ِينُ؟ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ. يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ﴾ [الشعراء/221-223].

يعني: آيا خبر كنم شما را بر آنكه فرود ميآيند شياطين؟ فرود ميآيند بر هر دروغگوي بزهكاري, فرا ميدارند گوش را بسخن شيطان و بيشتر ايشان دروغگويانند:

و قرآن مرجع شرور در عالم انسانيت را خود انسان ميداند چنانكه ميفرمايد:

﴿ظَهَرَ الفَسَادُ فِي البَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴾ [الروم/41].

يعني آشكارا شد تباهي در بيابان و دريا بسبب آنچه كسب كرد دستهاي مردمان يعني شومي معاصي ايشان تا بچشاند ايشانرا بعضي از جزاي آنچه كردند شايد بچشيدن آن بازگردند از شرك بتوحيد و از اعمال رذيله بفضايل اخلاق.

و همچنين: ﴿إِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾ [الرعد/11]. يعني خداوند تغيير نميدهد آنچه براي قومي از همت و عافيت است تا اينكه آن گروه تغيير دهند آنچه در نفسهاي ايشانست, يعني بدل كنند احوال جميله را با اخلاق رذيله.

خلاصه كلام آيات راجعه بشيطان كه متشابه‌است راسخ در علم آنرا تأويل بمحكم ميكند كه ام كتابست و از شيطان نميترسد ولي از خود و اخلاق رذيله خود ميترسد و گرفتار ثنويت نميشود.

3- آيات راجعه بكيفيت جنت از حور و قصور و نهر شير و عسل و شراب و سندس و استبرق و ميوه‌هاي بهشت تمامي اينها متشابه است, لذايذ آخرت و درجات معنوي بهشت كاملتر و لذيذتر از شير و عسلي است كه مردم تصوير ميكنند, چنانكه قرآن تصريح باين معنى دارد كه شراب آخرت سردرد ندارد و شير آخرت كهنه و متعفن نميشود پس اين آيات تشبيهاتي است از مراتب و درجات مؤمنين براي اهل حس و گرنه مطلب فوق اينها است كه بشر بتواند تصور كند و آيه محكم در اين باب آيه مباركه ﴿فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَـهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلونَ﴾ [السجده/17] ميباشد، يعني نميداند هيچ نفسي آنچه را كه پنهان داشته شده‌است براي پرهيزكاران از روشني چشمها (يعني چيزهائيكه بر آن چشمها روشن گردد) كه پاداش عملشان خواهد بود و مبين اين آيه حديث شريف ((أَعْدَدْتُ لِعِبَادِيَ الصَّالِحِينَ مَا لا عَيْنٌ رَأَتْ وَلا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَـر است)) يعني مهيا كردم براي بندگان صالح خود لذايذي كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و بر قلب بشري خطور نكرده‌است.

ما نميخواهم نعوذ بالله بگوئيم كه اين نحو لذايذ حيه در بهشت نيست بلكه ميخواهيم بگوئيم كه آن حس آخرتي بالاتر از اين حس و محسوسات آن عالم كامل‌تر از لذايذ و محسوسات اين نشاة است و همچنين آيات راجعه بجهنم از صديد و غسلين و آتش كه تمامي الام و مصيبت‌هاي آخرت براي گناهكاران بطوري شديد و سخت است كه اگر حقايق آلام و بدبختي‌هاي آن نشأه را تنزيل دهيم در اين عالم مار و عقرب و سگ و گرگ درنده و آتش و چرك و تاريكي و امثال آن خواهد بود و در واقع آن آلام سخت‌تراست از آنچه كه ما تصور ميكنيم, مار و سگ و گرگ و عقرب دنيا را ميشود كشت, آتش دنيا را ميتوان با آب خاموش كرد, اما مار و عقرب و آتش آخرت كشته و خاموش نميشود مگر بعفو و رحمت الهي, خداوند ميفرمايد ﴿نَارُ اللهِ المُوقَدَةُ. الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ﴾ [الهمزه/6-7] يعني آتش آخرت آتشي است كه از دل گناهكاران شعله ور ميگردد, گرگ و سگ اخلاق رذيله بهيچ سمي كشته نميشود:

اي دريده پوستين يوسفان
 گرگ بر خيزد از اين خواب گران

گشته گرگان يك بيك خوهاي تو
 ميدرانند از غضب اعضاي تو

خون نخسپد بعد مرگت از قصاص
 تو مگو من ميرم و يابم خلاص

اين قصاص نقد حيلت بازي است
 پيش نقد آن قصاص اين بازي است

ملعبه گفته‌است دنيا را خدا
 كين جزا لعب است پيش آن جزا

اين جزا تسكين جنگ و فتنه‌است
 آن چو اخصاء است و اين چون ختنه‌است

اللهم إني أعوذ بك من خزي الدنيا وعذاب الآخرة.

4- و از متشابهات قرآن قصه آدم و حوا, و خروج آنان از بهشت است چنانكه جمعي از محققين بر اين رفته‌اند و تحقيق در اين مسئله مبتني بر ذكر مطالبي است:

1- آنكه در قرآن نص صريحي نداريم براينكه آدم پيغمبر بوده‌است بلكه مفهوم آيه ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ﴾ [النساء/163] دلالت دارد براينكه نوح اول پيغمبريست كه باو وحي شد و مبعوث برسالت گرديد و مؤيد اين آيه مباركه ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ﴾ [الحديد/26] است و نيز خداوند در سوره‌هائيكه اسم رسل را مي‌برد مثل سوره هود و مريم و انبياء و شعراء و صافات و قمر هيچ ذكرى از نبوت آدم نكرده‌است.

و امام رازي در تفسير آية ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا...﴾ ميگويد كه چرا خداوند ابتداء بذكر نوح كرد؟ جواب ميدهد چون نوح اول پيغمبري بود كه مبعوث برسالت شد و نيشابوري و ابو السعود و خازن و جمعي ديگر از مفسرين در اينمطلب متابعت فخر رازي را نموده‌اند.

2- مليون آدم را ابو البشر ميدانند و ميگويند خلقت آدم پيش از شش هزار سالست و در كتب مسيحيّون ذكر شده‌است كه مدتي كه ميان طوفان نوح و عيسى بود سه هزار و سيصد و هشت سال و مابين عيسى و آدم چهار هزار و چهار سال پس ما بين ما و آدم زيادتر از پنجهزار و شانزده سال نخواهد بود.

فلاسفه اين حساب را تخطئه كرده‌اند ميگويند اين اختلاف شديدي كه ما بين اصناف بشر است از قبيل اختلاف لغات و دين و جسم شصت قرن كفايت نميكند و قديمترين آثار و نقوش مصري كه قريب چهار هزار سال پيش از اين ساخته شده‌است اختلاف اشكال ملل افريقا و سوريه و مصر را مثل اختلاف امروزي نشان ميدهد اختلاف ملل مذكور در شكل و جمجمه و دماغ و اعضاي ديگر در آثار مذكور كاملاً بيّن و هويدا است و ممكن نيست كه در ظرف دو هزار سال اينهمه اختلافات در مللي كه از پدر و مادر واحد مشتق شده‌اند پيدا شود.

تاريخ وجود انسان در زمين هموراه افكار دانشمندان و اهل بحث را بخود مشغول داشته‌است اگر چه آنچه تا بحال گفته شده‌است ظني بوده‌است.

پادشاه مصر بطليموس فيلادلف دانشمند زمان خود منتيون را كه در قرن دوم پيش از ميلاد بود مأمور كرد تا قديمترين عصر مصريان قديم را براي او تعيين كند, نتيجه بحث و تحقيق آن دانشمند قريب سي و پنجهزار سال شد.

و ديودور مورخ يوناني در قرن اول ميلادي قديمترين عصر مصريان را به بيست و سه هزار و پانصد سال تحديد كرد و بيرور مورخ كلداني كه در قرن سوم پيش از مسيح زندگاني ميكرد مدت اقوام كلداني را چهارصد و سي هزار سال تعيين نمود و مدت ميان طوفان نوح و سميراميس ملكه بابل را سي و پنجهزار سال حساب كرد.

اما فلاسفه قرون معاصر در تعيين تاريخ وجود انسان اول هر زمين بعلم طبقات الارض اعتماد ميكنند و مدتي را كه براي فاصله شدن طبقات زمين از كالبدهاي بشري كه در عميق‌ترين 