درت كامل بر استدلال دارد و مجادلي قوي پنجه است حق مرا باطل ميكند و بر من غالب ميشود و خصم من ميداند كه حق بجانب من است, با اين تصور باطلي كه مستمع دارد ديگر مستدل راهي براي اقامه برهان ندارد, هر چه برهان بياورد بازهم حمل بر قدرت متكلم و مستدل ميكند نه بر حق گوئي آن.

در اين صورت مستدل راهي ندارد جز توسل بقسم و سوگند و اينكه بگويد و الله من راست ميگويم, غرضم مجادله نيست, بخدا من حق ميگويم, تا بتواند كلام خود را مورد تصديق مخاطب سازد.

2- يكي از معتقدات عرب اين بود كه اگر كسي قسم دروغ ياد كند موجب خرابي ديار و هلاك شخص سوگند ياد كننده ميشود و اين خود مشئوم است, بنابراين از سوگند دروغ دوري ميجستند و پيغمبر اكرم بهر چيزي سوگند ياد كرد و هر روز هم بر رفعت و عظمتش افزوده شد و خود اين يك برهان محكم بر ضد آنان بود.

+                 +              +
مقسم به يا آنچه خداوند بآن سوگند ياد كرده‌است

علماء را در مقسم به دو قول است:

قول اول – اينكه مراد از مقسم به در تمامي سوگندهاي قرآن خالق اين اشياء است نه عين آنها مثل و الشمس و ضحيها كه مراد خالق آفتاب است و براين مطلب بسه وجه استدلال كرده‌اند:

1- پيغمبر اكرم از سوگند بغير خداوند نهي فرمود پس چگونه خداوند در قرآن كريمش بغير خدا سوگند ياد ميكند.

2- سوگند ياد كردن بچيزي موجب تعظيم و تكريم آنچيز است و اين تعظيم براي موجودي جز حق متعال لايق و سزاوار نيست.

3- اينكه گفتيم قسم در اين موارد بخالق موجوداتست قرآن در بعضي از آيات تصريح بآن ميكند مثل ﴿وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا (5) وَالأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا (6) وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾ [الشمس/5-7] يعني قسم بآسمان و آنكه بنا كرد آنرا و قسم بزمين و آنكه پهن كرد آنرا و قسم بنفس و آنكه راست كرد آنرا.

قول دوم – قول كسي است كه ميگويد قسم باعيان اين اشياء است و استدلال كرده‌است بـ:

1- اينكه ظاهر لفظ دلالت دارد كه سوگند بعين اين اشياء است و عدول از آن خلاف اصل ميباشد.

 دو وجه سوم كه ميگويد در آية ﴿وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا﴾ [الشمس/5]. سوگند بخالق سماء است غلط ميباشد بجهت اينكه لفظ قسم را اول منزل بسماء كرده بعد بباني آن, اگر مراد از قسم بسماء سوگند بباني آن بود در موضع واحد تكرار لازم ميامد و مسلماً جايز نيست.

+                 +              +
اقسام سوگندهاي قرآن

سوگندهائي كه حق متعال در قرآن كريم ياد فرموده همه آنها بر اصول ايمانست كه معرفت آن بر خلق واجب ميباشد و آن چند قسم است.

1- سوگند براي اثبات توحيد مثل: ﴿ وَالصَّافَّاتِ صَفًّا (1) فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا (2) فَالتَّالِيَاتِ ذِكْرًا (3) إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ ﴾ [الصافات/1-4].

يعني قسم بفرشتگان صف كشيده در مقام عبوديت و طرد كنندگان شياطين از استراق سمع و خوانندگان وحي الهي بر انبياء بدرستيكه خدايتعالى هر آينكه يكتاست – ابي مسلم ميگويد: مراد از صافات صفاً سوگند بمؤمنين است كه در صف جماعت بايستند و مراد از زاجرات زجراً مؤمنين است كه بلند ميكنند صوت خود را در وقت قرائت قرآن (چون زجر بمعنى صيحه است) و مراد از تاليات ذكرا نيز مؤمنين است كه در نماز قرائت قرآن ميكنند.

پس سوگند در اين آيه براي اثبات توحيد است.

2- سوگند بر حقيقت قرآن مثل: ﴿فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ. وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ. إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾ [الواقعه/75 -77]

يعني سوگند ياد ميكنم بمواقع نجوم قرآني يعني اوقات نزول آن, و بدرستيكه آنچه خدايتعالى بدو سوگند ياد كرده سوگنديست اگر دانيد بزرگ و معتبر, بدرستيكه آنچه آنحضرت بر شما ميخواند هر آينه قرآنيست بزرگوار و بسيار نافع (جواب قسم) – در اين آيه خداوند سوگند ياد فرموده و در آن تعظيم قرآن را نموده است.

و مثل: ﴿حم (1) وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ (2) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ [الدخان/1-3]. يعني قسم بكتاب آشكارا ما قرآن را در شب مباركي فرستاديم،

و مثل: ﴿حم (1) وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ (2) إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآَنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ [الزخرف/1-3]. يعني قسم بكتاب آشكارا ما قرآن را عربي قرار داديم.

3- سوگند بر حقيّت رسول اكرم مثل: ﴿يس (1) وَالْقُرْآَنِ الْحَكِيمِ (2) إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (3) عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ [يس/1-4]. 

يعني قسم بقرآن محكم يا حكم كننده بحق يا خداوند حكمت بدرستيكه تو بي‌شك و شبهه از فرستادگان بسوي خلق هستي از آن فرستادگاني كه بر راه راست توحيد بودند يا تو فرستاده شده‌اي بطريقة استقامت كه راهيست موصل بمقصود.

و مثل: ﴿ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ (1) مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (2) وَإِنَّ لَكَ لأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴾ [القلم/1-3]

يعني قسم بدوات و قلم و آنچه مينويسند تو بنعمت پروردگار خود ديوانه و بدرستيكه مرتور است مزد غير منقطع.

و مثل: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى (1) مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى (2) وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴾ [النجم/1-3] 

مراد از نجم نجوم قرآنست و هوى بمعنى نزول آن. يعني سوگند بسوره و آيات قرآن چون فرود آيد. گمراه نشد صاحب شما و خطا نكرد و معتقد بهيچ باطلي نشد و سخن نميگويد از هواي نفس خود.

و مثل: ﴿فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ (38) وَمَا لا تُبْصِرُونَ (39) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ﴾ [الحاقه/38-40].

يعني پس نه چنانست كه كافران ميگويند كه قرآن يافته و ساخته محمد (ص) است سوگند ميخورم بآنچه مي‌بينيد از مشهودات و بآنچه نمي‌بينيد از مغيبات بدرستيكه قرآن قول رسوليست بزرگوار.

و تمامي اين آيات سوگند بر حقيت رسول اكرم (صـ) ميباشد.

4- سوگند بر اثبات جزا و وعد و وعيد: مثل: ﴿وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا (1) فَالْحَامِلاتِ وِقْرًا (2) فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا (3) فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا (4) إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ (5) وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ (6) ﴾ [الذاريات/1-6].

يعني سوگند ببادهاي پراكنده كنندة ابرها و بابرهاي بردارندة بارگران باران بكشتيهاي روندة بآساني و بقسمت كنندة كارها كه آنچه وعده داده شد هر آينه راست است و بدرستيكه جزاء و حساب هر آينه واقع و بودنيست بي‌شك و شبهه.

و مثل: ﴿وَالْمُرْسَلاتِ عُرْفًا (1) فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا (2) وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا (3) فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا (4) فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا (5) عُذْرًا أَوْ نُذْرًا (6) إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ﴾ [المرسلات/1-7].

يعني قسم بانبياء يا فرشتگان فرستاده شده بنيكوئي (يعني بامر و نهي) و سوگند بملائكه تند رونده در امتثال امر الهي و سوگند بنشر و ظاهر كنندگان شرايع و سوگند بجدا كنندگان مرحق و باطل را از يكديگر و سوگند بفرشتگان كه القاء كنندگان وحي و ذكرند براي عذر متقيان يا بجهت بيم كردن مبطلان كه آنچه وعده داده شديد هر آينه بودني است.

و مثل: ﴿وَالطُّورِ (1) وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ (2) فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ (3) وَالْبَيْتِ الْم