ن فرمود: آيا تو از مال دنيا چيزي داري؟ گفتم: بلي. فرمود: از چه سنخ است؟ عرض كردم شتر و اسب و گوسفند و غلام و كنيز. فرمود: خداوند مالي كه بتو داده‌است بايد آن مال را بر تو به‌بيند.

جابر گفت: رسول اكرم (صـ) وارد منزل من شد مردي را ديد كه مويش پريشانست رسول اكرم (صـ) بآن مرد فرمود: تو شانه نداشتي كه سرت را شانه كني؟ از اين بيانات بطلان قول كسانيكه مي‌گويند لباس پشمينه شعار رسول اكرم و سلف صالح است واضح گرديد.

لكن آنچه مسلم است اينستكه پوشيدن پشم از تقاليد نصرانيت است كه آن در اصل تصوف و روحانيت بود.

ابن سيرين مي‌گويد: عيسي لباس پشم مي‌پوشيد و پيغمبر ما لباس كتان دربر مي‌فرمود و سنت پيغمبر خودمان سزاوارتر بمتابعت است.

صاحب اغاني مي‌گويد مسوح كه جامه رهبانانست پوشيدنش در جاهليت ممدوح بود و اميه بن سعد مسوح پوشيد. لباس پشمينه از زي رهبان بود و زهاد مسلمين پوشيدن آنرا بدعت مي‌دانستند سفيان ثوري بكسي كه لباس صوف پوشيده بود گفت اين لباس بدعت است.

جاحظ در كتاب حيوان مي‌گويد نصاري هنگام عبادت لباس پشم مي‌پوشيدند و در جزو دوم اخوان الصفا رساله طير و حيوان مي‌گويد راهبي در حاليكه لباس پشم پوشيده بود وارد شد. و از مستشرقين (نلدكه) مي‌گويد: لباس پشم از اصل شعار نصراني است، و (نيكلسون) مي‌گويد: نذر صمت و حلقه ذكر بر مي‌گردد باصل نصرانيّت.

4- بعضي گفتند: صوفي مشتق از صوفانه‌است و آن سبزي كوچكي است كه در صحرا مي‌رود و جهت نسبت اينستكه صوفيه به نبات صحرا قناعت مي‌كنند اين وجه هم صحيح نيست چون اگر منتسب بصوفانه باشد بايد گفت صوفاني.

5- بعضي گفتند: صوفي مشتق از صوفة القفاء است و آن مويهائي است كه در موخر قفاء روئيده مي‌شود و جهت تسميه چون صوفي منقطع از خلق و متوجه بحق است.

6- جمعي در جهت تسميه گفتند چون اين جمعيت در صف اول بين يدي الله بارتفاع همومهم و إقبالهم على الله بقلوبهم.

7- قول كسي كه مي‌گويد در اصل صفوي بوده‌است منسوب بصفا (واو) را بجهت ثقل كلام مقدم داشتند صوفي شد.

صاحب كتاب رشحات گفته لفظ صوفي مشتق از صفوة المال است يعني برگزيده و منتخب چنانكه آدم را صفي ناميدند چون برگزيده شده از ساير موجودات است كه ﴿إِنَّ اللهَ اصْطَفَى آَدَمَ وَنُوحًا...﴾ [آل عمران/33]. و چون ياءِ نسبت بر صفو الحاق نمودند صفوي شد و چون لفظ كثير الاستعمال بود و بر زبانها و صاد را بمناسبت واو ضمه دادند صوفي شد.

8- جمعي مي‌گويند اشتقاق صوفي از صفه‌است و مراد از آن صفه‌اي بود مسقف بجريده خرما كه در مسجد رسول اكرم براي فقراي مهاجرين تهيه شده بود و جهت اشتقاق صوفي را از صفه چنين مي‌گويند چون اهل صفه بصفت صوفيه متصف بودند در ملازمت فقر و مسكنت و انقطاع از غير حق.

اين اشتقاق نيز صحيح نيست چون نسبت بصفه صفي مي‌شود مثل سنت وسني و ديگر آنكه جماعت اهل صفه فقرائي بودند كه بر رسول خدا وارد شدند اهل و عيال و مسكن نداشتند پيغمبر امر فرمود صفه‌اي در مسجد براي آنان تهيه كردند و بواسطه تنگي معيشت و نبودن مكان و ضيق بيت المال از روي ناچاري و ضرورت در صفه مسجد سكني كرده بودند و از صدقات و خيرات امرار معاش مي‌نمودند هنگاميكه مسلمانان قدرت پيدا كردند و در زندگانيشان وسعت پيدا شد اين جمعيت از صفه خارج شدند و وارد شغل و كار و مرفه الحال گرديدند.

تحقيق
 از اين پراكندگي اقوال معلوم مي‌شود كه اشتقاق صحيحي براي لغت صوفي در دست ندارند و نيز كشف مي‌شود كه لغت عربي الاصل نيست چنانكه قشيري كه از قطاب بزرگ صوفيه‌است در رساله قشيريه مي‌گويد: ((ولا يشهد لهذا الاسم اشتقاق من جهة اللغة العربية ولا قياسٌ، والظاهر أنه لقبٌ)).

يعني اشتقاق صوفي از اصل لغت عربي شاهدي بر آن نيست و قياسي هم در ميان نيست و ظاهر اينستكه اين كلمه لقب است.

چنانكه محققين تصريح دارند و ابن جوزي در تلبيس مي‌گويد كه اين اسم براي قوم صوفيه در قرن دوم هجري معين شد چون در زمان رسول اكرم جز لفظ مسلم و مؤمن كلمة ديگري معمول نبود پس از آن اسم زاهد و عابد پيدا شد و مردم زاهد رابطه صحيحي ميانشان نبود و عمل زهاد و عباد بر طبق سنت پيغمبر بود، پس از آن اسم صوفي پيدا شد مثل اسماء ديگر از قبيل معتزلي جبري قدري اشعري ظاهري و امثال آن كه اگر درست توجه شود پيدايش همين اسماء مختلف و احزاب گوناگون سبب انحطاط مسلمانان و بدبختي عالم اسلام گرديد. آيا مي‌شود روزي بيايد كه تمامي اين اسماء گوناگون از مسلمانان برداشته بهمان اسم صحيحي كه خداوند آنانرا نام نهاد و آن مسلمان است ناميده شوند؟

خلاصه در زمان رسول و صحابه و تابعين تا قرن دوم اسلامي اسمي از صوفي نبود هنگامي كه مسلمين در بيشتر معموره عالم فاتح شدند و ملل مختلف وارد اسلام گرديد فرقه‌هائي در اسلام پيدا شدند از آن جمله صوفي است.

پس بنابراين مي‌فهميم كه كلمه صوفي نبايد عربي باشد و اين لغت يوناني است (سوفي) و با سين نوشته مي‌شود چنانكه ابو ريحان بيروني در كتاب ما للهند تصريح بآن دارد و فاضل معاصر صاحب طرايق الحقايق و از مستشرقين (فون هامر) و عبد العزيز اسلامبولي و استاد محمد لطفي جمعه اين قول را ترجيح داده‌اند و كلمه سوف بمعني حكمت است.

و از نويسندگان عرب اول كسيكه اين لغت را استعمال كرده جاحظ است در كتاب بيان و تبيين چنانكه مي‌گويد: «و أسماء الصوفية من النسّاك"و اول كسيكه بر او اين اسم اطلاق شد ابو هاشم كوفي است.

+                 +              +
تقرير كشف و شهود

ارباب كشف و شهود گفتند: قلب و نفس انساني بالذات مستعد تجلي حقايق اشياء در اوست و آنچه حايل ميان قلب و حقايق مي‌باشد حجابهائي است هنگاميكه حجابها برداشته شد حقايق اشياء در قلب جلوه كامل خواهد نمود.

و گفتند: مثل قلب بالنسبه بحقايق و معقولات مثل آئينه بمتلوناتست پس همچنانكه متلون صورت مي‌باشد و مثال آن صورت در آئينه منطبع مي‌گردد همچنين براي هر معلومي حقيقتي است و براي آن حقيقت صورتيست منطبع در آئينه قلب كه در آن واضح و روشن مي‌گردد، و چنانكه آئينه موجوديست مستقل و صور اشخاص هم موجودات مستقل اند و مثال صور در آئينه موجودي ديگر است همچنين در كشف حقايق سه چيز است اول قلب و نفس انساني دوم حقايق اشياء سوم نقش حقايق و حضور آنها در قلب، پس شخص عالم عبارت از شخصي است كه مثال حقايق اشياء در قلب آن حلول كند و معلوم عبارت از حقايق اشياء است و علم عبارت از حصول مثال در آئينه‌است.

و چنانكه در آئينه مانع كشف صور اشياء در او پنج چيز است اول نقصان صورت آئينه مثل جوهر آهن پيش از آنكه صيقلي داده شود، دوم بواسطه زنگ و كدورتي كه در آنست، سوم بواسطه محاذي نبودن صورت با آئينه چنانچه صورت در پشت آئينه واقع شود چهارم بواسطه پرده‌ايكه ميان صورت و آئينه حايل است، پنجم بواسطه جهل بسمت مطلوب كه متعذر است آئينه را بمحاذات او قرار دهد و تمامي اينها كه ذكر شد مانع از انتقاش صورت در آئينه‌است.

همچنين قلب انساني آئينه ايست مستعد براي جلوه حقايق در آن و سبب خالي بودن قل