فقهون تسبيحهم) و هر چيزي حمد و تسبيح خداوند را به جاي مي آورد اما شما آن تسبيح را نمي فهميد.قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ بگو: «چه کسي پروردگار آسمانها و زمين است؟» در (پاسخ آنان) ، بگو: «الله» بگو: «آيا جز خدا دوستاني گرفته اند که براي خودشان سود وز ياني ندارند؟ »بگو: «آيا کور و بينا برابرند؟ آيا تاريکي ها و روشني برابرند؟ » آيا شريکاني براي خدا قائل مي شوند که همچون آفريدگان او (چيزي را) آفريده باشند و آنگاه کار آفرينش بر آنها متشبه شده باشد؟ » بگو: «خداوند آفرينندۀ همه چيز و يگانه ي قهار است».
پس وقتي که تمامي مخلوقات خواه ناخواه براي پروردگارشان سجده مي نمايند، او معبود راستين است و معبود شايسته و به حق است و الوهيت ديگر چيزها باطل مي باشد. بنابراين باطل بودن آن را بيان کرد و بر بطلان آن دليل آورد و فرمود: به کساني که بت ها و همتاياني را شريک خدا مي سازند و آنها را مانند خدا دوست مي دارند و انواع تقرب و عبادت ها را براي آنان انجام مي دهند: بگو : آيا عقلهايتان را از دست داده ايد که دوستاني را به خدايي گرفته ايد و با پرستش آنها به آنان ابراز عشق و علاقه مي کنيد، در صورتي که آنها شايسته ي عبادت نيستند؟ زيرا آنها (لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا ) براي خودشان سود وز ياني ندارند اما شما آنها را به دوستي برگرفته ايد و ولايت و دوستي کسي را ترک مي کنيد که داراي نامها و صفات کامل است، و مالک مردگان و زندگاني مي باشد، و آفرينش  تدبير و سود و زيان بدست اوست، در حا لي که پرستش خداوند يگانه و عبادت کساني که شريک او مي سازيد برابر نيست. همچنانکه کور و بينا برابر نيستند ، و تاريکي ها و روشني هم برابر نمي باشند؟
و اگر آنها دچار شک و اشتباه شدند و براي او شريکاني قرار دادند و گمان بردند چيزهايي که آنها شريک خدا مي سازند مانند او مي آفرينند و کار انجام مي دهند، پس اين التباس و اشتباه را با دليل و برهاني که بر يگانگي خداوند دلالت مي نمايد برطرف کن و به آنها بگو: (اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ) خداوند آفرينندۀ هر چيزي است، پس محال است که چيزي خود به خود آفريده شده باشد .و نيز غير ممکن است که بدون آفريننده به وجود آمده باشد، پس مشخص شد که هر چيزي آفريننده و خدايي دارد که در آفرينش شريکي ندارد و يگانه تواناست. و يگاني و توانمندي را جز خداوند نشايد، و بالاتر از هر مخلوق توانمندي مخلوقي قويتر و توانمندتر وجود دارد و اين سلسله همچنان تداوم مي يابد تا به خداوند يگانه و توانمند مي رسد. پس توانمندي و يگانگي همزاد يکديگرند و هر دو ويژه ي خداوند يگانه هستند. پس با دليل عقلي روشن شد که آنچه به جاي خدا خوانده مي شود کوچکترين پيزي از آفريدن مخلوقاتي در دست او نيست، بنابراين پرستش آن باطل مي باشد.أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ خداوند از آسمان آب فرو فرستاد و رودخانه هايي به اندازۀ گنجايش خويش روان گشت، سيل کف بلندي با خود برداشت. همچنين آنچه از طلا و نقره و غيره که جهت تهيه ي زينت آلات روي آتش ذوب مي نمايند (از آن نيز کفي بالا مي آيد)، خداوند بدينسان حق و باطل را بيان مي کند، اما کف از ميان مي رود و اما آنچه به مردم سود مي بخشد در زمين ماندگار مي گردد، خداوند بدينسان مثلها را بيان مي کند. 
خداوند هدايتي را که توسط پيامبر براي زنده کردن دلها و ارواح فرو فرستاده است به آبي تشبيه مي کند که مايۀ حيات اجسام است، و فايدۀ فراگير و زيادي که د رهدايت وجود دارد و بندگان به آن نيازمندند را به سود و فايده ي فراگيري که در باران است تشبيه مي کند . و تفاوت دلهايي که هدايت را مي پذيرند به دره هايي تشبيه کرده که رودها در آن روانند، پس برخي از رودخانه ها بزرگ بوده و آب زيادي در خود جاي مي دهند، همچنانکه دلهايي بزرگ وجود دارند که دانش فراواني را در خود جاي مي دهند، و رودخانه اي داريم که آب کمي در آن جاري است، مانند دلي کوچک که دانش کمي در خود جاي مي دهد. 
و شهوات و شبهات دلها را به هنگام تعامل با حق به کفي تشبيه مي کند که بر بالاي آب قرار مي گيرد، و يا به کفي تشبيه مي کند که به هنگام ذوب کردن زيور آلات و پالايش و گداختن و قالب گيري بر بالاي آن قرار مي گيرد، کف همواره بر بالاي آب قرار دارد و آن را مکدر مي نمايد تا اينکه از بين مي رود و آب صاف و زلال و زيور آلاتي که به مردم فايده مي رساند، باقي مي ماند. قلب نيز همواره شبهات و شهوات را ناپسند مي داند و با دلايل راستين و اراده اي قاطع با آن مبارزه مي نمايد تا اينکه از بين رفته و نابود مي شود، و قلب پالايش يافته و صاف شده و آنچه که به مردم فايده يم رساند از قبيل دانستن حق و ترجيح دادن آن و علاقه مند بودن به آن باقي مي ماند. پس باطل از بين مي رود و حق آن را نابود مي گرداند (ان البطل کان زهوقا) همانا باطل رفتني و نابود شدني است. (كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ) خداوند اين چنين مثالها را بيان مي نمايد تا حق از باطل روشن شود و هدايت از گمراهي مشخص گردد.لِلَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُواْ لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ أُوْلَـئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ کساني که دعوت پروردگارشان را اجابت مي کنند سرانجام نيک دارند، و کساني که دعوت پروردگار خود را اجابت نمي کنند اگر همۀ آنچه که در زمين است و مانند آن همراه دشته باشند قطعاً همگي را بلاگردان خود مي کنند، آنان حساب بدي دارند و جايگاهشان دوزخ است و چه بد جايگاهي است!
وقتي خداوند حق را از باطل مشخص نمود، بيان کرد که مردم دو گروه هستند: گروهي دعوت پروردگارشان را اجابت مي نمايند، پس به ذکر ثواب پروردگار براي آنان پرداخت، و گروهي نيز از پذيرش دعوت خدا امتناع مي ورزند، و به بيان کيفرش در رابطه با آنان پرداخت و فرمود: (لِلَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ ) کساني که دعوت پروردگارشان را اجابت مي کنند، يعني دلهايشان براي علم و 