جات داديم و صدايي مرگبار ستمكاران را در گرفت، پس در خانه و كاشانة خود خشكيدند و از پاي درآمدند و صدايي از آنان به گوش نرسيد و حركتي از آنان به چشم نخورد. (كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا) چنان كه گويي اصلاًٌ در خانه هايشان سكونت نداشته و از ناز و نعمت بهره مند نبوده اند. 
(أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ) هان! نفرين بر قوم مدين باد كه خداوند آن را هلاك ساخت و رسوا كرد، (كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ) همانطور كه قوم ثمود نفرين شدند، يعني اين دو قبيله در نابودي و دوري از رحمت خدا و هلاكت مشترك بودند. 
شعيب عليه السلام خطيب و سخنران پيامبران ناميده مي شود، چون او خيي زيبا با قومش گفتگو مي كرد. داستان او فوايد و درسهاي عبرت آموز زيادي دارد؛ كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
1 – همانطور كه كافران به پذيرش اصل اسلام دعوت مي شوند و به خاطر نپذيرفتن ان مجازات مي گردند همچنين به پذيرش قوانين و فروع اسلام نيز فراخوانده مي شوند و به خاطر نپذيرفتن ان مجازات مي گردند. زيرا شعيب قومش را به توحيدو كامل دادن پيمانه و ترازو فراخواند و به دنبال آن تهديد كرد كه چنانچه سرپيچي كنند دچار عذاب الهي خواهند شد. 
2- كاستن از پيمانه و ترازو از گناهان كبيره است، و هر كس با تقلب و كم كردن از پيمانه و ترازو دادو ستد نمايد بيم آن مي رود كه در دنيا دزديدن اموال مردم است، و وقتي كه دزديدن اموال مردم با كاستن پيمانه و ترازو سبب عذاب گردد، پس دزديدن اموال مردم و گرفتن آن با زور به طريق اولي موجب عذاب مي باشد. 
3- جز از نوع عمل است، پس هر كس اموال مردم را كم دهد و بخواهد با كاستن از اموال آنها بر مال خودش بيفزايد، به كيفر اين كار مال او كم خواهد شد، و اين كار باعث از بين رفتن روزي حلال او مي گردد، زيرا فرمود: (إنيَ أرئكُم بِخَيّرِ) من شما را به خوبي و آسايش مي بينم . يعني با اين كارهايتان سبب از بين رفتن خوبي و آسايش خود نشويد. 
4- بنده بايد به آنچه خداوند به او داده است قانع شود و به روزي و درآمدهاي حرام چشم ندوزد و به شغل هاي مشروع و حلال قانع گردد و اين برايش بهتر است (بَقِيّتُ اللهِ خَير لَكُم) روزي حلالي كه خداوند برايتان باقي مي گذارد بهتر است، و روي آوردن به اسباب حرام براي به دست آوردن روزي باعث تلف شدن مال و ثروت مي گردد، و اين روزي حلال است كه داراي خير و بركت باشد. 
5- قناعت به رزق حلال از ملزومات ايمان و آثار آن مي باشد، زيرا بر حسب آية شريفه زماني آدمي به رزق حلال خدا قناعت مي كند كه ايمان داشته باشد، و اين دلالت مي نمايد كه هر گاه عمل نباشد ايمان ناقص است، يا اصلاً ايماني در كار نيست. 
6- نماز همواره برپيامبران گذشته واجب بوده است، و نماز از بهترين اعمال است و حتي كافران فضيلت و برتري و مقدم بودن آن را بر ساير اعمال قبول داشتند، نماز از كارهاي زشت و منكر باز مي دارد. و نماز ترازويي براي سنجش ايمان و آيين قوانين ايماني است . پس اگر نماز به صورت شايسته بر پا شود. احوال بنده كامل مي گردد. و اگر نماي به صورت واقعي بر پا نشود دين آدمي مختل مي گردد. 
7- مالي كه خداوند به عنوان روزي به انسان مي دهد گرچه خداوند آن را به او بخشيده است اما نمي تواند هر طور كه دلش بخواهد در ان تصرف كند، زيرا آن مال امانتي است نزد او، و بر اوست كه با پرداختن حقوقي كه در آن است، و با پرهيز از شغل هايي كه خدا و پيامبرش حرام نموده اند حق خداوند را از آن بپردازد. نه آن گونه كه كافران و امثال آنها گمان مي برند مالهايشان از آن خودشان است، و هر طور بخواهند مي توانند در آن تصرف نمايند، خواه با دستور خدا مطابق و موافق، و خواه مخالف باشد. 
8- آنچه كه مكمل كار دعوتگر مي باشد اين است كه به انجام دادن چيزي بپردازد كه ديگران را به انجام آن دستور مي دهد. او بايد قبل از همه به انجام اين كارها مبادرت ورزد و قبل از همه از آنچه مردم رااز آن باز مي دارد باز آيد. همانطور كه شعيب عليه السلام گفت: 
(وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ ) و من نمي خواهم در آنچه شما را از آن نهي مي كنم با شما مخالفت ورزم. نيز به دليل اينكه خداوند فرموده است:(يايها الذين ءآمنوا لم تقولون مالا تفعلون) اي مومنان! چرا چيزهايي را مي گوييد كه خود انجام نمي دهيد؟
9- پيامبران موظفند بر حسب توانايي خويش براي تحصيل منافع و مصالح عمومي جامعة اسلامي تلاش نمايند و مفاسد و مضار را دفع نموده و يا آنرا كم كنند، ومصالح عام را بر مصالح خاص مقدم بدارند. تامين مصلحت يعني اين كه حالات مختلف بندگان بهبود يابد، و امور ديني و دنيوي شان سامان پذيرد. 
10- هر كس بايد به اندازة توان خود براي اصلاح جامعه بپاخيزد اما در مسايلي كه قدرت و توانايي اصلاحگري را ندارد مورد نكوهش و مذمت قرار نمي گيرد. پس بنده بايد به اندازة توان خود به اصلاح خود و ديگران بپردازد. 
11- شايسته است بنده حتي به اندازة يك چشم به هم زدن به خودش تكيه نكند، بلكه همواره از پروردگارش ياري بجويد، و بر او توكل نمايد و از او توفيق مسئلت كند. و هرگاه توفيقي يافت آن را به توفيق دهنده نسبت دهد و به خود نبالد: (وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ) توفق من جز با خدا نيست، بر او توكل نموده ام و به سوي او باز مي گردم. 
12 – بايد از آنچه كه بر سر امت هاي گذشته آمده است بر حذر باشيم، و شاسته است داستانهايي كه در آن فرود آمدن عذاب بر مجرمان ذكر شده است در قالب وعظ و اندرز يادآوري شود. نيز به منظور تشويق و تحريك مسلمانان نعمت هايي را كه خداوند به پرهيزگاران ارزاني داشته است يادآوري شود. 
13- خداوند گناه توبه كننده را مي آمرزد و از او صرف نظر مي كند و او را دوست مي دارد اما سخن كسي كه مي گويد: « توبه كننده هرگاه توبه نمايد خداوند او را عفو خواهد كرد، اما او را دوست نخواهد داشت، »اعتباري ندارد زيرا خداوند متعال فرموده است: (وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ) و از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به سوي او برگرديد، بي گمان پروردگارم مهربان و دوستدار است. 
14- خداوند به طرق زيادي از مومنان دفاع مي كند كه مردم برخي از اين طرق را مي دانند و گاهي چيزي را از آن نمي دانند. 
و در بخري مواقع خداوند به وسيلةقبيله يا هموطنانشان كافران را ازآنان دفع مي نمايد، همانطور كه خداوند قبيلة شعيب را مانعي جهت سنگسار شدن وي از سوي قومش قرار داد، و ايرادي ندارد براي ايجاد روابطي كه منجر به دفاع از اسلام و مسلمانان گردد سعي و تلاش شود، بلكه گاهي اوقات واجب است براي ايجاد چنين روابطي اقدام نمود، چرا كه سعي و تلاش در راستاي اصلاح و ساماندهي (امور مسلمين) بر حسب توانايي و امكانات  امري مطلوب و پسنديده است. 
بنابراين اگر مسلماناني كه تحت حكومت كافران هستند ديگران را ياري دادند تا حكومت جمهوري راتشكيل دهند تا افراد و ملتها بتوانند حقوق ديني و دنيوي خود را استيفا كنند، بهتر ازآن 