ابَ بِكُلِّ آيَةٍ» اگر تو هر برهان و دلیلی بیاوری که سخنت را روشن کندو پیام و رسالتت را تبیین گرداند، « مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ» آنها از تو پیروی نمی کنند، زیرا پیروی کردن از قبله دلیل بر پیروی کردن از پیامبر است. 
و آنها معاند بودند و حق را از روی شناخت ترک کردند، چون معجزه و دلیل به کسی سود می رساند که جویای حق بوده و حق بر او مشتبه شده باشد، پس دلایل روشن، حق را برای او واضح می گرداند. اما کسی که تصمیم قطعی گرفته است از حق تبعیت نکند، راه چاره ای ندارد.
و نیز آنها با یکدیگر اختلاف دارند و برخی، از قبله برخی پیروی نمی کنند، پس ای محمد (ص) ! عجیب نیست که آنها از قبله تو پیروی نکنند در صورتی که آنان دشمنان کینه تور و واقعی تو هستند. « قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ» این بخش از آیه بلیغ تر از آن است که بگوید« ولا تتبع » و پیروی نکن، چون این بیانگر آن است که پیامبر (ص) نیز به مخالفت کردن با آنان عادت کرده و این امر تبدیل به یکی از ویژگیهای وی گشته است،  بنابراین امکان ندارد که به قبله آنان روکند . و نگفت: « ولو أتوا بکل آیة» و چنانچه هر آیه ای را نیز بیاورند، چون آنها دلیلی بر صحت ادعای خود ندارند. 
و هرگاه حق با دلایل یقینی روشن شد، لازم نیست شبهاتی که بر آن وارد می شود پاسخ داده شود چرا که پایانی برای آن شبهات متصور نیست، زیرا باطل بودن آن آشکار است، و هر چیزی که با حق مخالف کند، باطل است. « وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم» و اگر از خواست هایشان پیروی کنی. فرمود: « أَهْوَاءهُم» و نگفت « دینهم» چون آنچه بر آن هستند فقط هوی و هوس است، حتی آنها در دلشان می دانند که آنچه بر آن هستند دین نیست، زیرا هرکس دین را ترک کند از خواست و هوای نفس پیروی خواهد کرد. خداوند متعال فرموده است : « أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَئهُ» آیا دیده ای کسی را که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده است؟! 
« مِّن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ» بعد از علمی که تو را حاصل شده است مبنی بر اینکه تو بر حق هستی و آنها بر باطل. « إِنَّكَ إِذَاً» یعنی اگر تو از آنها پیروی کنی. این احتراز است، تا این جمله از جمله قبل جدا نشود. « لَّمِنَ الظَّالِمِينَ» در زمره ستمگران خواهی بود. و چه ستمی بزرگتر از ستم کسی است که حق و باطل را بشناسد سپس باطل را بر حق ترجیح دهد؟! اگرچه مخاطب این سخن پیامبر (ص) است، اما امت وی نیز در آن داخل است، پس اگر پیامبر (ص) چنین کند – که از او بعید است- با وجود مقام بلند و نیکوکاری های زیادش، ستمکار خواهد بود، پس دیگران به طریق اولی چنین خواهند بود. سپس خداوند متعال فرمود:قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ پيامبرانشان به آنان گفتند: «ما جز بشري مثل شما نيستيم، ولي خدا بر هر يک از بندگانش که بخواهد منت مي نهد، و ما را نسزد که جز به اذن خدا براي شما حجتي بياوريم، و مومنان بايد تنها بر خدا توکل کنند».
(قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ) پيامبرانشان در جواب پيشنهاد و اعتراض آنان گفتند : (إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ)درست است که مانند شما انسان هستيم، (وَلَـكِنَّ) اما انسان بودن ما نبايد سبب شود حقي را که آورده ايم نپذيريد زيرا (اللّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ ) خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منت مي نهد، خداوند با وحي و رسالت خويش بر ما منت نهاده است و اين فضل واحسان اوست و هيچ کس نمي تواند فضل الهي را محدود نمايد و او را از اين کار منع کند. 
و به آنچه آورده ايم بنگريد؛ اگر حق بود آن را بپذيريم و اگر غير از اين بود که نپذيرند. و انسان بودن ما را دليلي براي رد کردن آنچه آورده ايم قرار ندهيد. و در خصوص اينکه مي گويند: (فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ) براي ما دليلي آشکار بياوريد، بايد بگوييم که اين کار در دست ما نيست و ما اختياري نداريم. (وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ) و براي ما ممکن نيست که دليلي برايتان بياوريم مگر به اجازۀ خدا پس اوست که اگر بخواهد آن را برايتان مي آورد، و اگر نخواهد آن را نمي آورد، و او جز به مقتضاي حکمت و رحمتش عمل نمي کند. 
(وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ) و مومنان بايد به خدا توکل کنند و بس، پس در جلب منافع و دفع آسيب و زيان بايد به او تکيه نمايند، خداوند کافي است و قدرت و احسان فراگير دارد، پس مومنان بر خدا توکل مي کنند و گشايش امور خود را از وي مي طلبند. و توکل مومنان به مقدار ايماني است که از آن برخوردارند.وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ و چرا بر خداوند توکل نکنيم، حال آنکه او ما را به راهمان رهنمود کرده است؟ و قطعاً بر آزاري که به ما مي رسانيد شکيبايي مي نماييم، و توکل کنندگان بايد فقط بر خدا توکل کنند. 
پس توکل واجب، و از لوازم ايمان و از عبادتهاي بزرگي است که خداوند آن را دوست دارد، چون ساير عبادتها به آن وابسته اند. (وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا) و چه چيزي ما را باز مي دارد که بر خدا توکل کنيم، حال آنکه او ما بر راه حق و هدايت هستيم؟ و هر کس که بر راه حق و هدايت باشد اين امر موجب توکل وي مي شود، نيز اطلاع داشتن از اينکه «خداوند عهده دار ياري رساندن و رزق دادن به شخص هدايت يافته مي باشد». موجب مي گردد که آدمي توکل داشته باشد. بر خلاف کسي که بر حق هدايت نباشد، چس خداوند ضامن هدايت او نيست. چرا که حال او با حال کسي که متوکل است، تناقض دارد. 
پيامبران در اين سخن به معجزه ي بزرگي اشاره مي نمياند و قوم خود را متوجه آن مي سازند و آن اين است که اغلب اقوام داراي قدرت و نيرو هستند، پس پيامبران آنها را به مبارزه مي طلبند که ما بر خدا توکل نموده و خداوند توطئه و مکر شما را از ما دور مي نمايد. و يقين داريم که از ما حمايت مي کند و خداوند پيامبران را از شر اقوامشان نجات داد هر چند که اقوامشان نهايت کوشش خود را کردند تا پيامبران را از بين ببرند و نور حق را خاموش کنند. همانند سخن نوح که به قومش گفت: (يقوم ان کان کبر عليکم مقامي و تدکيري بايت الله فعلي الله توکلت فاجعلوا امرکم و شرکاءکم ثم لا يکن امرکم عليکم غمه ثم اقتضوا الي ولا تنظرون) اي قوم من اگر ماندن من و اندرز دادن من به آيات خداف بر شما گران آمده است ، (پس بدانيد که) بر خداوند توکل نموده ام . بنابراين در کارتان با شريکانتان همدست شويد و در کارتان ترديد نداشته باشيد، سپس هر اندازه برايتان امکان دارد در رساندن  عقوبت و بدي به من دريغ نکنيد 