ن ترشي مفسده ندارد – پس نسخ در احكام شرع هم بهمين معنى است كه مصلحت حكم تمام شده نه اينكه حكم برداشته شده و چون معنى و حقيقت نسخ معلوم شد فهميدن نسخ در قرآن و شريعت ضمن دو امر بيان ميشود:

1- يكي از مسلمات است كه آنچه را قرآن در ابتداء بآن دعوت فرموده و سور مكي متكفل ذكر آن شده همانا قواعد كلي است، و اول چيزيكه خلايق را بآن دعوت فرموده ايمان بخدا و رسول و روز بازپسين است، و بعد از آن تشريع نماز فرمود و از شرك و كفر و توابع آن چون ذبح براي غير خدا و امثال آن نهي اكيد نمود, و همچنين بمكارم اخلاق مثل عدل و احسان و وفاي بعهد و اعراض از جاهل و دفع بالتّي هي احسن و خوف از خدا و صبر و شكر امر فرمود و از اخلاق رذيله و فحشاء و منكر و بغي و قول بغير علم و كم فروشي و فساد در ارض و زنا و قتل و فحش و دختر زنده بگور كردن و امثال آن از اموريكه در دين جاهلي جاري بود نهي نمود – پس بنابراين آيات مكي متكفل كليات است و بعد از هجرت در مدينه منوره آن قواعد تكميل گرديد:

2- يكي از بديهيات اوليه‌است كه احكام كلي عقلي قابل نسخ و تخصيص نيست مثلاً قاعده عقلي النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان و همچنين الكل اعظم من الجزء بهيچ وجه تصوير نسخ در آن نميشود كه يك روزي بيايد و نقيضان جمع شود يا كل كوچكتر از جزء باشد, در فصل سابق ذكر كرديم كه قرآن حافظ ضروريات و حاجيات و تحسينياتست و ضروريات حفظ دين و عقل و بدن و نسل و مال است و كليات شرايع كليات عقليه ميباشد و قابل نسخ و تخصيص نيست, تمام شرايع آسماني براي حفظ اين اصول آمدند, خداوند ميفرمايد: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى المُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ...﴾ [الشورى/13].

يعني بيان كرد و هويدا ساخت و برگزيد خدايتعالى براي شما از دين آنچه وصيت كرد بآن نوح و آنچه كه وحي كرديم بسوي تو و آنچه وصيت كرده بوديم بدان ابراهيم و موسى و عيسى را, كه بپاي داريد و اقامه كنيد دين را و متفرق نشويد در آن يعني اختلاف نكنيد در آن اصل, گران و بزرگ است بر مشركين آنچه ميخواهي ايشان را بسوي آن از توحيد و نفي شرك و اصول فضايل اخلاق و مكارم عادات دعوت كني.

در اين آيه مباركه تصريح است كه تمامي انبياء بيك اصول دعوت ميكردند ز اختلاف در ميان رسل نيست, خداوند ميفرمايد: ﴿لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ﴾ [البقره/285] پس اختلاف شرايع در امور جزئي, و نسخ در شرايع در جزئيات است, و همچنين ناسخ و منسوخ قرآن در كليات آن نيست زيرا كه كليات عقلي ميباشد و قابل نسخ نيست: ((حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ)).

خلاصه كلام نسخ در ديانات و همچنين نسخ در بعضي از احكام قرآن در امور جزئي است بعبارات واضح‌تر نسخ احكام در تشريفات شريعت و دين است نه در كليات و قواعد آن مثل تغيير قبله از بيت المقدس بكعبه يا اينكه طلاق زن غير محدود بود محدود بسه طلاق گرديد و ظهار طلاق بود و بعد غير طلاق شد و امثال آن و صلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.

+                 +              +
 محكم و متشابه قرآن
و بيان حقيقت آن

مبحث محكم و متشابه قرآن از مشكلات فن علم قرآن است و در اينجا آراء و اهواء متضاد حكمفرما ميباشد و چون مردم از راه راست وارد اين مبحث نشده‌اند گفتارشان متشتّت ميباشد و ما در اينجا آنچه را كه مُخ مطلب و لباب حقيقت است با استمداد از رب جهان بيان ميكنيم:

قرآن در يكجا دلالت دارد براينكه تمامي آن محكم است و در جاي ديگر نص صريح دارد براينكه تمامي آن متشابه‌است و در موضع ديگر بيان ميكند كه بعضي از آن محكم است و بعضي متشابه.

اما آنجا كه دلالت دارد براينكه تمامي قرآن محكم است آيه مباركه ﴿الر. تِلْكَ آَيَاتُ الكِتَابِ الحَكِيمِ﴾ [يونس/1] و نيز آيه ﴿الر. كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آَيَاتُهُ﴾ [هود/1] ميباشد.

در اين دو آيه خداوند بيان فرموده كه تمام قرآن محكم است و مراد از محكم در اين دو موضع از كتاب بمعنى كلام حق با الفاظ صحيح و معاني پسنديده و درست و از حيث لفظ و معنى از هر قول و كلامي فصيح‌تر و افضل است و در اين دو صفت كه اتقان لفظ و احكام معنى است كسي را قدرت معارضه نيست.

و اما آنجا كه ميفرمايد تمام قرآن متشابه‌است قول خدايتعالى ﴿اللهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللهِ ذَلِكَ هُدَى اللهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ﴾[الزمر/23] ميباشد.

يعني خدايتعالى فرستاد نيكوتر سخنى را كه آن كتابي است همانند يعني بعضي شبيه بيكديگر در اعجاز يا در جودت لفظ و صحت معنى و در نيكوئي و زيبائي و هدايت و بلاغت و بعض اين كتاب بعض ديگر آن را مصدق است و باين مطلب اشاره فرموده:

﴿وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا﴾ [النساء/82]

و مراد از مثاني اين است كه حوادث زمان قرآن را كهنه نميكنند و هر چيز مندرس و مضمحل ميشود جز قرآن و ممكن است مراد از مثاني اين باشد كه هر روز فوايدي از قرآن براي بشر معلوم ميشود كه در سابق او را نيافته بود و قرآن با تكامل و ترقي بشر مساعد است, هرچه بشر ترقي كند احتياجاتش از قرآن منقطع نخواهد شد و اين قرآن خالد است, و بعضي مثاني را معنى كرده‌اند كه دوبار و دوتا كرده يعني مشتمل است بر مزدوجات چون امر و نهي و وعد و وعيد و رحمت و عذاب و بهشت و دوزخ و مؤمن و كافر – و ميلرزد از آن پوستهاي آنانكه ميترسند از پروردگار خود پس نرم ميشود و آرام ميگردد پوستها و دلهاي ايشان بذكر خدا و اين كتاب هدايت پروردگار است هدايت ميكند خدا بآن كسي را كه ميخواهد و هركس را خداوند گمراه كند براي او راهنمائي نخواهد بود.

و اما آنجا كه دلالت دارد بعضي از آيات محكم است و بعضي متشابه و بحث ما در آن است اين آيه مبارك است خداوند ميفرمايد: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الكِتَابَ مِنْهُ آَيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي العِلْمِ يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُو الأَلْبَابِ﴾ [آل عمران/7].

اين آيه مباركه تصريح ميكند كه قرآن محكم و متشابه دارد و ما در تفسير اين و تحقيق محكم و متشابه محتاجيم بذكر مباحثي چند:

1- محكم: عرب ميگويد حاكَمتُ و حَكمتُ و احكمتُ يعني رد و منع كردم و 