تصحيح عقايد و تعديل اعمال و افعال بر دل پاك رسول اكرم نازل گرديده و غرض از قرآن اين است كه عقايد باطله و موهومات و خرافات را از دماغ بشر خارج كرده بجاي آن عقايد صحيح و آراء متقن را جاي گزين فرمايد و همچنين عنايت كامل باصلاح عمل دارد, كردارهاي بد را نهي ميكند و بكردار صحيح و عدل و انصاف امر ميفرمايد, پس تمام قرآن مشتمل است بر اصلاح علم و عمل, خداوند ميفرمايد: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ المُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آَمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ﴾ [الأعراف/157].

يعني: آنانيكه كه از روي صدق پيروي ميكنند فرستاده‌اي را كه پيغمبري امي است يعني نانويسنده و ناخواننده آن پيغمبري كه مييايند اسم او را نوشته در توراه و انجيل, اين پيغمبر امي ايشان را بمعروف امر ميكند و از منكر نهي ميفرمايد برايشان مطعومات پاكيزه را حلال ميگرداند و خورشهاي پليد را حرام ميفرمايد و بار گران تكاليف سخت را از دوشتان برميدارد و كم ميكند و زنجيرهاي موهومات و خرافات و بندگي غير خدا را از گردنشان برميدارد, آنكساني كه باين پيغمبر گرويدند و تعظيم كردند و ياريش نمودند و نوري را كه با او فرستاديم (قرآن) پيروى كردند, آن گروه رستگارانند.

خلاصة كلام قرآن جامع مسائل دين و شريعتا ست پس اگر كفته شود قرآن در آن بيان هر چيزي ميباشد مراد آنجه متعلق بدين و شريعت است, قرآن كتاب تعليم و تربيت است قرآن شفاي امراض روح است, ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ القُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ﴾ [الإسراء/82]، وظيفه رسل بيان دين و تشريع قانون ميباشد, قرآن براي تربيت نفس بشر و تقويت عقل انسان نازل شد, كتاب طبيعي و رياضي و تاريخ نيست, هنگامي كه عقل قوي گرديد و نفس متخلق باخلاق فاضله شد بنابر احتياجاتش علوم و صنايع ديگر را تحصيل ميكند, اينكه ميفرمايد قرآن در آن بيان هر چيزيست اشاره بهمين معنى است, مراد از هر چيزي اين نيست كه خواص اشياء را بگويد يا جبر و مقابله بيان كند يا ميكروب شناسي بياموزد و يا ساختن توپ و اتومبيل و برق را تعليم فرمايد تحقيق در اين قسم علوم و ظيفة رسل نيست و مقامش دون رتبة قرآنست, قرآن انسان درست ميكند, غرض از قرآن اين است كه مردم را برشد حقيقي برساند, وقتي رشيد شدند هر كاري كنند صحيح و هر علمي بياموزند پسنديده است, خداوند ميفرمايد: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ﴾ [الجمعه/2].

اوست خدائي كه در ميان اميين رسولي مثل ايشان درس نخوانده برانگيخت تا آيات خدا را برايشان تلاوت كند و آنانرا تزكيه ميكند و كتاب و حكمت ميآموزد و بتحقيق آنان پيش از بعثت در گمراهي آشكاري بودند.

در اينجا محتاجيم به بيان يك مثل ساده‌اي تا مطلب خوب روشن گردد, اگر بقراط ابو الطب بگويد در كتاب قرابادينم(17) همه چيز را بيان كردم واضح است كه مراد آنچه متعلق بطب و علاج است ميباشد, شما اگر از كتاب بقراط فن تجاري يا فقه و سياست مدن را بخواهيد اين كاشف است كه كلام بقراط را نفهميده ومقصد كتاب را ندانسته‌ايد, بقراط فقط آنچه متعلق بعلاج است گفته.

همچنين قرآن كه ميگويد همه چيز در اين كتابست بايد بفهمي آنچه متعلق بهدايت و مصلح علم و عمل است بيان فرموده, اكنون اگر از قرآن ميكروب شناسي يا ستاره شناسي يا فن تاريخي و غير آن بخواهي غلط رفته‌اي, وظيفه رسل را در نيافته‌اي – بلي گاهي قرآن از خلقت ستارگان و آفتاب و ماه و كوهها و گياهها و درياها سخن ميراند, بايد بداني كه اينها را شاهد بر ربوبيت ميگيرد و باين طريق اثبات صانع ميكند و بنظر در كون و خلقت بشر را متوجه بخالق جهان ميگرداند، نه اينكه مرادش بيان تاريخ طبيعي يا انسان شناسي و گياه شناسي باشد, غايت بالذات دعوت خلايق بخداي جهان و پاك كردن نفوس از ارجاس معاصي و دميدن روح انسانيت دركالبد بشر و زنده كردن انسان از مرگ جهل و اخلاق رذيله است, خداوند ميفرمايد:

﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِـلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ...﴾ [الأنفال/24] وهمچنين ميفرمايد: ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ [النحل/97]. 

احكام شريعت در قرآن كلّي و محتاج بسنّت است
استقراء معتبر ثابت ميكند كه بيشتر احكام وارده در كتاب خدا كلي است و بايد اين كليات را مبيّني باشد, و آنچه مجملات كتاب خدا را بيان كند و شارح كليات آن باشد همانا سنّت است و بدون سنت نبي نميشود و قرآن را فهميد, خداوند ميفرمايد: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾ [النحل/44] (18) وجامعيت قرآن با اين اختصار بجهت همين است كه قرآن كليّات را در بر دارد و بتمام شدن قرآن شريعت و دين هم كامل شد: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾ [المائده/3].

و اين احتياج شديد بسنّت با توجه كوچكي قرآن واضح و هويدا ميشود, مثلاً مي بينيد كه تمام جزئيات نماز و روزه و زكوه و نظاير اينها و احكام آن در قرآن بيان نشده و همچنين است فروع عادّيات و سياسات مثل نكاح و عقود و قصاص و ديات و حدود و غير اينها, پس بنابراين مسلم است كه بايد سنت جزئيات را بيان كند و بدون سنت پيغمبر عمل به كتاب خدا ممتنع است.

و دليل بر حجيّت سنت از كتاب خدا واضح و هويدا است چنانكه خداوند ميفرمايد: ﴿وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ﴾[الحشر/7], پس استنباط از قرآن بدون نظر در شرح كه سنت ميباشد جايز نيست, ناچار بايد در فهم قرآن مراجعه بسنت كرد, رسول اكرم ميفرمايد: ((إِنِّي تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِ