ب و كوشش نايل نخواهد شد: ﴿اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ [الأنعام/124]. خداوند داناتراست بر اينكه هر محلي را كه بخواهد رسالت را در آنجا قرار دهد، و همچنين مي‌فرمايد: ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الكِتَابُ وَلا الإِيمَانُ﴾ [الشورى/52]. يعني وهمچنانكه وحي كرديم به پيغمبران پيش از تو وحي كرديم بسوي تو قرآن را بفرمان ما، نبودي تو كه بداني كتاب و ايمان چيست.

و لكن از لوازم آن كوشش و كسب و مهيا نمودن نفس براي قبول آثار وحي بعباداتي كه مشفوع بفكر و معاملاتي كه خالص از شرك و رياء است.
پس بنابر اين نبوت صدفه و جزاف نيست كه هر جنبنده‌اي مخلع باين مقام گردد و همچنين بكسب و طلب نيست تا هركس فكر كند و رياضت بكشد باين مقام برسد.

چنانكه انسانيت براي نوع انسان و فرسيت براي نوع فرس و ملكيت براي نوع ملك كسبي براي اشخاص آن نوع نيست بلكه بوهب الهي و بخشش حضرت ربوبي است اما عمل بموجب نوعيت براي اعداد و استعداد است، همچنين نبوت براي نوع انبياء از براي اشخاص اين نوع بكسب و مشقت نيست بلكه بوهب و افاضه‌است ﴿وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا﴾ [الكهف/65] اما عمل بموجب نبوت از عبادات و مكارم اخلاق و عادات و اكتساب خيرات و اختيار مثوبات معد براي افاضه‌است تا مهبط وحي و تنزيل گردد ﴿طه. مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ القُرْآَنَ لِتَشْقَى﴾ [طه/1-2]. در شأن نزول اين آيه چنين گفته‌اند رسول اكرم بقدري عبادت كرد تا دو قدم مباركش ورم نمود اين آيه نازل شد: ‌اي پيغمبر فرو نفرستاديم بتو قرآن را تا خود را بمشقت بياندازي. رسول اكرم فرمود: «أفلا أكون عبداً شكوراً؟"و آن حضرت پيش از نزول وحي در كوه حرا، مشغول بتحنث و عبادت بود و ميل بخلوت و عزلت داشت.

پس وحي در انبياء سببش رياضت و عزلت و گذشتن از دنيا و قطع علايق و عوايق نيست بلكه انبياء نوع خاصي هستند كه براي وحي و نزول جبرئيل ساخته شده‌اند منتهايش اعمال صالحه براي ايشان ممد و معداست و ديگر آنكه وحي غير از كشف صوفيه‌است و ما ان شاء الله حقيقت وحي را در مبحث نبوت اين كتاب ذكر خواهيم نمود.

اما مكاشفه غير رسل هيچ وقت با وحي شبيه نمي‌باشد چون وحي مصون از خطا است اما كشف صوفيه در آن خطاها و اغاليطي ديده مي‌شود 

خليليَّ قُطَّاع الفيافي إلى الحمى كثيرٌ، وأما الواصلون قليلُ

و مكاشفه‌ايكه صوفيه دعوي مي‌كنند باين طريقيكه در سابق بيان شد اشكالاتي بر آن متوجه‌است.

1- اينكه محو علايق از زن و فرزند و مال و وطن باين حديكه مي‌گويند متعذر يا ممتنع است و چنين شخصيكه باراده و همت تمامي مراتب حب و بغض و عواطف و ميول را زير پاي بگذارد مي‌شود گفت از انسانيت بدور و بمَلَكيت نزديك يا محققاً مَلَك است و انسان هنگامي انسانست كه تمامي اين عواطف و ميول را واجد باشد.

و بر فرض محال اينكه تمامي علايق را از خود دور كرد باقي ماندن بر اين حال بسيار مشكل است، رسول اكرم (صـ) مي‌فرمايد: قلب انسان اشد تقلُّباً هست از ديك در حال جوشيدن آن.

2- بيشتر اوقات در اثناء مجاهده و رياضت و خلوت نشيني مزاج سالك منحرف مي‌گردد و بدن مريض و مبتلا بفقر الدم مي‌شود تا منجر بضعف عقل و جنون خواهد گرديد نعوذ بالله من الجنون پس بنابر اين خطر در اين راه زياد است.

3- مي‌گويند بايد حب و بغض را ريخت و علايق را برداشت تا بتوان كشف حقايق نمود، البته اگر كسي تمامي تقاليد و حب و بغض و علايق دنيوي را ريخت ممكن است حقايق در قلبش جلوه كند اما بايد دانستكه چگونه بريزد؟ مگر حب و بغض يا علايق دنيوي لباس است كه از بدن بكند؟ اينها تمام با نفس انساني عجين شده و در عقل باطن و لا شعوري آن جايگزين گرديده و متحد با نفس شده‌است چگونه مي‌تواند انسان باين مقام برسد كه تمامي علايق و آمال و دوستيها و دشمنيها و هوسها و آرزوها و امثال آنرا از خود دور كند؟ اگر مكاشفه مسبوق ببرهان نباشد و نفس رياضت بعلوم نظريه نكشيده باشد و با حقايق علوم آشنا نباشد و از آن طرف هم عامي صرف باشد مي‌شود خيالي فاسد بر او حكومت كند و سالها در آن خيال متوقف شود و اين سخن از اين قبيل است كه كسي فقه و رياضي نخوانده و عامي صرف است برود رياضت بكشد و گمان كند كه بالهام فقيه يا رياضي دان خواهد شد وهركس اين كار را كند مثل كسي است كه دنبال كسب و فلاحت نرود باميد اينكه بكنجي خواهد رسيد.

4- كشف و شهوديكه صوفيه دعوي مي‌كنند و مي‌گويند ما بطريق مكاشفه بحقايق اشياء مطلع مي‌شويم بر اين دعوي بهيچ وجه دليلي ندارند بلكه مي‌بينيم مكاشفاتشان بر ضد يكديگر است، هر صوفي مسلك خاصي دارد بر طبق مسلك خود مكاشفه نموده و كشف ديگري را باطل مي‌داند و اين خود يك برهان قوي است بر عدم حجيت كشف چون در مكاشفه بايد همه حقيقت را بيك نحو مكاشفه كنند طريق استدلال نيست كه اشتباه در مقدماتش پيدا شود و اختلاف توليد كند چنانكه ديده مي‌شود اهل نظر و استدلال در اكثر مطالب با يكديگر اختلاف دارند و بر طلب خود هم ادله اقامه مي‌كنند.

اما مكاشفه شهود واقع است در مشاهده نبايد اختلاف باشد و حال اينكه همين اختلافي كه ميان اهل استدلال و برهانست بطور اشد در ميان اهل كشف و شهود وجود دارد يك صوفي سني اشعري است در مكاشفه ابا بكر و عمر را بالاتر از علي مي‌بيند صوفي ديگر شيعي است در مكاشفه علي را افضل مي‌بيند بلكه شيخين را بصورت منكر و بد مشاهده مي‌كند، يك صوفي ناصبي است در مكاشفه علي را بصورت بد مي‌بيند، ديگري نقشبندي است در مكاشفه طريقه خود و مرشدش را حق مي‌بيند و امثال آن از قادري و مولوي و نعمت اللهي و همچنين هر يك طريقه و مرشد خود را حق مي‌بينند و ديگري را تكفير مي‌كنند.

وكلٌّ يدّعي وصلاً بِلَيْلَى       وَلَيْلَى لا تُقِرُّ لهم بِذَاكَا

و حال اينكه همه دعوى مشاهده حقيقت را مي‌كنند و در مكاشفه نبايد ميان اهل كشف اختلاف باشد. متأسفانه همان اختلافيكه ميان اهل استدلالست كه كارشان خبر دادن از واقع است مي‌بينم بعينه بلكه اشد ميان اهل كشف و شهود است كه مي‌گويند ما واقع را مي‌بينيم.

و ديگر آنكه ما وقتي كه مكاشفات اهل عرفان را مشاهده مي‌كنيم مي‌بينيم چه بسيار مخالف حقيقت و تجربه‌است، بنابر اين مقدمات نمي‌شود اطمينان كامل بكشف پيدا كرد و نبايد اين طريق پر از خطر را پيمود.

نكته‌اي در اينجا است كه نبايد از آن غفلت ورزيد و آن اينست كه (عيب مي‌‌گرچه بگفتي هنرش نيز بگو) ما نمي‌خواهيم بگوئيم اكابر اهل عرفان و مشايخ از اهل ايقان هرچه گفتند حقيقتي ندارد بلكه در كلمات اينان مطالب شامخ و مهمي است كه از حوصله بيشتر مردم خارج است و در دقايق اخلاق و منازل نفس و بيان درجات سعادت و دركات شقاوت سخناني دارند كه نظير ندارد و ما چون متعلم در مكتب قرآن هستيم هرجا حق را به‌ببنيم خاضعيم و بميزان متقن قرآن اشياء را مي‌سنجيم چنانكه خداوند مي‌فرمايد: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ القَوْلَ فَيَتَّبِعُ