 زياني را به خدا برسانيد. (فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ )زيرا خداوند بي نياز و ستوده است. پس انجام طاعت و عبادت بر پادشاهي او نمي افزايد و نافرماني و عصيان چيزي از سلطنت وي نمي کاهد. و او کاملاً بي نياز است و در ذات و اسما و صفات و کا رهايش ستوده است و تمام صفت هاي خوب و کمال را داراست و تمام نامهاي نيک و کارهاي زيبا از آن اوست.أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ آيا خبر کساني که پيش از شما بودند (مانند ) قوم نوح، عاد، ثمود، و کسان ديگري که پس از ايشان آمدند (و) به جز خدا کسي از آنان خبر ندارد، به شما نرسيده است؟ پيامبرانشان با معجزات (فراوان) به نزد آنان آمدند آنگاه دستانشان را در دهان هايشان نهادند و گفتند: «ما به آنچه شما بدان ماموريت يافته ايد باور نداريم و از آنچه ما را بدان فرا مي خوانيد سخت در شک هستيم».
خداوند متعال بندگانش را بيم مي دهد، و به بيان عذابهايي مي پردازد که بر امت هاي تکذيب کننده وارد کرده است، آنگاه که پيامبرانشان به نزد آنها آمدند اما آنان را تکذيب کردند و خداوند در همين دنيا آنها را به عذابي که مردم آن را ديده و شنيده اند گرفتار نمود، پس فرمود: (أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ ) آيا خبر کساني که پيش از شما بودند مانند قوم نوح، عاد، ثمود که خداوند داستانشان را در کتباش بيان نموده و آن را شرح داده است به شما نرسيده است؟ (وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ) و کسان ديگري که پس از ايشان آمدند و چون زياد بودند سرگذشت آنان از ميان رفته است و کسي جز خدا آن را نمي داند. پس ايشان همه (جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ) پيامبرانشان با دلايلي روشن که بر راستي آنچه آورده بودند دلالت مي نمود که به نزدشان آمدند و خداوند هيچ پيامبري را نرستاده مگر اينکه به او نشانه ها و معجزاتي داده است که انسانها با مشاهدۀ چنان معجزاتي ايمان مي آورند. پس هنگامي که پيامبرانش با معجزات و دلايل روشن به نزدشان آمدند فرمان نبردند بلکه با خود بزرگ بيني آن را رد نمودند. (فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ ) و دستانشان را در دهان هايشان نهادند يعني به آنچه که پيامبران آورده بودند ايمان نياوردند و لب به سخني نگشودند که بر ايمانشان دلالت نمايد. همچنانکه خداوند فرموده است: (يجعلون اصبعهم في ءاذانهم من الصوعق حذر الموت) انگشتان خود را از نهيبت آذرخش و بيم مرگ در گوشهايشان فرو مي برند. 
(وَقَالُواْ) و به صراحت به پيامبران گفتند : (إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ ) بدون شک ما به آنچه بدان فرستاده شده ايد باور نداريم و از آنچه که ما را به آن فرا مي خوانيد سخت در شک هستيم. اما آنها در اين سخن دروغ مي گفتند و بر خود ستم کردند..قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَـمًّى قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ پيامبرانشان گفتند: «آيا دربارۀ خداوند آفرينندۀ آسمانها و زمين شک و ترديدي وجود دارد؟ او شما را فرا مي خواند تا گناهانتان را ببخشايد و تا مدتي معين شما را مهلت دهد» .گفتد:  شما جز انسانهايي همچون ما نيستيد، مي خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مي پرستيدند باز داريد، پس براي ما دليلي آشکار بياوريد.
بنابراين پيامبرانشان به آنان گفتند: (أَفِي اللّهِ شَكٌّ ) آيا در وجود خداوند شک و ترديدي هست؟ يعني وجود خداوند آشکارترين و روشن ترين موضوع است، پس هر کس در وجود خداند که آفرينندۀ آسمانها و زمين است شک کند، (فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ)خداوندي که هستي هر چيزي متکي به هستي اوست، چنين کسي به هيچ امر معروفي يقين ندارد و حتي امور محسوس را نيز انکار مي کند. بنابراين پيامبران با آنان بر اساس سخن کسي سخن گفته اند که در وجود خدا ترديدي نداشته و در آن شک نمي کند. (لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَـمًّى)تا شما را به خاطر پذيرش دعوتش با برخوردار نمودنتان از پاداش دنيا و آخرت مورد عنايت قرار دهد. پس خداوند شما را فرا نمي خواند تا به خاطر عبادت شما سودي به وي برسد، بلکه سود و نفع آن به خود شما باز مي گردد. ولي آنها پاسخ پيامبرانشان را همچون بي خردان دادند، (قَالُواْ) و گفتند: (إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا) شما هم انسانهايي مانند ما هستيد پس چگونه افتخار نبوت و پيامبري را داريد؟ (تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا)مي خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مي پرستيدند باز داريد. پس چگونه نظرات و خط مشي آنان را به خاطر نظر شما رها کنيم؟ و چگونه از شما فرمان ببريم در حالي که شما انسانهايي همچون ما هستيد. (فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ) پس براي ما دليلي آشکار بياوريد . منظورشان دليل و حجتي بود که آنها خودشان پيشنهاد مي کردند، وگرنه قبلاً بيان شد که پيامبرانشان با معجزه ها و دلايلي روشن نزد آنان آمدند.وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُواْ قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذَاً لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ، واگر برای کسانی که کتاب به ایشان داده شده است هر دلیل و برهانی بیاوری از قبله تو پیروی نمی کنند، و نه تو از قبله آنها پیروی خواهی کرد و نه برخی از قبله برخی پیروی می نمایند، و اگر پس از آگاهی و علمی که تو را حاصل آمده است از خواسته هایشان پیروی کنی همانا آن وقت از ستمکاران خواهی بود.
پیامبر (ص) بر هدایت شدن مردم بسیار حریص بود، به همین جهت نهایت نصیحت و خیرخواهی خود را صرف می کرد و از هدایت شدن آنها شاد می شد. و وقتی که مردم تسلیم امر خدا نمی شدند غمگین می گشت. بعضی از کافران از فرمان خدا سرپیچی کرده و سرکشی می کردند و بر پیامبران خدا می شوریدند و هدایت را به عمد و از روی دشمنی ترک می کردند. آنان همان یهودیان و نصرانیها بودند که از روی علم و یقین به محمد (ص) کفر ورزیدند. بنابراین خداوند متعال خبر داد که « وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَ