َعْمُورِ (4) وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ (5) وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ (6) إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ (7) مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ﴾ [الطور/1-8].

يعني قسم بطور سينا و كتاب نوشته شده در صحيفه گشوده (مراد قرآنست) و قسم بخانه آباد (يعني كعبه) و سوگند بسقف بلند افراشته (يعني آسمان) و سوگند بدرياي مملو و پر, بدرستيكه عذاب پروردگار تو هر آينه بودني و فرود آمدني است, هيچ جيز آن عذاب را دفع كننده نيست بلكه بهمه حال واقع خواهد بود.

خداوند متعال درسه آيه زير پيغمبرش را امر فرمود سوگند ياد كند بر اثبات معاد و جزاء:

آيه اول – ﴿زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ﴾ [التغابن/7].

يعني: كفار گمان كردند كه برانگيخته نخواهند شد بگو اي محمد برانگيخته خواهند شد و سوگند بپروردگار من كه البته مبعوث خواهيد شد در قيامت پس خبر داده ميشود بآنچه كرديد در دنيا، و اين برانگيختن و جزاء دادن بر خداوند سهل و آسانست.

آيه دوم – ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ﴾ [سبأ/3].

يعني: كفار گفتند كه قيامت نمي‌آيد, بگو اي محمد بحق پروردگار من نه آن است كه شما ميگوئيد هر آينه بيايد شما را قيامت و پروردگار داننده پوشيده‌هاست و پوشيده نگردد از او هموزن مورچه‌اي يا بوزن ذره‌اي از ذرات هوا در آسمانها و نه در زمين و نه خوردتر از مقدار ذره‌اي و نه بزرگتر مگر آنكه نوشته شده‌است در كتاب نوشته.

آيه سوم – ﴿وَيَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ﴾ [يونس/53].

يعني: از تو در باب قرآن و ادعاي نبوت مي‌پرسند كه آيا حق است؟ بگو اي محمد بحق پروردگار من آن حق است و شما عاجز كنندگان نيستيد, يعني بقدرت حق متعال عجز راه ندارد.

5- سوگند بر احوال انسان مثل: ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى (1) وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى (2) وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالأُنْثَى (3) إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى﴾ [الليل/1-4].

يعني قسم بشب چون بپوشد عالم را بظلمت خويش و سوگند بروز چون روشن شود و ظلمت شب را زايل گرداند و سوگند بكسي كه آفريده نر و ماده بدرستيكه جزاي سعي شما در كردارها پراكنده است و جزاء و پاداش مناسب عمل است, بعضي را ثواب كرامت ميفرمايد و جمعي را عقاب و ملامت ميكند.

و مثل: ﴿وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا (1) فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا (2) فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا (5) إِنَّ الإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ﴾ [العاديات/1-6]

يعني سوگند باسبان هجوم كننده كه بوقت دويدن نفس زنند و بيرون آورندگان آتش از سنگ بسمها و قسم بغارت كنندگان در وقت صبح و آن اسباني كه يوقت سفيده دم غباري در كنار آن قبيله برانگيختند و بميان گروهي از دشمنان در آمدند, كه انسان بتحقيق ناسپاس است بر پروردگار خود.

و مثل: ﴿وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)﴾

يعني قسم بعصر تو اي محمد (صـ) كه فاضل‌‎ترين عصرها است بدرستيكه انسان در زيانكاري است مگر آنانكه گرويدند و اعمال پسنديده كردند و يكديگر را بعمل راست و درست و بصبر و طاعت وصيت كردند.

و مثل: ﴿وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ (1) وَطُورِ سِينِينَ (2) وَهَذَا الْبَلَدِ الأَمِينِ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ (5) إِلا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾ [التين/1-6].

يعني قسم بكوه تينا و كوه زيتا (كه هريك معبد انبيا بوده است) و سوگند بطور سينا (كه محل مناجات كليم است) و سوگند بدين شهر امان دهنده (كه مكه معظمه و مولد سيد انبياء است), بتحقيق آفريديم انسان را در بهترين تعديلي پس باز گردانيديم او را به اسفل سافلين (يعني عالم طبيعت) مگر آنانكه گرويدند و عمل شايسته بجاي آوردند, ايشان را مزد بي‌منت است – تمامي اين آيات سوگند بر احوال انسانست، وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

+                 +              +
فواتح سور قرآن

در مبحث اول كتاب ثابت كرديم كه در قرآن كلمه و آيه‌اي نيست كه براي بشر مفهوم نباشد ديگر محتاج به تكرار نيستيم و از اين بيان بطلان قول كسيكه ميگويد فواتح سور براي بشر معلوم نيست ظاهر ميگردد و در اينجا دو دليل در مفهوم بودن فواتح سور ذكر ميكنيم:

1- رسول اكرم در زمان بعثتش بخصوص در مكه معظمه گرفتار دشمنان سخت بود و همه باو افترا ميزدند از قبيل اينكه مجنون و شاعر و كاهن و متعلم از بشر است و غير آن و هميشه منتظر بودند عيبي بر رسول اكرم و قرآن بگيرند, پس با اين قسم دشمني چگونه تصوير ميشود كه پيغمبر (ص) كهيعص يا حمعسق يا طه و امثال آنرا تلاوت فرمايد و مشركين بهيچوجه نفهمند و رسول اكرم را بقرائت اين حروف سرزنش نكنند كه اين چه سخنانيست ميگوئي, و براي استهزاء و مسخره كردن آن حضرت ذكر اينكلمات غير مفهوم كافي بود, اگر اين كلمات مالوف آنان نبود و نمي‌فهميدند و از آن مطلبي در‌نمي‌يافتند مسلماً اعتقادشان بجنون و باطل گوئي او بيشتر ميشد و سرزنش و توهين بمقام رسالت بيشتر ميكردند – پس معلوم ميشود كه مشركين باين حروف و كلمات و آنها را مي‌فهميدند, چنانكه سيوطي در اتقان ميگويد:

طه بلغت حبشه و نبط بمعنى يا ايها الرجل است و يس بلغت حبشه يا ايها الانسان و ن در آيه مباركه ﴿ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ﴾ [القلم/1] بمعنى دوات ميباشد.

2- اينكه مشركين هر چه را از قرآن نمي‌پسنديدند اشكال ميكردند و رسم قرآن چنين است كه اشكالات آنانرا نقل ورد ميكند, اگر اين كلمات غير مفهوم بود مسلماً مشركين اشكال ميكردند و ميگفتند كه قرآن ميگويد اكر ميتوانيد مثل آن ياده آيه نظير آن بياوريد ما كه اينكلمات را نمي‌فهميم چگونه معارضه كنيم؟ يا اينكه ميگفتند اين كلمات را براي ما بيان كن كه مرادت از اينها چيست؟ و چون مي‌بينيم كه خوشبختانه در قرآن بهيچوجه ذكرى از نفهميدن اين كلمات نيست و همچنين مخاطبين قرآن از مشركين و اصحاب پيغمبر اظهار نفهميدن اين كلمات را نكرده‌اند پس بضرس قاطع حكم ميكنيم كه مخاطبين قرآن از مؤمنين و مشركين واقف بمراد و معاني اين كلمات بوده‌اند و اين ندانستن ما سببش دوري عهد و بعد زمانست كه مقصد و مراد را نميدانيم و ندانستن ما دليل بر غير مفهوم بودن اين كلمات نيست.

علماي اسلام وجوهي در معنى اين كلمات ذكر كرده‌اند و ما در اينجا مه