اریخ، بعضی آن را انجام داده‌اند. معلم واستاد سحرشیطان می‌باشد و یاران و یاوران او زنانی بودند که درگره‌ها می‌دمیدند (و با سحر و جادوی خود) موجب دردسر برای پیغمبر شدند. ما از شر آن‌ها به خدای بزرگ پناه می‌بریم، به خدای پروردگار جهانیان و به خدای پروردگار صبح‌گاهان پناه می‌بریم. ممکن است در این جا این سؤال به ذهن برسد که یهودیان سحر و جادوگری را از چه کسی یاد گرفته‌اند و چگونه به آنان رسیده است. ما جواب آن را در پایین خواهیم آورد.خداوند سبحان، ملک (پادشاهی) و دانش را به طور همزمان به حضرت سلیمان عطا کرده بود. قدرتی به او داده بود که قبل از آن به هیچ‌کس نداده بود. سلیمان علیه السلام می‌دانست که این قدرت حکومتی که خداوند به او بخشیده امتحان و آزمایش است از جانب پروردگار. به همین سبب همه‌ی این امکانات را در مسیر حق و در جهت رضایت خداوند به کار می‌برد و ذره‌ای از مسیر حق منحرف نمی‌شد. از جمله چیزهایی که سلیمان به وسیله‌ی آن امتحان شده بود، رام کردن جن برای و بود؛ چرا که جن قادر به انجام کارهای شاق و خارق‌العاده‌ای بودند که هیچ‌گاه درتوان و قدرت بشرنبوده و نیست و سلیمان از این قدرت عجیب آنان در موارد گوناگون و در جهت خیر و سود بشر و رضای پروردگار بهره می‌برد.
درداستان بلقیس (ملکه‌ی سبأ) در یمن پیش از این قدرت و توان جن را مطالعه کردیم و دیدیم که سلیمان علیه السلام چگونه از نیروی عجیب آنان در جهت بازداشتن قوم سبأ و حاکمان آن‌جا از پرستش خورشید و هدایت آنان به سوی حق بهره برد و دیدیم که چگونه همگی تسلیم فرمان خداوند گردیدند.
و از جمله چیزهایی که سلیمان به وسیله‌ی شیاطین جن انجام می‌داد، ساختن و احداث ساختمان‌ها و حفر زمین بود. ساختمان‌های بسیار بلند و مرتفع در کم‌ترین زمان، زمانی کم‌تر از یک چشم برهم زدن و فرو رفتن در اعماق دریاها و استخراج منابع دریایی مثل لؤلؤ و مرجان و سنگ‌های گران‌بها.
«وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ» (ص: 38).
«و گروه دیگری از دیوها (جنیان) را در غل و زنجیر به زیر فرمان او کشیدیم (تا از فساد و اذیت و آزارشان به مردم جلوگیری نماید)».
این هم سومین مورد از جنیان بود که سلیمان علیه السلام آنان را به خاطر بازداشتن از کارهای خطرناک و به خاطر جلوگیری از ایجاد مزاحمت و ضرور و زیان برای انسان‌های به زنجیر کشیده بود و آنان را حبس و زندانی نموده است.شیاطین جن که به غل و زنجیر کشیده شده بودند و از جانب سلیمان (برای جلوگیری از اذیت و آزار رساندن به انسان‌ها به زندان انداخته شده بودند) قدرتی نداشتند و فقط زبان درازی می‌کردند، زبان‌درازی که در دل‌های بین‌اسراییلی تأثیر نداشت و تحت نفوذ خود درآورده بودند و به راستی اکثر آنان جزو گناه‌کاران بودند.
شیاطین جن به وسیله‌ی زبان‌درازی‌ها و سخنان زیاد خود، شیاطین انس (پیروان خود از میان آدمیان) را وسوسه می‌کردند و درباره‌ی پادشاهی حضرت سلیمان سخن‌ها می‌بافتند و می‌گفتند که سلیمان با سحر و جادو به این قدرت و پادشاهی دست یافته است و بر این سخن خود پافشاری می‌کردند و شروع به یادگیری و یاد دادن اصول سحر و جادوگری نمودند و تمام توان خود را در این راه، در اورشلیم قدس چه قبل از آواره شدنشان به دست پادشاه ایرانی «بخت النصر» و چه بعد از آن به کار گرفتند.بابل در سرزمین عراق در نزدیکی‌های سرزمین فارس واقع شده که شهری دارای تمدن اصیل و ریشه‌دار در طول تاریخ بوده است. یکی از پادشاهان آن‌جا که به بخت‌النصر معروف بود به سرزمین فلسطین حمله کرد و پس از تصرف آن‌جا یهودیان آن سرزمین را به بند کشید و آنان را از خانه و کاشانه‌شان آواره ساخت و آنان را چنان شکنجه کرد که تاکنون تاریخ این فاجعه را از یاد نبرده و پیوسته از آن یاد می‌کند. اگر یهود از مصیبت‌ها و گرفتاری‌هایی که بر سرشان آمده پند و عبرت می‌گرفتند، هر آینه برایشان بهتر بود، اما آنان در شر و فتنه غرق شدند و زشتی‌ها و گناهانشان را از سر گرفتند و دامنه‌ی این گناهکاری و فتنه‌افکنی‌هایشان به سرزمین بابل رسید و در بهره‌گیری و یاد دادن سحر و جادوگری افراط و زیاده‌روی کردند و آن را به بدترین شیوه به کار گرفتند.این درد سخت و مرض خطرناک (سحر و جادوگری) در میان مردم سرایت پیدا کرد، به گونه‌ای که مردم را به خود مشغول ساخت و (تعلیم و یادگیری آن) به شغل اصلی آن‌ها تبدیل شد. سحر و جادوگری در نزد آنان ارزش یافت که تمامی زندگانی خود را براساس آن استوار ساخته بودند. در غذا خوردن و لباس پوشیدن و در کسب درآمدهای غیر مشروع همه و همه سحر و جادو می‌کردند و به وسیله‌ی آن به مردم زیان می‌رساندند. خانواده را گمراه کرده و از هم می‌گسیختند و عقل‌ها را زایل می‌ساختند. در نتیجه مرتکب کفر واضح و آشکاری می‌شدند.
«وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ» (بقره: 102).
«و (گروهی از احبار یهود) به آن‌چه شیاطین‌صفتان و گناه‌پیشگان درباره‌ی سلطنت سلیمان (به هم می‌بافتند و برمردم) می‌خواندند، باور داشتند و از آن پیروی نمودند (چه گمان می‌بردند که سلیمان پیغمبر نبوده و بلکه جادوگر بوده است و با نیروی سحر، پری‌ها و پرندگان و بادها را زیر فرمان خویش درآورده است و لذا شاه جادوگر کافری بیش نبوده است) و حال آن‌که سلیمان هرگز (دست به سحر نیالوده) و کفر نورزیده است، بلکه (این) شیاطین‌صفتان گناه‌پیشه کفر ورزیده‌اند...».
در این هنگام مقابله با گروه شیطانی به وسیله‌ی تفکر آسمانی و ملایکه لازم و ضروری است و برای حمایت و پشتیبانی از گروه خیر و هدایت‌یافتگان اگرچه در اقلیت باشند، کشف راه‌های مقابله با آن ساحران و جادوگران و افشای حیله‌گری‌های آنان واجب است. این بود که خداوند والا و بزرگ از جانب خود دو فرشته به نام‌های «هاروت و ماروت» نزد آنان فرستاد و راه‌هایی را که بدخواهان به وسیله‌ی آن عقل و دل مردم راگمراه و پریشان می‌ساختند به آنان آموخت آنان به مردم یاد می‌دادند که کار شیاطین‌صفتان و گناه‌پیشگان و سحرهایشان، کفر و گمراهی است:
«وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ» (بقره: 102).
«... به هیچ کس چیزی نمی‌‌آموختند، مگر آن که پیشاپیش بدو می‌گفتند، ما وسیله‌ی آزمایش هستیم، کافرنشو...».
اکثریت قاطع یهودیانی که میل به بدی و شرّ و فتنه‌گری در دل‌هایشان ریشه دوانده بود، به جای گوش کردن به نصیحت‌های آن دو ملایکه و عمل به رهنمودهایشان، از سخنان و پیام‌های آنان سوءاستفاده کرده و باز به سحر و جادوگری پرداخته و بر دوستی خود با شیطان باقی ماندند.
فرزند عزیزم! این چنین است که می‌بینی؛ (گروهی از) یهود پایه‌ای از پایه‌های شر و فساد در روی زمین می‌باشند. آنان همواره در 