اينكه علم تعبير خواب از جملةعلوم مهمي است كه خداوند به هر كس از بندگانش بخواهد، و غالباً مبناي تعبير خواب مشابهت و مناسبت در اسم و صفت است، زيرا يوسف كه در خواب ديده بود خورشيد و ماه و يازده ستاره براي او سجده مي كنند، وجه مناسبت اين خواب عبارت است از اينكه ماه و خورشيد و ستاره ها موجب روشنايي و زينت بخش آسمان و ماية منافع آن هستند. پس پيامبران و دانشمندان براي زينت بخش زمين مي باشند، و انسانها به وسيلة آنان در تاريكي ها راهياب مي شوند، همانطور كه در پرتو روشنايي ماه و خورشيد و ستارگان آدمي رهياب مي شود و از آنجا كه پدر و مادرش اصل هستند و برادرانش فرع، مناسب است نور اصل از نور فرع بيشتر و حجم اصل از حجم فرع بزرگتر باشد. بنابراين خورشيد را به مادر، و ماه را به پدر، و ستارگان را به برادرانش تعبير نمود. و جزو مناسبت و مشابهت اين است كه كلمة « الشَّمْسَ ) كه به معني خورشيد مي باشد مونث است، بنابراين به مادرش تعبير شد و كلمة ( َالْقَمَرَ) و (كَوْكَبً) كه به معني ماه و ستارگان مي باشند كلماتي مذكر هستند، بنابراين آنها را به پدر و برادرانش تعبير نمود. همچنين جزو مناسبت و مشابهت اين است كه سجده كننده به نزد كسي كه برايش سجده صورت گرفته است، داراي عظمت و احترام مي باشد، همچنانكه وي نيز از احترام و مقام والا برخوردار است. 
پس اين دلالت مي نمايد كه يوسف نزد پدر و برادرانش محترم خواهد بود. و لازمة اينكار آن است كه يوسف در علم و فضيلت برتر باشد؛ علم و فضيلتي كه موجب احترام و تكريم وي است. بنابراين پدرش گفت: (وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ) و اين چنين پروردگارت ترا بر مي گزيند و تعبير خوابها را به شمامي آموزد. 
يكي از آنان دو يار زنداني يوسف در خواب ديده بود كه به منظور تهية شراب،ا نگور مي فشارد، و جزو مناسبت و مشابهت اين است كه فردي كه شراب درست مي كند معمولاً خدمت گذار فردي ديگر است، و عمل شراب گيري به قصد برخورداري ديگران صورت مي گيرد، بنابراين خواب را به كار و پيشه اي كه داشت تعبير كرد و اينكه مجدداً به سرورش شراب مي نوشاند، و اين متضمن آزاد شدن او از زندان است. 
جوان اولي كه در خواب ديده بود ناني بر سر حمل مي كند و پرندگان ازآن مي خورند، يوسف خوابش را چنين تعبير كرد كه پوست سر و گوشت و مغز او به زودي در جايي قرار مي گيرد كه پرندگان مي توانند آن را بخورند، بنابراين از حالت او چنين استنباط كرد كه به زودي كشته مي شود، و در معرض هجوم پرندگان قرار مي گيرد و سر او را خواهند خورد، و لازمة اين كارآن است كه بعد از مرگ به دار آويخته شود. 
و گاوها و خوشه هايي را كه پادشاه در خواب ديده بود به سالهاي قطحي و سالهاي خرم و آباد تعبير كرد، زيرا وجه مناسبت دراين جا است كه سرنوشت مردم و منافع و مصالح آنان به پادشاه ارتباط دارد، و با صالح بودن پادشاه حالات مردم سامان مي يابد، و با فاسد شدن او حالات مردم به فساد و تباهي دچار خواهد شد. 
همچنانكه خوب شد حالات مردم و بهبود يافتن امورات زندگي آنان به بارندگي و خشكسالي بستگي دارد. 
نيز به وسيله گاو زمين را شخم مي زنند و كشتزارها را آبياري مي كنند و اگر سال، سالي آباد و خرم باشد گاو چاق مي شود. و به هنگام قحط سالي لاغر مي گردد .و همچني خوشه ها در سال آباد و باراني و سبز فراوان بوده و در خشك سالي كم و خشك مي گردند، و خوشه ها بهترين حبوبات و محصولات روي زمين هستند. 
3- در اين داستان دلايلي بر صحت نبود محمد عليه السلام وجود دارد، زيرا اين داستان طولاني را براي قومش حكايت نمود حال آنكه كتابهاي گذشتگان را مطالعه نكرده ، و پيش هيچ كسي درس نخوانده بود. 
قومش يقين داشتند كه او بي سواد است و خواندن و نوشتن را نمي داند، در حالي كه اين داستان با نچه كه در كتاب هاي گذشته آمده است مطابق مي باشد، و پيامبر نزد برادران يوسف حضور نداشت و آنگاه با بد انديشي تصميم گرفتند يوسف را در چاه بياندازند. 
4- شايسته است بنده خود را از اسباب و عوامل شر دور بدارد و آنچه را كه از زبانش بيم دارد پنهان نمايد. به اين دليل يعقوب به يوسف گفت: (لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا) خوابت را براي برادرانت بازگو مكن، چرا كه براي تو بدانديشي مي كنند. 
5- جايز است در قالب نصيحت و اندرز براي ديگران، از معايب و مفاسد فرد ياافراد سخن به ميان آورد، زيرا فرمود : (فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا) كه براي تو بدانديشي مي كنند. 
6- نعمتي كه خداوند به بنده ارزاني مي دارد، بستگان او نيز از قبيل خانواده و خويشاوندان و دوستانش از آن برخوردار مي گردند. همانطور كه يعقوب در تعبير خواب يوسف گفت: (وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ) و بدينسان پروردگارت تو را بر مي گزيند و تعبير خواب ها را به تو مي آموزد و نعمت خود را بر تو و خاندان يعقوب كامل مي نمايد. و هنگامي كه نعمت و بركت خدا به طور كامل به يوسف رسيد خاندان يعقوب نيز به عزت و قدرت و نمعت و شادي دست يافتند كه يوسف سبب دست يافتن آنها به اين نعمت ها بود. 
7- در همة كارها بايد به دادگري و عدالت رفتار نمود. و همچنان كه پادشاه در تعامل با رعيت و ملت خود با عدل و دادگر باشد، پدر نيز در برخورد با فرزندانش بايد دادگر باشد. پدر بايد در محبت و ترجيح دادن يكي از فرزندان بر ساير آنان عدالت داشته باشد، و اگر در اين زمينه انصاف و عدالت نداشته باشد مصيبت درست شده و كارش مختل مي گردد. بنابراين وقتي كه يعقوب يوسف را بيشتر دوست داشت و او را بر برادرانش ترجيح داد، فرزندانش اينگونه با پدر و برادرشان رفتار كردند. 
8- بايد از نحو سست و شومي گناه ترسيد و اينكه يك گناه چندين گناه را به دنبال خواهد داشت، و انجام دهندة يك گناه لابد چندين گناه را انجام مي دهد. برادران يوسف به منوظر فاصله انداختن بين يوسف و پدرشان انواع حيله ها و مكرها را به كار بستند و چندين بار دروغ گفتند، و پدرشان را با پيراهن آغشته به خون فريفتند، و نيز براي فريبن دادن او شب هنگام و گريه كنان پيش او أمدند. و بعيد نيست كه بحث و مرافعه هم جمع شدند ادامه داشته باشد. و هرگاه در اين مورد بحث وگفتگو مي شد دروغ مي گفتند، و تهمت مي زدند و اين بر اثر نحوست و زشتي گناه و پيامدهاي آن ميباشد. 
9- آنچه كه مهم و قابل اعتنا مي باشد عاقبت به خيري بنده است، و نقص و كوتاهي هايي كه در ابتداي راه از او سر مي زند اعتبار ندارد، زيرا فرزندان يعقوب عليه السلام ابتدا كارهايي بسيار شنيع انجام دادندف و يكي از بزرگترين اسباب مذمت و سرزنش را فراهم نمودند. سپس توبه اي واقعي كردند و يوسف كاملاً آنها را بخشيد، و پدرشان نيز آنها را عفو كرد و براي آنان دعاي آمرزش و رحمت نمود. و هرگاه بنده از حقش صرف نظر كند خداوند هم صرف نظر مي كند، چرا كه او بهترين و مهربان است . بنابراين طبق صحيح ترين 