است

خداوند ميفرمايد: ((عالِمُ الْغَيْبِ وَالْشّهادَةِ)).

غيب را ابري و آبي ديگر است   آسمان و آفتابي ديگر است
نايد او الا كه بر خاصان پديد          باقيان في لبس من خلق جديد

و عوالم وجود متطابق و نشآت دار هستي متحاذيست, عالم ادنى نسبت بعالم اعلى مثل نسبت صافي بكدر و لب بقشر است و همچنين مثل نسبت فرع باصل و ظل بشخص و شخص بطبيعت و مثال بحقيقت است, هر چه در دنياست ناچار براي او اصلي است و گرنه سراب باطل و خيال عاطل خواهد بود و هرچه در غيب و آخرت است ناچار در دنيا براي آن مثالي است و گرنه مقدمه بدون نتيجه و درخت بي‌ثمر و علت بي‌معلول و جواد بي‌جود خواهد بود و چون دنيا عالم شهادت و ملك است و آخرت عالم غيب و ملكوت و براي هر انسان دنيا و آخرتيست و مراد از دنيا حالت پيش از مرگ انسانست و مراد از آخرت حالت بعد از مرگ او پس دنيا و آخرت انسان از جمله حالات و درجات اوست, حالت و درجه نزديك را دنيا مينامند و حالت متأخر و دور را آخرت ميگويند.

و تقدم دنيا بر آخرت بحسب واقع و نفس الامر نيست بلكه اضافي است چونكه انسان اول حدوث و پيدايش در عالم حس و شهادتست و بعد تدريجاً حركت ميكند تا منتقل بعالم آخرت ميگردد خداوند ميفرمايد:

﴿يَا أَيُّهَا الإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ﴾ [الإنشقاق/6].

پس نسبت بانسان دنيا اول اوست و آخرت اخر او چنانكه صورت در آئينه تابع صورت ناظر است در مرتبه وجود اما در رؤيت اول است همچنين دنيا حكايت عالم غيب ميباشد.

و مردم در اينمقام دو صنف‌اند يكدسته از آنان توانسته‌اند از عالم ملك عبور كرده بملكوت برسند و همچنين از شهادت بغيب و اين عبور عبرت ناميده ميشود چنانكه خداوند ميفرمايد:

﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لأُولِي الأَبْصَارِ﴾ [آل عمران/13], و همچنين ﴿فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأَبْصَارِ﴾ [الحشر/2].

و بر خي ديگر كورند و محبوس در سجن طبيعت و گروبند عالم حس ومحسوس, ميگويند ما وراي آبادان تن و قريه بدن قريه و شهري نيست و چنان حس و خيال بر آنان سلطنت پيدا كرده و طبيعت و عالم ماده و زمان حكومت دارد كه عالم مجرد را نميفهمند و بديار حقايق راه ندارند, نردبانشان حس است و مناسب بام حقيقت نيست.

و بيشتر قرآن شرح حقايق عالم ربوبي و آخرت و غيب است و براي اينان عالم غيب را نميشود تقرير كرد مگر بمثال چنانكه خداوند ميفرمايد: ﴿وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ العَالِمُونَ﴾ [العنكبوت/43].

يعني اين مثلها را ميآوريم و بيان ميكنيم از براي مردمان و درنمي‌يابند ثمره و فايده آنرا مگر دانايان – كه مرد از عالم در اين آيه كساني هستند كه از عالم حس و محسوس عبور كرده و بعالم عقل و معقول رسيده باشند و چون در اين عالم بر بيشتر مردم خيال حكومت دارد و همه بخيالي حركت ميكنند:

از خيالي صلحشان و جنگشان          وز خيالي نامشان و ننگشان

پس مثلشان چون شخص خوابيده‌است چنانكه امير المؤمنين علي (ع) ميفرمايد: ((النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا)) يعني مردم خوابند هنگاميكه مردند آگاه ميشوند و آنچه در بيداري واقع ميشود در خواب ظاهر نميشود مگر بمثالي كه محتاج بتعبير است, همچنين آنچه در بيداري آخرت ظاهر ميشود در شب ظلماني دنيا ظاهر نميشود مگر در لباس مثل. و علماي تعبير خواب از عالم مثل عبور كرده بعالم حقيقت ميرسند و در اينجا براي توضيح مطلب چند مثال از تعبيرات ابن سيرين ميگوئيم و العاقل يكفيه الاشاره و الغبي لا يغنيه الف عباره.

شخصي نزد ابن سيرين آمد و گفت در خواب ديدم كه مُهري در دست دارم و دهان و فرج مردم را مُهر ميكنم ابن سيرين گفت بايد تو مؤذن باشي و در ماه رمضان پيش از فجر اذان بگوئي.

شخص ديگر نزد ابن سيرين رفت و گفت خواب ديدم كه دُر در گردن خوك ميكنم, ابن سيرين گفت تو شخصي هستي كه علم به نااهل ميآموزي و همچنين اگر شخصي در خواب به‌بيند كه درنده‌اي بر او حمله كرد تعبيرش در بيداري دشمن‌است و يا در خواب ببيند كه شير مياشامد تعبيرش در بيداري علم است و مثال آن.

پس در عالم خواب ملك موكل بخواب حقايق را در تحت امثله و تشبيهات نشان ميدهد, چون شخص خوابيده حقايق را با چشم خيال مي‌بيند و تعبير خواب از اول تا آخرش مثاليست كه طريقه مثل از آن فهميده شود.

و چنانكه در خواب حقايق را بطور مثل و تجسيم نشان ميدهند و راهي جزاين ندارد همچنين سلسله رسل نميتوانند براي مردم منهمك در حس و طبيعت شرح عالم غيب و آخرت را بدهند مگر بمثل زدن چون رسل مكلف‌اند بأندازه عقول مردم تكلم كنند و بزرگان گفته‌اند دنيا دار منام است و زندگان در آن مثل شخص خوابيده حقايق را نمي‌فهمد مگر بمثل, وقتي كه مرد آگاه ميشود و تعبير خواب را درمي‌يابد. اگر بصورت خواب نظر شود چيز ديگر است ولي وقتي بحقيقتش توجه شد معنى ديگري پيدا ميكند. مثلاً شخصي در خواب مي‌بيند كه درنده باو متوجه شد و ميخواهد او را بدرد وقتي بيدار ميشود مي‌بيند درنده نيست اما هنگاميكه دشمن متوجه او ميشود مي‌فهمد اين همان درنده‌است كه در خواب ديده‌است و خوابش بدين وسيله تعبير ميشود.

+                 +              +
نتيجه

وقتي كه اين دو مقدمه فهميده شد و در مباحث سابق هم دقت كامل بعمل آمد دانسته ميشود كه مراد از متشابه قرآن آن است كه حقايق معقوله در مبدأ عالم و دقايق محسوسه از لذات و آلام در معاد و معاني و حقايقي را كه مردم متوغل در عالم حس و خيال نتوانند آنرا درك كنند در قوالب امثله و عبارات تنزل دهد و در لباس كنايات و استعارات و تشبيهات بنماياند تا اينكه فهمش بر مردم نادان آسان باشد و اينان را بحقيقت و خدا شناسي راهنمائي كند و باخلاق فاضله متخلق گرداند.

پس متشابهات بر پيغمبر نازل نگرديده‌است كه كسي جز خداوند آنرا نداند و حتى انبياءِ و اولياءِ و علما هم از درك آن عاجز باشند بلكه نزول متشابه براي هدايت نادانان و تودة مردم است.

و متشابهات قرآن منحصر است در بيان صفات خالق جهان مثل گوش و چشم و دست و رو و استواء بر عرش و امثال آن و همچنين در كيفيت قيامت و معاد از آمدن خدا و ملائكه و در كيفيت جنت از حور و قصور و اشجار و انهار و سندس و استبرق و اكواب و اباريق و در كيفيت جهنم از آتش و غسلين و صديد و طبقات دوزخ و امثال آن.

و همچنين قصص قرآن است كه غرض در آن بيان تاريخ صرف نيست بلكه تمامي آن عبرت براي اولو الالباب است.

و ديگر از متشابهات قرآن كيفيت خلقت آدم و حوا و خروج از بهشت است كه تمامي اينها حقايقيست متجلي در عالم عبارات و كنايات كه آنرا راسخون در علم ميدانند.

اما در آيات راجع بشريعت و تقنين قانون و حقوق و سياسات و اخلاق و اجتماعيات و تدبير منزل و مدينه به هيچ وجه متشابهى نيست و همچنين در اثبات مبدء و معاد و نبوت تشابه راه ندارد و تمامي آيات آن محكم و ام الكتاب‌است.

خلاصه كلام قرآن مشتمل است بر آيات محكم كه آن آياتيست واضح و روشن و اصل و ريشة كتاب و ام القرآن و مرجع و مآل آيات متشابه.

و مر