 داده‌است ايشانرا از بسته زبان انعام يعني شتر و گاو گوسفند مراد اينست كه قرباني را بنام خدا كنند چون كفار بنام بتان قرباني مي‌كردند پس بخوريد گوشت آن قرباني را و بخورانيد از آن قرباني در مانده محنت كشيده و محتاج تنگ دست را.

2- امر بمطلق سير در ارض فرمود، چنانكه مي‌فرمايد: ﴿قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ المُكَذِّبِينَ﴾ [آل عمران/137]. يعني: بتحقيق گذشت پيش از شما سنتها از حوادث جهان وامتهائي بودند كه بواسطه نافرماني امر خدا هلاك شدند پس برويد سير كنيد در زمين و به‌بينيد بلاد عاد و ثمود و بيابان لوط و امثال آنرا پس بنگريد بنظر عبرت كه بسبب نافرماني چگونه بوده‌است آخر كار تذكيب كنندگان, ونيز مي‌فرمايد: ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ المُكَذِّبِينَ﴾ [الأنعام/11]. كه در اين دو آيه تصريح مي‌فرمايد كه بايد از مكان و محيط خود خارج شد وحال گذشتگان را مطالعه كرد و وقايع امم ديگر را در تحت دقت و نظر آورد كه اينان بواسطه تكذيب رسل و بقاي بر خرافات و تقاليد باطله چگونه عاقبت كارشان منجرّ بهلاكت گرديد.

دوم از موانع تفكر اطاعت كبرا و بزرگان و پيروي احبار و رهبانست
خداوند مي‌فرمايد: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللهِ﴾ [التوبه/31]. يعني گرفتند يهودان و نصرانيان غير خدا را از دانشمندان و زاهدهاشان خداياني. و نيز مي‌فرمايد: ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا﴾ [الأحزاب/67].

يعني: اهل جهنم فرداي قيامت مي‌گويند پروردگارا ما سادات و بزرگان خود را اطاعت نموديم آنان ما را گمراه كردند، بزرگترين وسيله‌اي كه خوار كنندگان نوع بشر براي سيطره و رياست خود انتخاب نمودند و بشر را از حقوق طبيعي خود محروم و از خصايص فطريه و كمالات انسانيه برهنه كردند و اين حقوق و خصايص را تحت تصرف خود قرار دادند كه بهر طرف بخواهند و هر شكل اراده كنند بشر را موافق هوي و كبريائيت خود قرار دهند، همانا كلمة: «اعتقد وأنت أعمى"بود يعني كوركورانه بايد معتقد بشوي و هنگاميكه برق تفكر بر دماغ كسي مي‌زد و كلمه چرا را مي‌گفت و سبب چيزيرا ميپرسيد كه چرا بايد اين مسأله چنين باشد يا چنان فوراً حكم بخروج از دين مي‌دادند و آن بيچاره فهميده را طعمة آتش ميكردند، اين هوى پرستان و جباران در ارض ومفسدين حرث و نسل روحانيين از كاهنان و احبار و رهبان بودند.

اين غولان گمراه كنندة بشر براي خود حق ولايت بر نوع انسان قايل شدند حتي اطفال مردم را مي‌گرفتند و مطابق آراء و موهومات خود تربيت موكول باراده و مرتبط بمشيت ايشانست تا بجائي رسيد كه خود را شفعاي خلق ناميدند، خدا مي‌فرمايد: ﴿وَلَوِ اتَّبَعَ الحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَوَاتُ وَالأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ﴾ [المؤمنون/71]. يعني: اگر حق متابعت هواهاي اينانرا بكند هر آينه آسمانها و زمين و هركه در ميان آنهاست تباه خواهد شد.

و چنان مردم را تربيت كردند و بآنان تزريق نمودند و گفتند شما روح و وجدان نداريد مگر اينكه اطاعت كوركورانه كنيد و از ما دين را تعبداً و بلا دليل بياموزيد و اين سنت سيئه چنان در اعماق نفوس نفوذ كرد كه مردم بزرگان و روحانيون را كوركورانه تقليد كرده و اطاعت نمودند و از خود رأي و انديشه‌اي نداشتند و مردم بر طبق قالبي كه اين غولان راه انسانيت آنانرا ريختند ساخته شدند و چنان منغمر در پرستش كاهنان و شيادان گرديدند كه هر زمان فكرشان مي‌خواست جولان بزند و امري را تحقيق كند در دل اينان گويا هاتفي ندا مي‌داد و مي‌گفت اي متفكر تو حق تفكر نداري وجدان نداري كه تميز حق از باطل دهي حق تو اينستكه بلا دليل اطاعت كني.

از اين جهت حريت نفس و آنچه مبتني بر آنست، از حريت مداركي كه مربي ملكات فاضله‌است، مرد چنانكه مي‌بينيد همين دعوت را امروز علماي سوء بطوري شديدتر مي‌كنند و مي‌گويند دين تعبد است و بايد تقليد كوركورانه كني! و جهله از متصوفه بطريق اكمل در نفوس مريدان تزريق مي‌كنند و مي‌گويند مريد در مقابل شيخ بايد «كالميت بين يدي الغسَّال"باشد و «مقام المريد عدم الإرادة» است و تا مريد فاقد اراده نشود و مرشد را در ذكر و عبادت نگيرد و پرستش كوركورانه نكند بكمال نخواهد رسيد.

اين تعاليم زشت سبب شد كه حريت نفس را از انسان گرفت و بشر را خاضع هر شيادي نمود و عقل را از تفكر و تجسس و تفتيش حقايق بازداشت.

قرآن و حريت نفس 
در اين هنگاميكه بشر حريت نفس را از دست داده و خاضع هر شيادي گشته بود، قرآن به بشر حريت نفس عطاء فرموده و انسانرا از قيد رقيت و بندگي غير خدا خارج نمود اساس مساوات را در ميان بشر برقرار فرمود، خداوند مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ﴾ [الحجرات/13]. يعني: اي مردم ما آفريديم شما را از مرد وزن و چون همه از يك پدر و مادر باشيد پس در نسبي فخر كردن و در نسبي طعن زدن هيچ وجهي ندارد و گردانيديم شما را شعبه‌ها يعني جماعتهاي عظيم منسوب بيك اصل و قبيله‌ها، تا بشناسيد يكديگر را و ممتاز گرديد بعضي از بعضي يعني دو كس كه بنام متحد باشند بقبيله متميز شوند بدرستي كه گرامي‌ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است.

رسول اكرم (ص) مي‌فرمايد: ((إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى قَدْ أَذْهَبَ بِالإِسْلامِ نَخْوَةَ الْجَاهِلِيَّةِ وَتَفَاخُرَهَا بِآبَائِهَا أَلا إِنَّ النَّاسَ مِنْ آدَمَ وَآدَمَ مِنْ تُرَابٍ وَأَكْرَمَهُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاهُمْ)) يعني: خداوند بتوسط اسلام تكبر جاهليت و فخر به پدران را برداشت چون انسان از آدم است و آدم از خاك است و گرامي‌ترين مردم نزد خداوند پرهيزكارترين آنانست.

باين اصل مهم هر امتيازي را برداشت، از قبيل امتياز بمال بجاه بآباء و امتياز را منحصر بدو چيز فرمود:

1- بعلم، چنانكه خداوند مي‌فرمايد: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ﴾؟ [الزمر/9]. وجاي ديگر فرمود: ﴿يَرْفَعِ اللهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا العِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾ [المجادلة/11].

2- تقوي، چنانكه مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ﴾ [الحجرات/13].و مقرر فرمود كه تقوي از اموري نيست كه بمجرد نظر در افعال مرد در طاعت و اصناف عبادات بشود حكم كرد، چه بسا مي‌شود تمامي اعمال بواسطه عقيده سخيفي كه در شخص راسخ شده هباءً منثورا شود خداوند مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ...﴾ [الحجرات/11]. ي