يا در ميان شما مردي راهياب و راهنما يافت نمي شود»؟
(وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ) و هنگامي كه فرستادگان ما، يعني فرشتگاني كه پيش ابراهيم آمدند به نزد لوط رسيدند، آمدنشان بر لوط دشوار آمد، (وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَـذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ ) و چون قدرت دفاع از ايشان را نداشت سخت دلتنگ گشت، و گفت: امروز روزي سخت و مشكل است. چون او مي دانست كه قومش آنان را رها نخواهند كرد، زيرا فرشتگان به صورت جوانهاي تازه به دوران رسيده كه در نهايت زيبايي و كمال بودند به نزد لوط آمدند بنابراين آنچه لوط تصور مي كرد پيش مي آمد. 
(وَجَاءهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ) و قومش شتابان به سوي او آمدند و خواستند با مهمان هاي او عمل زشت را انجام دهند، به دليل اينكه خداوند مي فرمايد: ( وَمِن قَبْلُ كَانُواْ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ) و پيش از آن كارهاي زشتي انجام مي دادند كه قبل از آنان هيچ كس انجام نداده بود. ( قَالَ يَا قَوْمِ هَـؤُلاء بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ) لوط گفت: اي قوم من! اينها دختران من هستند و براي شما از مهمانان من پاكيزه ترند . همانطور كه سليمان عليه السلام به آن دو زن پيشنهاد كرد فرزندي را كه هر يك ادعا مي كرد مال اوست دو نيم كنند، و هدفش اين بود تا حق روشن شود. و لوط مي دانست كه دسترسي آنها به دخترانش غير ممكن است و هيچ حقي در آنها ندارند و هدفش دفع اين كار زشت و بزرگ بود. ( فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي ) يعني يا تقواي خدا را رعايت كنيد و يا رعايت حال مهمانانم را بكنيد و مرا به نزد آنان رسوا ننمايد. (أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ ) آيا در ميان شما مردي راهياب و راهنما يافت نمي شود كه شما را باز دارد؟ و اين دليلي بر بي بندو باري آنها و دوربودنشان از خير و جوانمردي بود. قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ گفتند: «تو كه مي داني ما به دخترانت نيازي نداريم، و مي داني كه چه چيزي مي خواهيم». 
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ گفت: «اي كاش بر شما توانايي داشتم! يااينكه پناهگاه محكمي داشتم و به آن پناه مي بردم». 
قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ گفتند: «اي نوح! ما فرستادگان پروردگارت هستيم، آنان به تو نخواهند رسيد، خانواده ات را در پاسي از شب ببر و نبايد كسي از شما به پشت سر خود بنگرد، مگر همسرت كه هر آنچه به آنان برسد به او (هم) خواهد رسيد، همانا موعد ايشان صبح است، آيا صبح نزديك نيست».
(قَالُواْ) آنها به لوط گفتند: ( لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ(  تو كه مي دني ما دربارة دخترانت خواسته اي نداريم، و مي داني كه چه چيزي مي خواهيم. ما جز شهوت راني با مردان چيزي را نمي خواهيم و علاقه اي به زنان نداريم. بنابراين اضطراب و پريشاني لوط بيشتر و سخت تر شد و گفت: ( لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ) كاش بر شما توانايي داشتم مانندقبيله اي كه مرا پناه مي داد و شما را از اين كار باز مي داشتم. 
مراد از اين سخن داشتن پايگاه و تكيه گاه محسوس و مادي است، و گرنه او به نيرومندترين پناهگاه كه خداوند است و هيچ كس توان مقابله با قدرت او را ندارد پناه مي برد. بنابراين وقتي كه كار به آخرين حد رسيد و شديداً اندوهگين شد، (قَالُواْ) به او گفتند:( يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ ) اي لوط! ما فرستادگان پروردگارت هستيم. او را از حالت خودبا خبر كردند تا دلش آرام گيرد، ( لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ ) آنان هرگزبه تو گزندي نخواهند رسيد.
سپس جبرئيل بالهايش را گستراند و چشمهايشان كور گشت و آنها رفتند و لوط را تهديد كردندكه فردا صبح بر خواهند گشت. فرشتگان به لوط دستور دادند تا خانواده اش را شب هنگام ببرد، (بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ ) در پاسي از شب و خيلي قبل از فجر، تا بتوانند از آبادي خود دور شوند، (وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ ) و به سرعت بيرون رويد، و فقط به نجات خويش بيانديشيد و به پشت سر خود ننگريد. (إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ) مگر همسرت كه هر آنچه از عذاب به آنان برسد به او هم خواهد رسيد، چون با قومش در گناه شريك بود و هرگاه براي لوط مهمانهايي مي آمد آنها را خبر مي كرد. ( إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ) بدون شك موعد ايشان صبح است. گويا لوط عجله داشت ، بنابراين به او گفته شد: (أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ) آياصبح نزديك نيست..فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ و هنگامي كه فرمان ما در رسيد آن را زير و رو نموديم و آن جا را با سنگ گل و (به طور ) پياپي سنگباران كرديم. 
مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ سنگ هايي كه از سوي پروردگارت نشان دار بودند و اين چنين سنگ هايي از ستمكاران دور نيست. 
(فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا) و هنگامي كه فرمان ما مبني بر فرود آمدن عذاب و واقع شدنش بر آنها در رسيد (جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا) سرزمين آنها را زيرو رو نموديم، ( وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ ) و آن جا را با سنگ گل سنگباران نموديم. (مَّنضُودٍ ) به طور پياپي، و هر كسي كه مي خواست از روستا فرار كند وي را اصابت مي كرد. (مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ) سنگ هايي كه نزد پروردگارت با علامت عذاب و خشم نشان دار شده بودند، ( وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ(  اين چنين سنگ هايي از ستمكاران كه عمل قوم لوط را انجام دهند دور نيست، پس بندگان بايد بپرهيزند از اينكه كار آنها راانجام دهند، مبادا عذابي كه به آنان رسيده است به ايشان هم برسد.وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ و به سوي قوم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم، گفت: «اي قوم من! خدا را بپرستيد، شما جز او معبود (راستيني) نداريد، و از پيمانه و ترازو مكاهيد، من شما را خوب و در آسايش مي بينم، و من بر شما از عذاب روز فراگير مي ترسم».
وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ و اي قوم من! پيمانه و ترازو را دادگرانه و به تمام و كمال دهيد و از چيزهاي مردم نكاهيد، و در ز