عني: ايگروه مؤمنان؛ مسخره و استهزاء نكند قومي از شما قوم ديگر را، شايد آن قوم از قوم مسخره كنندگان بهتر باشد، و همچنين زناني زنان ديگر را استهزاء نكنند شايد استهزاء شدگان از استهزاء كنندگان بهتر باشند.

اسلام مقرر فرمود كه قبول اعمال صالح از خصايص ربوبي است كسي حق ندارد عملي را كه از غير مي‌بيند حكم بقبول يا رد آنرا كند بلكه بايد حكم آنرا بخالق جهان واگذار كند، اگر چه شخص در عمل بغايه قصوي پرهيزكاري برسد، رسول اكرم (ص) مي‌فرمايد: ((ويلٌ للمتألِّين من أمتي الذين يقولون: هذا للجنة، وهذا للنار)) يعني: واي بر كسانيكه حكم بر خدا مي‌كنند و مي‌گويند اين شخص اهل بهشت است و اين شخص اهل جهنم است.

اسلام طايفه خاصي از مسلمين را در تحت امتياز خاصي براي امر خاصي معين نفرمود و همه را در مقابل قانون يكسان قرار داد. اسلام درِ رحمت را بر همه باز فرمود كه هركس مي‌خواهد وارد شود بهيچ وجه احتياج بمرشدي جز كتاب خدا و سنت رسول اكرم (ص) ندارد و اكفتا باين نفرمود بلكه تحذير كرد از اطاعت مردمانيكه دعوي خاصي داشته باشند چنانكه رسول اكرم (صـ) مي‌فرمايد::((من قال أنا عالم فهو جاهل)) يعني: هركس بگويد من عالم هستم پس او نادانست و نيز مي‌فرمايد: ((أخوف ما أخاف على أمتي رجل يتأوَّل القرآن يضعه في غير مواضعه ورجلٌ يرى أنه أحق بهذا الأمر من غيره)). يعني: بيشتر چيزيكه بر امتم مي‌ترسم مرديستكه تأويل مي‌كند قرآن را و او را در غير موضعش قرار مي‌دهد و مرديكه دعوي كند و بگويد من سزاوارتر باين امرم.

اسلام تأكيد فرمود باينكه نجات انسان فرداي قيامت منحصر باعمال صالح است چنانكه مي‌فرمايد: ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى (39) وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى﴾ [النجم/39- 40]. يعني: و اينكه نيست مر انسان را مگر آنچه سعي مي‌كند و بدرستيكه سعي خود را زود باشد كه به‌بيند و بهيچ وجه انتساب بشخص بزرگ مؤثّر در سعادت انسان نخواهد بود چنانكه خدمت سيد الساجدين عرض شد كه چرا تو اين قدر بخود مشقت مي‌دهي و حال اينكه جدت رسول خدا و جد ديگرت علي مرتضي و پدرت سيد الشهداء است فرمود: ﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ﴾ [المؤمنون/101]؟؟. يعني: هنگاميكه در صور دميده شد و قيامت بپاشد نسب برداشته مي‌شود. رسول اكرم مي‌فرمايد: ((يَا عبَّاسُ ويَا صَفِيَّةُ عَمَّي النبيِّ وَيَا فَاطِمَةُ بِنْتَ محمد! إنِّي لَستُ أُغْنِي عَنْكُمْ مِنْ اللهِ شَيْئاً اشْتَرِيَا إن لي عَمَلي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ)). يعني: اي عباس و اي صفيه دو عم پيغمبر و اي فاطمه دختر محمد (ص): من نمي‌توانم شما را فرداي قيامت نجات دهم عمل من مال من است و عمل شما براي شما است.

اسلام مقرر نمود كه اوامر الهيّه بالنسبه بجميع از كوچك و بزرگ و وضيع و شريف علي السوا است، كوچكترين مسلمانان و بزرگترين آنان يك نحو تكليف دارند چنانگه مي‌فرمايد: ((كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه)). يعني: همه شما سرپرست هستيد و هرسرپرستي مسئول از رعيتش است.

با اين قواعد مقتن و احكام مستحكم بشر را از ذلت اسارت نفس بشري ديگر نجات داد و سعادت و شقاوت را گروبند اعمال شخص مقرر نمود و روابط اخوت را مؤكّد و روح مساوات را سايد فرمود و سواد اعظم مسلمانان را دستخوش عده قليلي قرار نداد كه هر قسم بخواهند آنان را تسخير نمايند و بر طبق هواي خود هرجا بخواهند سوق دهند، والحَمْدُ لِـلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللهُ.

+                 +              +
قرآن و حريت عقل

قرآن چنانكه نفس بشر را از قيد راهزنان و شيادان آزادي مرحمت فرمود، همچنين عقل را آزادي مطلق اعطاء نمود چون بزرگترين خصيصه ومهمتر اثريكه انسانرا است همانا قوة تعقّل ميباشد كه بشر را از همجيّت تاريك بمدنيت روشن رسانيده و همين سلاح عقل است كه انسانرا در تنازع بقاء موجودات سرآمد جهان گردانيده و از تخوم ارضين تا نجوم سموات را مسخر انسان نمود. اگر انسان عقل را بكار نمي‌انداخت اين طور مدارج تكامل و ترقي را نمي‌توانست بپيمايد.

غولان راه انسانيت و خواركنندگان جامعة بشريت ديدند اگر اين سلاح انسان كه عقل است با علم منضم شود و اين شمشير برنده از غلاف خارج گردد ديگر لشگر خرافات و جنود اباطيل و اوهام در مقابل آن نمي‌تواند مقاومت كند و مسلم است كه گمراه كنندگان رياست و عزت و استفادات ديگرشان موكول بر جهل جامعه و عدم رشد مردم است از اين جهت آمدند مردم را براههاي مختلف و موهومات گوناگون از تعقل و تفكر بازداشتند تا خود بتوانند بآساني بمقاصد زشت و آرزوهاي پست خود برسند، تصريح كردند كه عقل حق ندارد در آنچه اين پيشوايان مي‌گويند تأمل كند و اگر تعقل و تفكر براي كسي حاصل مي‌شد، حكم بالحاد و خروج از دين مي‌نمودند و مي‌گفتند دين تعبد است و با تعقل مناسبتي ندارد. 

رسول اكرم (ص) فرمود: ((الدِّيْنُ هُوَ العَقْلُ وَلا دِينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَه)) يعني دين همان عقل است و كسي كه عقل ندارد دين هم ندارد و نيز فرمود: ((يا أيها الناس! اعقلوا عن ربكم وتواصوا بالعقل تعرفوا ما أُمِرْتُمْ بِهِ وما نُهِيتُمْ عنه، واعلموا أنه ينجدكم عند ربكم)). يعني: اين مردم تعقل كنيد و وصيت بعقل كنيد تا بشناسيد آنچه را خداوند بشما امر كرده و آنچه را از او نهي فرموده و بدانيد كه عقل فرداي قيامت نزد پروردگارتان شما را ياري مي‌دهد.

قرآن باين قواعد الهيه عقل را از بندهاي اوهام و اطاعت كوركورانه مرشدان و كاهنان نجات داد و مرشد حقيقي را كه عقل است جاي‌نشين آنان قرار داد. اسلام بعبادات جوارحي تنها قناعت نكرد بلكه عبادات منضم بعقل را مورد قبول قرار داد چنانكه رسول اكرم (صـ) مي‌فرمايد: ((لا يعجبنَّكم إسلام رجلٍ حتَّى تَعْلَمُوا ما عُقْدَةُ عقله)). يعني: بشگفت نيآورد شما را اسلام مردي تا اينكه به‌بينيد عقد قلبش بر چه‌است.

عبادات بدنيه و طاعات عضليه بهيچ وجه براي انسان مفيد نيست ماداميكه بواسطه ضعف عقل دستخوش هر نوع افراط و تفريط باشد و امور را در غير موضعش قرار دهد و اشياء را بغير ميزان وزن كند چنانكه مشاهده مي‌كنيم بسياري از مردم صالح و متقي بواسطه نداشتن عقل گرفتار بدبختيها و نكبتها مي‌شوند، در محضر ختمي مرتبت (ص) جمعي مدح شخصي را نمودند و در آن مبالغه كردند رسول اكرم (ص) فرمود: عقل اين شخص چگونه است؟ عرض شد كه ما از كوشش در عبادت و اقسام خيريكه از او صادر مي‌شود عرض مي‌كنيم و شما از عقلش سئوال مي‌فرمايد؟ رسول اكرم فرمود: ((إن الأحمق يصيب بجهله أكثر من فجور الفاجر وإنما يرتفع العباد غداً في الدرجات الزلفى من ربهم على قدر عقولهم)). يعني: مصيبت احمق بسبب ناداني او بيشتر از فجور فاجر است و رفعت مرتبه عباد فرداي قيامت در درجات قرب باندازه عقول آنانست و نسبت علم بعقل مثل نسبت غذا بجسم است چنانكه جسم نمو نمي‌كند و زياد نمي‌شود مگر بواسطه غذا همچنين عقل، قوي و نيرومند نمي