م در متشابهات دو قسمند: يكدسته آنان توقف در متشابه ميكنند بدون مراجعه بام كتاب و محكمات و خود گمراهند و ديگرانرا هم گمراه ميكنند.

دسته ديگر راسخون در علمند و مراد از راسخ در علم كسي است كه محكمات را از متشابهات تميز دهد و بداند محكم اصل و ام كتابست و بايد متشابهات را بآن بر گردانيد و تأويل متشابه اينست كه متشابه را بمحكم مراجعه دهد و مآل متشابه را در محكم به‌بيند.

و ما در اينجا امثله‌اي از قرآن در محكم و متشابه بيان ميكنيم و طريق تأويل متشابه و بر گرداندن آنرا بمحكم ذكر ميكنيم تا تبصره خوانندگان كتاب و متدبرين در قرآن باشد.

+                 +              +
امثله محكم و متشابه و طريق تأويل متشابه

1- آيات صفات: از قبيل گوش و چشم و دست و وجه و استواي بر عرش و امثال آن كه موهم تجسم است و در واقع اين آيات صفات تشبيه حقيقت غيب مجرد است بمحسوس, چون گفتيم عامه مردم نميتوانند تصور كنند كه موجودي مجردِ صرف، احاطه بمسموعات پيدا كند بدون سمع، يا احاطه بمبصرات داشته باشد بدون چشم، و همچنين مردم قدرت را نميتوانند در يابند مگر بتوسط دست, پس آيات صفات از احاطه علميه حق بمحسوسات تعبير بسميع و بصير ميفرمايد و در اين تشبيهات عامه را متوجه ميگرداند كه حق متعال عالم بجزئي و كلي است اما بطوريكه عامه بفهمند و چون البته خداوند بصير بدون بصر, سميع بدون سمع, و قادر بدون يد است اين تعبيرات براي متوجه كردن مردم جاهل و غير مستعد ميباشد بعالم غيب و شناساندن حق بخلق نادان, پس مسلماً بايد محكمات كتاب اين آيات را كه موهم تجسيم است تأويل كند و متشابه برگردانده شود بام الكتاب, قرآن اين تشبيهات را كه براي هدايت توده جاهل است تأويل ميكند بمحكماتي مانند آيه مباركه ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ﴾ [الشورى/11] يعني نيست مانند او چيزي و اوست شنوندة بينا و آية ﴿لا تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الخَبِيْرُ﴾ [الأنعام/103] يعني درنيابد او را چشمها و او دريابد چشمها را و اوست مهربان و آگاه.

ما و ديدن رويش هيچ اين ميسر نيست
چشم ماست جسماني روي دوست روحاني

و سورة مباركة ﴿قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ. اللهُ الصَّمَدُ. لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ. وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾ [الإخلاص/1-4] يعني بگو اي محمد اوست خداي يگانه خدائيكه بي‌نياز است از همه و اوست پناه نيازمندان نزاد كس‌را و زاده نشد از كسي و نيست براي او همتا هيچكس, و آيه ﴿وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاءَ﴾ [البقره/255] يعني و احاطه نميكنند بچيزي از دانش او مگر بآنچه خواهد, و حديث شريف ((إنَّ اللهَ احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ كَما احْتَجَبَ عَنِ الأَبْصارِ وَ إِنَّ الْمَلأَ الأَعْلَى يَطْلُبُونَهُ كَما تَطْلُبُونَهُ أَنْتُمْ)) يعني خداوند محجوب گرديد از عقول چنانكه محجوب گرديد از چشمها و ملاء اعلى طلب ميكنند او را چنانكه شما طلب ميكنيد, كه اين حديث شريف شارح آيات تنزيه‌است.

پس محكم قرآن خدا را در منتهي مرتبه تنزيه معرفي ميكند و آيات صفات حق را در لباس تشبيه براي عامه اهل حس و خيال تقرير مينمايد و شخص راسخ در علم حق را در تنزيه صرف و تجريد بحت عبادت ميكند و آيات متشابه را بمحكم برميگرداند و ميگويد:

عنقا شكار كس نشود دام بازگير

كاينجا هميشه باد بدست است دامرا

و چون بمفاد آيه ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ﴾ [آل عمران/30] (و بيم ميدهد شما را خدا از خودش و خدا مهربانست به بندگان) طالبان تصور حقيقت را اين آيه مباركه بدور باش ميراند تا مطلب محال نكنند, لذا بايد راسخ در علم طريقه صحيح را بپيمايد كه رسول اكرم ميفرمايد: ((تَفَكَّرُوا فِي آلاءِ اللهِ وَلا تَفَكَّرُوا في ذاتِ اللهِ، فَإِنَّكُمْ لَنْ تَقْدِرُوا قَدْرَه))

زبان بكام خموشي كشيم و دم نزنيم    چه جاي نطق تصور در او نميگنجد

2- آيات وارده در كيفيت اضلال شيطان: اهل زيغ متابعت اين متشابه را ميكنند و بخيال غلط ميگويند شيطان موجوديست مستقل در مقابل رحمن چنانكه رحمن هدايت ميكند و تمامي خيرات از اوست همچنين شيطان گمراه ميكند و تمامي شرور سببش اوست, اين همان عقيده ثنوي ميباشد كه بدو اصل يعني يزدان و اهريمن قايل شدند كه يزدان اصل هر خيري و اهريمن مبدء هر شري است, لازمه اين عقيده آنستكه قرآن نعوذ بالله دعوت بثنويّت كند – به‌بينيد جمود در متشابه بدون مراجعه بمحكم ملت اسلام را بثنويت كشيد و توحيد اسلام لگدمال فكر ثنوي گرديد.

مراد قرآن از شيطان آنچه مبدء شر و اخلاق رذيله‌است از جن و انس ميباشد چنانكه در قرآن ميفرمايد:

﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ. مَلِكِ النَّاسِ. إِلَهِ النَّاسِ. مِنْ شَرِّ الوَسْوَاسِ الخَنَّاسِ. الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ. مِنَ الجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾ [الناس/1-6].

يعني بگو اي محمد (ص) پناه ميبرم بپروردگار مردمان, پادشاه آدميان, معبود بني آدم, از شر وسوسه كننده نهان شونده كه وسوسه ميكند در سينه‌هاي مردم از جن و انس.

و همچنين: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ القَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ﴾ [الأنعام/112].

يعني: و چنانكه ترا اي محمد (صـ) دشمنان هستند ما قرار داديم براي هر پيغمبري دشمناني گردن‌كش از جن و انس, وسوسه ميكنند بعضي از ايشان براي برخي سخنان دروغ آراسته از براي فريب و اگر آفريدگار تو ميخواست با پيغمبران دشمني نميكردند, پس بگذار ايشان را در آن دروغها كه ميبافند.

پس بنا بر نص اين آيات شيطان شخص متفرد نيست بلكه نوع است و در تحت او افرادي وجود دارد از جن و انس و موجود مستقل در مقابل رب العالمين نيست كه خداوند اراده خير كند و شيطان معارضه با حق متعال نمايد.

﴿إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ إِلا آَتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا﴾ [مريم/93].

يعني هر كه در آسمان و زمين ميباشد نيست مگر آينده در قيامت بسوي رحمن در حالتيكه بنده باشد.

پس بايد تدبر در كتاب كرد تا به‌بينيم اين آيات متشابه كه ميگويد شيطان گمراه كننده‌است ولازمه‌اش اينست كه بشر مجبور در معصيت باشد محكمش در كجاي قرآن است تا بر گردانده تأويل بمحكم شود و مسلمان بيچاره كارش بثنويت منجر نگردد و آن آيه محكم آيه مبارك ﴿وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسـِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّي...﴾ [يوسف/53]. كه در اين آيه محكم تصريح ميكند: نفس شرير انسان امر ببدي ميكند و سبب ميشود كه شيطان انس و جن او را در گمراهي مدد كنند, پس شيطان مؤثر مستقل نيست بلكه مبدء شرور نفس اماره بسوء بشراست و شيطان مؤيد او ميباشد چنانكه خداوند باين معنى تصريح ميفرمايد:

﴿هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّيَاط