َقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾ [آل عمران/190- 191]. يعني بدرستيكه در خلقت آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز آياتي است براي عقلاء آنانكه ياد مي‌كنند خدا را ايستاده و نشسته و بر پهلوهايشان و تفكر مي‌كنند در خلقت آسمانها و زمين پروردگارا نيافريدي اينرا بيهوده منزهي تو پس نگاه دار ما را از عذاب آتش.

باين اصل مسلمان واقف شد بر اينكه كون و عالم وجود مستقر علم و مستودع حكمت است پس از توجه بكون و ديدن عظمت آن وحشت بر او مستولي شد وگفت من كجا و ادراك كون كجا اين من ضعيف كوچك چگونه بر اين كون غير محدد پر از اسرار ونواميس و علل وغايات بر احاطه كون قرار داد و بيان فرمود: ﴿خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ [البقرة/29]. يعني خلق كرد براي شما آنچه كه در آسمان و زمين است و نيز فرمود: ﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ الفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي البَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ. وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ. وَآَتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللهِ لا تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ﴾ [إبراهيم/32 - 34]. يعني و رام ساخت شما كشتي را تا روان سازد بدريا بفرمان او هرجا كه مي‌خواهد و مسخر كرد براي شما جويهاي آب را و مسخر كرد براي شما آفتاب و ماه را در حالتي كه مستمرند در سير خود و مسخر كرد براي شما شب و روز را و داد بشما از هرچه كه خواستيد و اگر شمارش كنيد نعمت خدا را نتوانيد احصاء كرد بدرستيكه انسان ستمكار و ناسپاس است.

باين اصل شناساند و اعلان نمود عالم انسانيت را كه كون را مسخر تو قرار دادم و پايت را بر فرق فرقدان فلك نهادم اما متحير شد كه به چه طريق مسلط بر كون بايد شد و به چه راه اسرار وجود را خواهد دانست؟ اصل هشتم را مقرر نمود كه: ﴿وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾ [العنكبوت/69]. يعني كسانيكه جد و جهد كنند در ما راه بآنان نشان خواهيم داد و هدايت بمنزل مقصود خواهيم نمود.

باين اصل مسلمان يافت كه بايد مجاهده كند و بجد و جهد و تفكر و استدلال مي‌تواند واقف بر اسرار كون شود.

خلاصه كلام، طريقه قرآن تفكر و استدلال است و چون راهنماي بشر عقل است اما در صورتيكه مسلح باسلحه برهان باشد و آنچه كه مانع تعقل بشر است حجابهائي است كه او را مانع از وصول بكعبه حقيقت مي‌باشد و تمامي اختلافاتيكه عقلاي جهان در مسائل نظريه دارند بواسطه اينستكه در طريق تعقل رفع موانع ننموده‌اند قرآن علاوه بر بيان راه استدلال موانع تفكر را كاملاً بيان فرموده و ما در اينجا موانع تعقل را بطوريكه قرآن بيان كرده‌است ذكر مي‌كنيم.

+                 +              +
تقليد از موانع تعقل است

خدا مي‌فرمايد ﴿إِنَّا وَجَدْنَا آَبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آَثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ﴾ [الزخرف/23]. يعني ما يافتيم پدران خود را بر طريقه و ديني و ما اقتداء بآثار ايشان مي‌كنيم، و نيز مي‌فرمايد: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلا يَهْتَدُونَ﴾ [البقرة/170]. يعني و هنگاميكه گفته شود بايشان كه پيروي كنيد آنچه خدايا تعالي فرستاد گفتند بلكه پيروي مي‌كنيم به آنچيزي كه پدران خود را بر آن يافتيم آيا متابعت پدران مي‌كنند اگر چه پدرانشان چيزي تعقل نمي‌كنند و هدايت نشدند در اين دو آيه قرآن كسانيرا كه تقليد كوركورانه مي‌كنند مذمت فرمود.

و تحقيق در اين مطلب اينستكه تقليد اقتباس است كه پسران و اخلاف از پدران و اسلاف مي‌كنند و علماي اجتماع مي‌گويند يكي از امتياز انسان بر ساير حيوانات اختصاص اوست باقتباس تقليدي يعني انتقال تقاليد از جيلي بجيلي. و هرچه تقاليد طولاني‌تر شود ثابت‌تر خواهد بود ورها كردنش مشكل مي‌شود چون انسان هر عملي را مكرر كرد و نيكو شمرد ميل مي‌كند ديگري هم اينكار را انجام دهد بخصوص هنگاميكه ديگري محبوبش باشد مثل فرزند، مسلماً او را وادار مي‌كند كه اقتداء كند. و پدران و اسلاف تمامي عقايد و عادات خود را براي اخلاف و پسران بارث مي‌گذارند، و زمانيكه عادات و عقايد از پدران به پسران و از سلف بخلف منتقل شد تمامي آنها در آنان ثابت مي‌شود.

خلاصه كلام تقاليد و عادات مثل راهيست كه هرچه بيشتر آنراه رفته شود مهياتر براي عبور و مرور مي‌گردد، پس از آن بسيار مشكل مي‌شود كه مردم را از اين راه منصرف نمود و زندگاني بشر در هر زماني اين طور بود كه انصراف آنان از تقاليد و عادات كار مشكل بشمار ميامد.

تقاليد و عادات در جوامع بشر هميشه مقدس بود و مردم معتقدند كه مخالفت تقاليد و عادات موجب ضرر و بدبختي خواهد بود جهت هم معلوم است چون اعمال و عقايدي كه از جيلي بجيلي بارث مي‌رسد اگر ضرري هم داشته باشد عادات او را تدارك مي‌كند اما اعمال و عقايد تازه مخالف با تقاليد چون امتحان نشده مردم مي‌ترسند كه عادات سابق را رها كنند. و ديگر آنكه ترك عادت چون مولم است و انسان بالطبع فرار از الم مي‌كند از اينجهت از مخالفت تقاليد اجتناب مي‌ورزد، و واهمه بشر صورت تقدس بآن مي‌دهد و توهم مي‌كند كه قوة غيبي آنان را در مخالفت تقاليد عقاب خواهد كرد و اگر در دنيا عقاب نشوند مسلماً در آخرت معذب خواهند بود.

+                 +              +
عوامليكه مساعد با تقاليد است

اول شيخوخت شخص پير در تقاليد و عادات متعصب است و نمي‌شود عقايد را از او گرفت و سبب آن دو چيز است.

1- و ظايف الاعضائي و آن اينست كه جهاز عصبي دماغ شخص پير تصلب پيدا مي‌كند ديگر قابل تغيير نيست بخلاف جوان كه بواسطه نرمي اعصاب زود مي‌شود در آن تأثير كرد.

2- عقلي و آن اينستكه چون انسان عقايد و عاداتي دارد كه در مدت مديد زندگاني تحصيل كرده و رأي و عملش بر آن قرار گرفته راضي بمناقشه نمي‌شود و در اين مدت هم ادله‌اي براي خود تهيه كرده اگرچه ضعيف است اما نزد او بواسطه عادات و بعد مدت قوت پيدا كرده هرچه ادله يقيني بر خلاف عقيده‌اش بياورند مفحم نخواهد شد.

دوم از عوامل مساعد با تقاليد عزلت مكانيست جماعتيكه سكني دارند در مكاني از زمين كه محدود بحدوديست و بهيچ وجه معاشرت با اقوام ديگر ندارند هميشه بتقاليد و عادات خود باقي خواهند ماند و بسيار كم اتفاق مي‌افتد كه تغييري در فكر و رويه اينان پيدا شود بنابر اين شهرهائيكه از دايره عمران دور و يا در راه حركات عمراني واقع نشده‌اند بر تقاليد قديمه خود متعصب و پايدار خواهند بود.

سوم تكلم بلغات مختلف در يك امت مانع از تغيير عادات و تقاليد است چون لغت جامع و تكلم مشترك ميانشان نيست تا تفاهم حاصل شود پس بنابر اين بر تقاليدشان باقي خواهند ماند.