حاكم را حاكم ميگويند چون ظالم را از ظلم منع ميكند و حكمة اللجام آن است كه منع كند اسب را از اضطراب, و در حديث نخعي: «أَحْكِمِ اليتيمَ كما تُحْكِم وَلَدك» يعني منع كن يتيم را از فساد چنانكه طفلت را منع ميكني, جرير ميگويد أحكموا سفهاءكم يعني منع كنيد سفيهان را از سفاهت، و بناء محكم يعني وثيق, و حكمت را حكمه ميگويند چون انسانرا از آنچه سزاوار نيست منع ميكند.

2- متشابه: شبه و شَبه و شَبيه مماثل بودن دو چيز است در كيفيت مثل رنگ و طعم, و شبهه آن است كه ميان دو چيز بواسطه شدت شباهت بيكدگر امتياز داده نشود, تشابه گاهي در عين است مثل ﴿وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا﴾ [البقره/25] يعني بعضي با بعض ديگر در رنگ شبيه‌است نه در طعم و حقيقت، و بعضي گفته‌اند مراد تماثل در كمال و خوبي‌است، و بعضي بر آنند كه مراد از متشابهاً يعني در منظر متفقند و در طعم مختلف و تشابهت قلوبهم يعني در گمراهي و عدم رشد قلوبشان شبيه شد و متشابه از قرآن آن است كه تفسير آن بجهت شباهت بغير از حيث معنى يا از حيث لفظ مشكل باشد.

3- ام الكتاب: آنجه اصل براي وجود چيزي يا تربيت و اصلاح آن يا مبدأ چيزي باشد آنرا «أم"مي‌نامند؛ خداوند ميفرمايد: ﴿وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ﴾ [الزخرف/4] كه مراد لوح محفوظ ميباشد و اين براي منسوب بودن علوم باوست و مكه را ام القرى ميگويند و مجرّه را ام النجوم مينامند.

4- تأويل: راغب اصفهاني ميگويد از «أوَّلَ»است بمعنى رجوع باصل، تأويل رد شيء بغايتي كه مراد است از جهت علمي باشد مثل ﴿وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ..﴾ [آل عمران/7] و غايت از جهت فعل باشد مثل قول شاعر:

* وللنوى قبل يوم البين تأويلُ * 

و قول خدايتعالى: ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ..﴾ [الأعراف/53]

و تأويل در اصطلاح اهل تفسير و سلف از فقها و اهل حديث مراد تفسير و بيان ميباشد و از اين قبيل است قول ابن جرير و غير او كه در كتاب تفسيرشان ميگويند"قول در تأويل اين آيه‌است"و بعد تفسير ميكنند. و مراد معتزله, جهميه, متكلمين, صوفيه و باطنيه از تأويل برگرداندن لفظ است از ظاهر و اين معنى در اصطلاح متأخرين از اصوليين و فقهاء شايع است و از اينجهت ميگويند تأويل بر خلاف اصل است و تأويل محتاج بدليل است و اين معنى كه مراد از تأويل صرف لفظ از ظاهرش باشد سبب پيدايش بدعت‌ها و خرافات در اسلام شد.

و از اقسام تأويل باطل تأويل اهل شام كلام پيغمبر راست كه به عمّار فرمود ((تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَة)) يعني اي عمار گروه ظالم تورا ميكشند, اهل شام كلام پيغمبر را تأويل كرده گفتند ما عمار را نكشتيم, كشنده عمار كسي است كه او را وارد جنگ كرد, ولي اين تأويل مخالف حقيقت لفظ و ظاهر آنست بجهت اينكه قاتل عمار كسي است كه مباشر قتل او شده‌ نه آنكه طلب نصرت و ياري از او كرده‌است, اگر اين تأويل صحيح بود بايد كشندة حمزه سيد الشهدا رسول اكرم باشد چون پيغمبر سبب شد كه حمزه زير شمشير مشركين شهيد شود.

ما براي رفع شبهه و ابطال كلمات متأخرين در بيان تأويل آياتي را كه در قرآن لفظ تأويل در آنها وارد شده ذكر ميكنيم تا فهميده شود كه تأويل باين اصطلاح درست نيست.

1- آيه مباركه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً﴾ [النساء/59].

مجاهد و قُتاده گفته‌اند مراد از تأويل در اينجا ثواب و جزاء است و سدّي و ابن زيد و ابن قتيبه و زجاج بر آنند كه مراد عاقبت است و هر دو بمعنى مآل ميباشد, لكن معنى دوم اعم است و شامل حسن مآل در دنيا, زيرا بسا ميشود كه تنازع در امور دنيوي واقع ميشود و رجوع بكتاب خدا و رسول در زمان حيات و سنت او بعد از وفات مآلش وفاق و سلامت از بغضاء و دشمني است و بهيچوجه نميشود معنى تأويل در اين آيه تفسير باشد يا صرف كلام از معنى ظاهر آن چون كلام در تنازع است و حسن عاقبت در رد بخدا و رسول (صـ) ميباشد.

معنى اين آيه: اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد فرمان بريد خدا و رسول و اولى الامر را پس اگر خلاف در چيزي كرديد بازگردانيد آنرا بحكم خدا و رجوع كنيد برسول (در زمان حياتش) و به اولو الامر اگر ايمان بخدا و روز بازپسين داريد, اين مراجعه براي شما بهتر و خوش عاقبت‌تر است.

2- ﴿وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (52) هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ؟ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ﴾ [الأعراف/52-53].

 ابن عباس ميگويد مراد از تأويل در اين آيه تصديق بوعد و وعيد است يعني روزي كه صدق آنچه كه خداوند از امر آخرت خبر داده‌است ظاهر ميشود:

قتاده ميگويد مراد از تأويل ثواب است, مجاهد ميگويد جزاء، سدّى ميگويد حقيقت، و همه اين معاني نزديك بيكديگر ميباشد و مراد آنچه مآل امر و آنچه بعد واقع ميشود كه قرآن از آن خبر داده‌است.

معنى آيه: و هر آينه آورديم براي گروه كفار كتابيكه معاني او را روشن ساختيم بدانش خود (يعني در حاليكه عالميم بوجه تبيين و تفصيل آن) و هدايت و رحمت است براي مؤمنين آيا كافران انتظار ميبرند (يعني آيا منتظر نيستند) غير از عاقبت كتاب و حقيقت آنرا از وعد و وعيد؟ يعني منتظر باشند آنچه را خداي تعالى وعده كرده‌است در اين كتاب از ثواب و عقاب, روزيكه بيايد عاقبت كار يعني ظاهر شود آثار وعد و وعيد و آن روز قيامت است كه آنانكه ترك و فراموش كردند قرآنرا پيش از اين در دنيا (يعني كافران كه بقرآن نگرويدند) گويند بتحقيق آمدند فرستادگان پروردگار ما براستي و درستي (و ما تكذيب كرديم و آن خطائي عظيم بود), آيا براي ما شفاعت كنندگاني هست تا شفاعت كنند براي ما؟ يا ممكن است باز گردانيده شويم بدنيا تا عمل بكنيم جز آنكه عمل ميكرديم؟ يعني تصديق كنيم نه تكذيب؟ بتحقيق ضرر كردند و گم شد از ايشان آنچه افترا ميزدند كه بتان شفيعان مايند نزديك خدا.

3- در سورة يونس بعد از ذكر اينكه قرآن مصدق تورات و انجيل است و منزّه از افترا و ريب و دعاوي باطل مشركين ميباشد و بعد از عجز آنان از آوردن مثل قرآن ميفرمايد:

﴿بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَـمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ﴾ [يونس/39].

اهل تفسير و خبر تأويل را در اينجا بمعنى مآل گرفته‌اند يعني آنچه خداوند خبر داده‌است و