نَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الأَلْبَابِ﴾ [الزمر/17- 18]. يعني مژده بده بندگان مرا آنانكه مي‌شنوند گفتار نيكو و حق را پس متابعت مي‌كنند نيكوتر آن گفتار نيكو را، آنانند كه خداوند هدايت نمود ايشان را و آنانند عقلاء. وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

اكنون كه معلوم شد بطلان طرق سه گانه از سفسطيون و حسيون و كشفيون شروع مي‌كنيم به بيان طريقه قرآن در اكتناه اشياء و اقتناص حقايق موجود است.

+                 +              +
طريقة قرآن در اقتناص حقايق اشياء

قرآن عامل مهم و علت منحصر در ترقي و تكامل مسلمانان بود نه از جهت فصاحت و بلاغت و اسلوب كه در منتهي مرتبه اعجاز است بلكه چون اين كتاب آسماني و دستور رباني بطور اكمل مشتمل بر اصول علم و فلسفه و طريق تفكر و تدبر است و از اينجا بود امتي كه در منتهي مرتبه انحطاط فكري و مرگ اجتماعي بودند در تحت تربيت قرآن باوج علم و تفكر و ذروه اخلاق و تمدن نايل شدند و اين ترقي بطوري سريع و مدهش بود كه يكي از معجزات تاريخ شمرده مي‌شود هنگاميكه اين نعمت الهي در امت عرب بلند شد اسرافيل وار روح بكالبد مردگان جهل و اخلاق دميد ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِـلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ...﴾ [الأنفال/24] يعني: اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد اجابت كنيد خدا و رسول را چون بخواند رسول شما را بچيزي كه زنده گرداند شما را.

قرآن خلايق را دعوت بتفكر نمود چنانكه مي‌فرمايد: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِـلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ...﴾ [سبأ/46]. يعني بگو اي پيغمبر موعظه مي‌كنم شما را بيك كلمه اينكه براي خدا قيام كنيد دو نفر و يكي يكي پس از آن فكر كنيد صاحب شما يعني پيغمبر اكرم ديوانه نيست و همچنين ﴿فَاقْصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾ [الأعراف/176] و نيز مي‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا مَثَلُ الحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلاً أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآَيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ [يونس/24]. يعني جز اين نيست كه مثل زندگاني دنيا در سرعت انقضاء و ادبار آن پس از اقبال مانند بارانيست كه از آسمان فرستاديم پس بياميخت بآن آب گياه رسته از زمين از آنچه كه آدميان و چهارپايان مي‌خورند تا وقتي كه فراگرفت زمين پيرايه خود را و آراسته شد به محصولات گوناگون و ميوه‌هاي رنگارنك و گمان بردند اهل زمين آنكه ايشان قادرند بر درويدن گياه و چيدن ميوه‌هاي آن، ناگاه برآمد بر آن زمين عذاب ما يعني فرمان ما بخرابي آن در رسيد در شب يا روز پس گردانيديم آن كشت و زرع را شبيه بآنچه درويده باشند يا از اصل بركنده گويا كه ديروز هيچ نبوده همچنين تفصيل داديم آيات خود را براي قومي كه متفكراند.

قرآن اصولي براي تفكر وضع نمود و مردم را راه تفكر آموخت چنانكه مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا﴾ [الإنسان/3]. يعني بدرستي كه ما راهنمائي كرديم انسان را براه راست يا شكر كننده و يا ناسپاس است.

اول اصليكه قرآن انسان را بآن دعوت نمود كلمه ﴿وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً﴾ [الإسراء/85]. يعني داده نشديد از دانش مگر اندكي.

باين اصل انسان را واقف بجهل و نقص خود نمود و اول درجه فلسفه اينست كه بداند كه نمي‌داند هنگاميكه به ناداني خود آگاه گرديد دنبال تحقيق مي‌رود چنانكه وقتي مريض واقف بمرض خود شد به فكر علاج مي‌افتد و موفق بشفاء مي‌گردد و هنگامي كه انسان را واقف بنقص كرد به اصل دوم دعوت فرمود ﴿وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا﴾ [طه/114]. يعني بگو خدايا علم مرا زياد گردان. 

باين اصل هر مسلماني طالب علم گرديد و متوجه بكعبه كمال شد اما متحيرماند چه علمي تحصيل كند و به چه اسلوبي وارد مدرسه علم گردد و حال آنكه بسياري از علوم جز ظنون و اوهام و خيالات و خرافات چيز ديگر نيست قرآن اصل ثالثي را وضع فرمود كه ﴿فَمَاذَا بَعْدَ الحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ؟﴾ [يونس/32]. يعني بعد از حق و حقيقت جز گمراهي و ضلالت چيز ديگر نيست. باين اصل هر مسلماني يافت كه غرض از علم و غايت مطلوب از معرفت وصول بحق و حقيقت است، ولكن حق اين نيست كه مردم بسوي آن رفته و موهومات و مظنوناتي براي خود ساخته‌اند لذا اصل چهارم را گذارد كه نبايد بظن و گمان اعتناء كرد و بهيچ وجه نبايد پيروي ظن را نمود و ظن را مورد مذمت قرار داد چنانكه مي‌فرمايد ﴿وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الحَقِّ شَيْئًا﴾ [يونس/36]. يعني بيشتر ايشان متابعت نمي‌كنند مگر گمان را و گمان بينياز نمي‌كند از حق چيزيرا. و نيز مي‌فرمايد: ﴿وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ﴾ [يونس/66]. يعني: و چه چيز متابعت مي‌كنند آنانكه مي‌خوانند و مي‌پرستند بجز خداي شريكان را پيروي نمي‌كنند مگر گمان را و نيستند مگر اينكه دروغ مي‌گويند در نسبت آن شركت. و امثال اين دو آيه از آيات ديگر. و قرآن باين اصل بر مسلم حرام كرد متابعت ظن و گمان را. پس از آن باصل پنجم طريق حق را بيان فرمود چنانكه مي‌فرمايد: ﴿وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَـرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً﴾ [الإسراء/36]. يعني: و از پي مرو و متابعت مكن آنچه را كه باو علم نداري بدرستي كه گوش و چشم و دل هر يك از اينها باشد از نفس خود پرسيده شده يعني از ايشان خواهند پرسيد كه صاحب شما با شما چه معامله كرده يا از سمع سؤال كنند كه چه شنيدي و چرا شنيدي و چشم را گويند كه چه ديدي و چرا ديدي و از دل پرسند كه چه دانستي و چرا دانستي.

باين اصل مقرر فرمود كه بچيزي كه علم نداري نبايد متابعت و پيروي كني. و پس از آنكه دعوت بعلم يقيني فرمود باصل ششم كه مطالعه در كون و تفكر در آنست دعوت نمود و فرمود: ﴿قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ..﴾ [يونس/101]. يعني بگو بنگريد چه چيز است در آسمانها و زمين و نيز مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآَيَاتٍ لأُولِي الأَلْبَابِ. الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَل