ّهِ) و پاك است خداوند از آنچه كه به او نسبت داده مي شود و شايستة شكوه و عظمت او نيست و با كمال و تعالي او مخالف و منافي است. ( وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) و من در همة كارهايم از مشركان دوري مي جويم و خالصانه خدا را مي پرستم .وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ و پيش از تو جز مرداني از اهل شهرها نفرستاده ايم كه به آنان وحي مي كرديم. مگر در زمين به گشت و گذار نمي پردازند تا بنگرند كه سرانجام گذشتگان پيش از انان چگونه شد؟ بي گمان سراي آخرت براي پرهيزگاران بهتر است، آيا تعقل نمي كنيد؟
حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاء وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ تا آنجا كه پيامبران نااميد گشته و گمان بردند كه آنان تكذيب شده اند، آنگاه ياري ما به آنان رسيد و هر كس را كه خواستيم نجات داديم، و عذاب ما از گروه گناهكاران بر نمي گردد. 
لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ به راستي كه در داستانهايشان عبرتي براي خردمندان است، (قرآن) سخني نبود كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق كنندة كتابي است كه پيش از آن است، وبيانگر هر چيزي است و هدايت و رحمت است براي كساني كه ايمان مي آورند. 
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً ) و پيش از تو جز مرداني از اهل شهرها نفرستاده ايم، يعني ما فرشتگان هيچكدام از مخلوقات ديگر را به عنوان پيامبر نفرستاده ايم، پس چرا قوم تو از رسالتت تعجب مي كنند و گمان مي برند كه بر آنها برتري ويژه اي نداري؟ پس پيامبران گذشته براي تو الگوي نيكو و خوبي هستند. 
(نُّوحِي إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَى) مرداني از اهل شهرها كه به آنان وحي مي كرديم، يعني نه از اهل باديه و صحرا، بلكه پيامبران ما اهل شهرها بوده اند، كساني كه عقلشان كامل تر و نظرشان درست تر است، تا جريان كار آنها روشن و واضح باشد. (أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ) مگر در زمين به گشت و گذار نمي پردازند بدانگاه كه سخن تو را تصديق نمي كنند، (فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ) تا بنگرند كه سرانجام گذشتگان پيش از آنان چگونه بوده و چگونه خداوند آنان را به سبب تكذيب كردنشان هلاك ساخت؟ پس بپرهيزيد از اينكه همان عملي را انجام دهيد كه آنان انجام داده اند، و آنگاه همان عذابي به شما مي رسد كه به آنان رسيد. (وَلَدَارُ الآخِرَةِ)و سراي اخرت ، يعني بهشت و آنچه از نعمت هاي ماندگار كه در آن است، (خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَواْ ) براي پرهيزگاران بهتر است؛ كساني كه در انجام دادن دستورات خدا و پرهيز كردن از آنچه او از آن نهي كرده است از او مي ترسند. زيرا نعمت دنيا تمام شدني و آغشته به تلخي و ناگواري است، و نعمت آخرت كامل است و هرگز تمام نمي شود، و همواره رو به افزايش است، و بخشش ناگسستني است. (أَفَلاَ تَعْقِلُونَ) آيا نمي فهميد، و چه عقل و خرد نداريد تا آنچه را بهتر است براي آنچه كه كم ارزش است ترجيح دهيد؟
خداوند متعال خبر مي دهد كه پيامبران بزرگوار را مي فرستد اما قوم گناهكار انها را تكذيب مي نمايند، و خداوند آنها را مهلت مي دهد تا به سوي حق باز گردند و پيوسته آنان را مهلت مي دهد تا به سوي حق بازگرندند و پيوسته آنان را مهلت مي دهد تا جايي كه بي نهايت كار بر پيامبران سخت مي شودو علي رغم يقين و تصديقشان به وعده و وعيد الهي احتمالاً نوعي از نااميدي و ياس به دلشان خطور مي كند، و نوعي ضعف به آنان دست مي دهد و زماني كه كار به اينجا ميرسد، (جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاء ) ياري ما به آنان مي رسد و هر كس را كه بخواهيم نجات مي دهيم و آنها پيامبران و پيروانشان هستند، (وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ) و عذاب ما از كساني كه مرتكب گناه شوند و بر ارتكاب نافرماني خدا جرأت نمايند دور نمي شود، (فلما له من قوه و لا نصره) پس آنان نه قدرتي دارندو نه ياوري.
(لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ) به راستي كه در داستان پيامبران وقومشان عبرتي است، براي خردمندان ، تا اهل خير و اهل شر عبرت گيرند. و از داستان آنها چنين مي آموزند كه هر كس كاري مانند آنها انجام دهد همان كرامت و بزرگرداشت يا توهين و عذابي كه به آنان رسيد به ايشان نيز خواهد رسيد. نيزصفت هاي كمال و حكمت بزرگ خداست را از اين داستانها آموخته و به اين نتيجه مي رسند كه او خداوندي است كه عبادت جز او براي او شايسته كسي نيست، و هيچ شريكي ندارد. 
(مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى )اين قرآن كه خداوند به وسيلة آن سرگذشت هايي از غيب براي شما تعريف نمود سخني دروغين نيست، (وَلَـكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ)بلكه تديق كنندة كتابهايي است كه پيش از آن نازل شده اند. 
قرآن با آنها مطابقت دارد، و بر صحت و درستي آن كتابها گواهي مي دهد. (وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ ) و بيانگر هر چيزي است از قبيل اصول و فروع دين و دلايل و حجتي كه بنگان به آن نيازدارند. (وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ) و هدايت و رحمتي است براي گروهي كه ايمان مي آورند، آنان به سبب آگاهي و شناختي كه از حق پيدا مي كنند و با برگزيدن آن به هدايت دست مي يازند، و با پاداشي كه دردنيا و آخرت به دست مي آورند مشمول رحمت خداوند مي گردند. 
در اينجا به بيان فوايد و نكاتي مي پردازيم كه اين قصة بزرگ در بر دارد، قصه اي كه خداوند در آغاز آن فرمود: (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ) ما بهترين داستان ها را براي تو حكايت مي كنيم و فرمود: (لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ) به راستي كه در داستان يوسف و برادرانش براي پرسش كنندگان نشانه هاست . و در آخر آن فرمود: (لَقَد كَانَ فِي قَصَصِهِم عِبرَةلاَولِي الاَلبَبِ) در استان آنان عبرت فراواني براي خردمندان وجود دارد. 
فوايدي كه در لابلاي اين داستان به چشم مي خورد بدين شرح است:
1 – اين داستان از بهترين و واضح ترين و روشن ترين داستان هاست، چون قهرمانان داستان همواره از رنج و محنت به آسايش و رحمت، و از ذلت به عزت، و از بردگي به پادشاهي، و از غم به شادي، و از آبادي به قحطي، و از قحطي به فراخي، و از تنگدستي به گستردگي ، و از انكار به اقرار منتقل مي شوند. پس با بركت است خداوندي كه آن را تعريف و به طور زيبا و روشن بيان كرد. 
2- در اين داستان دليل مشروعيت تعبير خواب بيان شده است، و 