 است در اينجا گفته شود چون مخ متأثر از الم و فزع شديد گرديد انسانرا از تميز مبصرات و محسوسات منصرف ميكند و اين نديدن و نشنيدن بواسطه انصراف است.

اين ايراديست بسيار سست موجوديكه شانش اين باشد كه از شغلي بشغل ديگر متوجه شود و نزد امري دون امري توقف كند نميشود گفت آن موجود مادي محض است ما آلات ماديه را كه دقت ميكنيم مي‌يابيم از كاري بكار ديگر منصرف نميشوند مگر آنكه حايل مادي پيدا شود مثل آيينه كه منصرف و متوجه شخصي دون شخصي نميشود مگر وقتيكه ميان يكي از آنها و آئينه حجابي پيدا شود پس اگر چنانكه مخ مادي محض باشد مثل آلات ساعت يا آلات بخاري ديگر جنون است بگوئيم بواسطه الم و فزع منصرف ميگردد چون تالم و فزع از امور معنويه و وهميه‌است از خواص ماده و حركت نيست.

خلاصه مخ تركيب و مواد داخلي و خواص آن معلوم است چگونه تصوير ميشود از مواد جامد غير مدرك جوهر زنده‌ايكه حدّي براي تصوراتش نيست و نهايتي براي مدركاتش نميباشد پيدا شود، وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

+                 +              +
طريقه كشف و شهود صوفيه

پيش از تحقيق در مسئله كشف محتاجيم به بيان مختصري در تسميه صوفي و پيدايش اينفرقه.

در وجه تسميه صوفي آراء زياديست.

1- بعضي گفته‌اند صوفي مشتق از صوفه‌است و آن اسم شخصي بود كه در بيت الحرام معتكف و اشتغال بعبادت داشت و غوث بن مر ناميده ميشد از اينجهت صوفيه را منتسب بآن نمودند چون در انقطاع از خلق و اتصال بخدا شبيه صوفه هستند. جوهري در كتاب صحاح و فيروزآبادي در قاموس و ابن جوزي در تلبيس ابليس ميگويند صوفه پدر قبيله‌اي از مضر بود و غوث بن مر ناميده ميشد و اين قبيله در جاهليت خادم كعبه بودند و اجازه حجاج هم با آنان بود و سبب تسميه غوث بصوفه اين بود كه مادر غوث را اولاد نميشد نذر كرد كه اگر خداوند باو پسري دهد بر سرش پارچه پشمي به‎بندد و او را خادم كعبه قرار دهد.

2- بعضي گفته‌اند صوفي مشتق از كلمه صوفه‌است و آن بمعنى چيز دور افتاده‌ايكه كسي را بآن رغبت نباشد مثل كوفي كه از كوفه مشتق است چون صوفيه شعارشان انكسار و تخفي و تواري از خلق است گويا مثل خرقه و كهنه دور افتاده‌اند.

3- ابن خلدون و نلدكه آلماني و نيكلسون و جمعي ديگر ميگويند صوفي مشتق از صوف است چون سلف صوفيه غالباً پشمينه پوش بودند و لباس پشمينه بتواضع و زهد نزديكتر است.

يافعي ميگويد لباس پشم چون اقرب بتواضع و خشوع ميباشد متقدمين صوفيه آنرا مي‌پوشيدند و ديگر پشم لباس انبياء است و در حديث وارد شده كه رسول اكرم بر خر سوار ميشد و لباس پشم مي‌پوشيد حسن بصري مي‌گويد هفتاد بدري را ديدم كه همگي پشمينه پوش بودند.

سهروردي در عوارف المعارف ميگويد صوفيه لباس پشم را اختيار كردند چون زينت دنيا را ترك كرده و قناعت بسد جوع و ستر عورت نمودند و مستغرق در امر آخرت بوده و اعتناء بلذايذ و راحات نفوس نداشتند اما اين قول درست نيست و انتساب لباس پشمينه برسول اكرم و سلف صالح مبناي صحيح ندارد بلكه اخبار بر خلاف آنست.

چنانكه ابن جوزي در «تلبيس ابليس» ميگويد: بعضي از صوفيه لباس پشم مي‌پوشيدند و دليل مياورند باينكه پيغمبر اكرم لباس پشم مي‌پوشيد و حال اينكه رسول اكرم همه وقت لباس پشم دربر نميكرد بلكه بعضي از اوقات ملبس باين لباس بود و پوشيدن لباس پشم معمول به عرب نبود و آنچه را در فضليت لباس پشم روايت ميكنند موضوع و بي‌اصل است و در اين موضوع سند صحيحي در دست نيست و شخص پشمينه پوش خالي از اين نيست يا عادت بلباس پشم و البسه غليظ دارد يا ندارد اگر دارد اين عمل براي او فضيلتي نيست و اگر ندارد سزاوار نيست بپوشد چون اضرار و صدمه بخود است و مسلماً مشروع نخواهد بود و ديگر آنكه در پوشيدن لباس پشم جمع ميان لباس شهرت و اظهار زهد نموده و هر دو مذموم است.

عن أنس قال قال رسول الله (ص): من لبس الصوف ليعرفه الناس كان حقاً على الله عز و جل أن يكسوه ثوباً من جرب حتى تتساقط عروقه.

انس از رسول اكرم (ص) روايت ميكند كه فرمود هركس لباس پشمينه بپوشد براي اينكه مردم او را بشناسند بر خداوند حق است اينكه او را جامه‌اي از جرب بپوشاند تا رگهاي او از تنش بريزد.

عن ابن عباس قال قال رسول الله (ص) إن الأرض لتعجّ إلى ربّها من الذين يلبسون الصوف رياء.

 ابن عباس از رسول اكرم (ص) روايت ميكند كه فرمود زمين فرياد ميزند بسوي خدايش از كسانيكه جامة پشمينه براي رياء ميپوشند.

ابو جعفر بن جرير طبري ميگويد كسي كه لباس پشم را بر لباس پنبه و كتان ترجيح دهد خطا كرده‌است.

طريقه سلف صالح اين بود كه لباس متوسط مي‌پوشيدند نه بسيار عالي و نه خيلي پست و بهترين لباس را در روز جمعه و عيدين و ملاقات دوستان دربر ميكردند. ابو العاليه ميگويد: مسلمين در زيارت يكديگر تجمل ميكردند و مهاجرين و انصار لباس خوب مي‌پوشيدند و بهترين عطرها را استعمال ميكردند. تميم داري لباسي خريد به هزار درهم و در آن لباس نافله شب را بجا ميآورد و ابن مسعود بهترين لباس را ميپوشيد و بهترين عطر را استعمال ميكرد.

ابي عبد الله ابن قيم در كتاب «زاد المعاد"ميگويد: غالب لباس رسول اكرم و اصحابش پنبه بود و بسا لباس پشم و كتان ميپوشيدند.

شيخ ابو اسحق اصفهاني بسند صحيح از جابر بن ايوب روايت ميكند كه صلت بن راشد بر محمد بن سيرين وارد شد در حالي كه جبّه و ازار و عمامه پشمينه پوشيده بود ابن سيرين مشمئز شد و گفت گمان ميكنم كه قومي پشم مي‌پوشند و ميگويند اين لباس عيسى بن مريم است و به تحقيق مرا خبر داد كسي كه او را متهم نميدانم اينكه رسول اكرم گاهي لباس كتان و گاهي پشم و گاهي پنبه دربر ميكرد و سنت پيغمبر خودمان احق به اتباع است.

مقصود ابن سيرين اينست كه مردمي خيال ميكنند كه دائماً لباس پشم پوشيدن افضل است و ميروند آنرا طلب ميكنند و لباس غير پشم نمي‌پوشند و همچنين در لباس زي و وضع و هيئت مخصوص براي خود درست كرده و مقيد بدان باشند و طريق حق و افضل در لباس طريقيست كه رسول اكرم بر آن بوده و مداومت بر آن داشته‌است و آن اينستكه آنچه از لباس ميسر ميشد و مناسب با فصل بود مي‌پوشيد و مقيد بزي و لباس خاصي نبود گاهي پشم مي‌پوشيد و زماني كتان و هنگامي پنبه و برد يماني و برد سبز وجبه و قبا و ردا دربر مينمود و گاهي خف و گاهي نعل و گاهي عمامه مباركش با تحت الحنك بود و گاهي بدون تحت الحنك، گاهي رنگ عمامه سفيد بود گاهي سياه. عايشه ميگويد: براي رسول اكرم لباس پشمينه تهيه كردم پوشيد چون بدنش عرق كرد استشمام بوي پشم نمود لباس را از تن كند و دور انداخت. ابن عباس ميگويد: رسول خدا را ديدم با نيكوترين لباس. ابي رمثه مي‌گويد: كه رسول خدا را ديدم كه دو برد اخضر دربرداشت و آن جامه‌اي بود كه خطوط سبز داشت.

و بايد دانستكه لباسي كه نشان فقر و زهد باشد مذموم است چون كاشف از كفران نعمت و سبب كوچكي لابس است. احوص از پدرش نقل مي‌كند كه وارد بر رسول خدا شدم در حاليكه لباس كهنه و كثيف دربر داشتم رسول اكرم (صـ) بم