براي رسيدن بنعمت ابدي استفاده نكرده و فرصت را ضايع نموده‌است بكسي كه با زحمت فراوان در تاريكي آتش روشن كند و چون آتش برافروخته شد و روشني داد آن را تباه و ضايع كند و دو باره در ظلمت و تاريكي فرو رود.

4-آنجا كه ميفرمايد: ﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاءً وَنِدَاءً..﴾ [البقرة/171] مدعو را بگوسفند تشبيه فرموده‌است و معنى را باجمال بيان كرده و مقابله را در معنى رعايت فرموده‌است نه در الفاظ و تفصيل كلام چنين است: مثل پـيشواي كافران و خود كافران مثل چوپانيست كه گوسفندان را صدا ميزند و مثل گوسفنداني است كه جز صدا و دعوت چوپان چيزي نمي‌شنوند.

5- آيه شريفه مثل ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِئَةُ حَبَّةٍ...﴾ [البقرة/261] و همچنين ساير امثال قرآن.

اما قسم دوم و آن امثال كامنه كه بمثل بودن آن تصريح نشده‌است:

ماوردي ميگويد: از ابو اسحق ابراهيم بن مضارب بن ابراهيم شنيدم كه مي‌گفت از حسن بن فضل پرسيدم و گفتم تو امثال عرب و عجم را از قرآن استخراج ميكني آيا اين مثل در قرآن هست؟

"خير الأُمور أوسطها"بهترين امور ميانه آنهاست؟

 گفت: در چند موضع:

1- ﴿لا فَارِضٌ وَلا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ﴾ [البقرة/68] يعني نه پير از كار افتاده و نه جوان نارسيده ميان آنچه مذكور شد از پير و جوان.

2- ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْـرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا﴾ [الفرقان/67] يعني: آنانكه چون انفاق كنند اسراف نكنند و تنگ نگيرند و انفاق اينان ميان اسراف و تقتير راست ايستادن است يعني طريقه اعتدال ميباشد.

3- ﴿وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً﴾ [الإسراء/110] يعني: و بلند مكن نماز خود را و نخوان آهسته و طلب كن ميان جهر و اخفات راهي را.

4- ﴿وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْهَا كُلَّ البَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا﴾ [الإسراء/29] يعني: مساز دست خود را بسته بگردنت و مگشاي دست خود را بطوري كه اسراف شود پس از آن بنشيني ملامت كرده شده و درمانده.

گفتم: آيا اين مثل در قرآن هست كه:"من جهل شيئاً عاداه" هر كه چيزيرا نداند آنرا دشمن دارد؟

گفت: بلي در دوجا:

1- ﴿بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ﴾ [يونس/39] يعني بلكه تكذيب كردند بآنچه كه علم نداشتند.

2- ﴿وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ﴾ [الأحقاف/11] يعني و چون هدايت بقرآن نشدند و نپذيرفتند پس زود گويند اين قرآن دروغ كهنه‌است.

گفتم: آيا اين مثل در آن قرآن هست"احذر شر من أحسنت إليه"بترس از شر آنكه باو نيكي كردي؟

گفت بلي: ﴿وَمَا نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ..﴾ [التوبة/74] يعني و كينه نداشتند مگر آنكه بي‌نياز كرد ايشانرا خدا و رسول از فضلش. مراد اهل مدينه‌است كه محتاج و تنگدست بودند چون قدم مبارك حضرت رسول (ص) بآنجا رسيد توانگر شدند و پس از آن باذيت رسول اكرم قيام نمودند.

گفتم: آيا اين مثل در قرآن هست كه"ليس الخبر كالعيان"ديدن مانند شنيدن نيست؟

گفت: بلي ﴿قالَ أَوَ لَمْ تُوَْمِن قال بَلى ولَكِنْ لِيَطْمَئِنّ قَلْبي﴾ يعني آيا ايمان نياوردي گفت بلى و لكن ميخواهم قلبم مطمئن شود.

گفتم: آيا اين مثل در قرآن هست كه"في الحركات البركات"در جنبش بركت است؟

گفت: بلي ﴿وَمَنْ يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللهِ يَجِدْ فِي الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً﴾ [النساء/100] و كسي كه هجرت كند در راه خدا در زمين موضع بسيار يعني آرامگاه‌ها و فراخي روزي مي‌يابد.

گفتم آيا اين مثل در قرآن هست"كما تدين تدان"گفت بلي ﴿مَنْ يعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِه﴾ [النساء/123] هر كس بد كند جزا داده ميشود بآن.

گفتم: آيا اين مثل در قرآنست كه"لا يُلدغ المؤمن من جُحْرٍ مرّتين"مؤمن از يك سوراخ دو مرتبه گزيده نميشود؟

گفت: بلي ﴿قَالَ هَلْ آَمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ﴾ [يوسف/64] يعني آيا امين دارم شما را بر او مگر چنانكه امين داشتم شما را برادر او پيش از اين.

گفتم: آيا در قرآن هست كه"من أعان ظالماً سُلّط عليه"هر كس ستمگري را كمك كند خداوند آن ستمگر را بر او مسلط ميگرداند؟

گفت: بلي ﴿كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ﴾ [الحج/4] نوشته شده‌است بر شيطان هر كس او را دوست دارد گمراهش كند و هدايت كند او را بعذاب دوزخ.

گفتم: آيا در قرآن هست كه"ولا تلد الحية إلا حيّة"مار جز مار نزايد؟ گفت: بلي ﴿وَلا يَلِدُوا إِلا فَاجِرًا كَفَّارًا﴾ [نوح/27].

گفتم: آيا در قرآن هست كه:"للحيطان آذان"ديوار گوش دارد؟ گفت: بلي ﴿وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ﴾ [التوبة/47].

گفتم: آيا در قرآن هست كه"الجاهل مرزوق والعالم محروم". نادان توانگر است و دانشمند محروم؟ گفت: بلي ﴿مَنْ كَانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا﴾ [مريم/75].

گفتم: آيا در قرآن هست"الحلال لا يأتيك إلا قوتاً، والحرام لا يأتيك إلا جزافاً"؟ حلال نميرسد مگر بمقدار قوت و حرام نميرسد مگر زايد از حد؟

گفت: بلي ﴿إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ﴾ [الأعراف/163] يعني چون آمد ايشانرا ماهيشان در روز شنبه در حالتيكه سر از آب بيرون كردند و در روز غير شنبه نمي‌آمدند ايشانرا.

+                 +              +
قرآن براهين بر اصول ايمانرا دربردارد

﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا﴾ [النساء/174] يكي از ظلمهائيكه بقرآن وارد آمده و بي‌عنايتيهائيكه بكتاب خدا شده‌است همانا قول طوايفي از متكلمين و متفلسفين است كه گمان كردند قرآن در مسائل اعتقادي و اصول دين بهيچ وجه اقامه دليل و برهان ننموده‌است و دلالت قرآن بر امور اعتقادي از مبدء و معاد و نبوت و قضاء و قدر و خير و شر و امثال آن از راه قبول قول مخبر صادق است باينمعني چون پيغمبر راستگو و از طرف خداي جهان مبعوث است آنچه ميگويد بايد تصديق كرد و در اين مبنى غلط بزرگ و گمراهي واضحي مرتكب شدند و ندانستند كه قرآن اصول دين و قواعد ايمانرا با براهين متقن و ادله محكم بيان فرموده‌است و دليل براينمطلب:

1- نص صريح آيه فوق است كه ميفرمايد: اي مردم از جانب پروردگار شما برهاني آمد و نور واضحي بسوي شما فرستاديم.

2- اينكه چگونه تصور ميشود شخصي مردم را باصولي دعوت كند و براي آن اصول بهيچ وجه اقامه برهان نكند و بگويد من اين اصول را از طرف خداوند براي شما بيان ميكنم اما شما بايد برويد در كتب فلاسفه و متكلمين ادله‌اش را تحصيل كنيد.

