ي آن فرا مي خوانيد پيروي کنم؟ 
(فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ(   حال اگر از فرمان او سرپيچي کنم چه کسي در برابر (کيفر) خدا مرا ياري خواهد کرد؟ شما که جز زيان و هلاکت به من نمي افزاييد؟(وَيَا قَوْمِ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً ) و اي قوم من! اين شتر خداست، و براي شما معجزه اي است ، يک روز شتر آب مي خورد سپس همه از شير آن مي نوشيد، و يک روز شما آب مي نوشيد (فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ ) پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بچرد، يعني مخارج و علف آن بر شما نيست ، ( وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ ) و هيچ گزندي به او نرسانيد و آن را پي نزنيد چرا که فوراً به عذاب سختي گرفتار مي آيد.فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ  پس آنان شتر را پي زدند و صالح بديشان گفت: «سه روز در خانه و کاشانۀ خود بهره مند گرديد، اين و عده اي است که دروغي در آن نيست» 
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ پس هنگامي که فرمان ما در رسيد صالحج و کساني را که همراه او ايمان آورده بودند به (سبب) رحمتي از سوي خويش نجات داديم و از خاري و رسوايي آن روز رهانيديم، بي گمان پروردگارت نيرومند و چيره است. 
وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ و صداي شديدي افراد ستمکار را فرا گرفت، و در خانه و کاشانۀ خود خشکيدند و بر چهره افتادند. 
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّثَمُودَ آن چنان که گويي هرگز در آنجا نبودند، آري، قوم ثمود پروردگارشان را انکار کردند. هان! نفرين بر ثمود باد. 
(فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ ) اما آنان شتر را پي زدند و صالح به آنان گفت: «سه روز در خانه و کاشانۀ خود بهره مند گرديد، اين و عده اي است که دروغي در آن نيست، بلکه حتماً به وقوع مي پيوندند. 
(فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا ) پس هنگامي که فرمان ما مبني بر آمدن عذاب در رسيد (نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ ) صالح و کساني را که همراه او ايمان آورده بودند در سايۀ رحمتي از سوي خويش نجات داديم و از خواري و رسوايي آن روز رهانيديم. 
( إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ ) بي گمان پروردگارت نيرومند و چيره است. از جمله نيرومندي و چيرگي اش اين است که ملت هاي سرکش را هلاک نموده و پيامبران و پيروانشان را نجات داده است. (وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ ) و صداي شديدي افراد ستمکار را فرا گرفت، و دلهايشان را تکه و پاره کرد، (فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ ) و در خانه و کاشانۀ خود خشکيدند و بي حرکت بر رخسارشان افتادند. (كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا ) گويي هرگز در آنجا نبودند، يعني هنگامي که عذاب بر آنها وارد آمده طوري شدند که گويا (هرگز) در آن خانه ها به سر نبرده اند، و ناز و نعمت ها از آنها سلب شد پيش آنها آمد و عذاب هميشگي آنها را فرا گرفت، عذابي که گويا همواره به آن گرفتار بوده اند (أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفرُواْ رَبَّهُمْ ) آري، قوم ثمود بعد از اينکه نشانه و معجزه اي پيش آنها آمد که راه را برايشان روشن کرد پروردگارشان را و به او کفر ورزيدند. (أَلاَ بُعْدًا لِّثَمُودَ ) هان! نفرين بر ثمود باد. چقدر بدبخت و ذليل شدند! از عذاب دنيا و رسوايي شان به خدا پناه مي بريم.وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُـشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ  و همانا فرستادگان ما همواره با مژدگاني پيش ابراهيم آمدند. سلام گفتند،  ابراهيم جواب سلامشان را داد، آنگاه طولي نکشيد که گوساله اي بريان آورد. 
فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ هنگامي که ديد دستشان به سوي آن دراز نمي شود اين کار را از آنان ناپسند (و ناشناخته) دانست (و آن را بر خلاف آنچه که از يک مهمان انتظار مي رود دانست) و در دل خود( نسبت به آنان )ترسي يافت، گفتند: «مترس، ما به سوي قوم لوط فرستاده شده ايم».
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَقَ يَعْقُوبَ و همسرش ايستاده بود و خنديد، آنگاه او را مژده اسحاق و به دنبال وي يعقوب داديم.
(وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُـشْرَى ) و فرستادگان و فرشتگان ما با مژدگاني نزد ابراهيم خليل آمدند و او را به تولد فرزندي مژده دادند. هنگامي که خداوند آنها را بر هلاک ساختن قوم لوط فرستاد دستور داد تا از کنار ابراهيم بگذرند و او را به تولد اسحاق مژده بدهند. فرشتگان هنگامي که بر ابراهيم وارد شدند (قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ) آنها ابراهيم را سلام کردند و او عليه السلام - جواب سلامشان را داد . 
اين دليلي بر مشروعيت سلام است، و اينکه سلام کردن همواره از آيين ابراهيم عليه السلام بوده است. و اشاره به اين مطلب است که قبل از سخن گفتن بايد سلام کرد و مناسب است که پاسخ سلام بهتر و رساتر از سلام گفته شود. زيرا سلام کردن آنها  در قالب جملۀ فعليه است که بر تجدد دلالت مي نمايد، و پاسخ ان با جملۀ اسميه آمده است که بر ثبوت و استمرار دلالت مي کند، و اين دو، فرق بزرگي دارند، همانطور که در علم بلاغت معروف است. (فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ  )وقتي آنها بر ابراهيم وارد شدند شتابان به سوي خانه اش رفت و براي مهمانانش گوساله اي چاق و بريان شده روي سنگ تفتيده حاضر کرد، و پيش آنها گذاشت، و گفت: چرا نمي خوريد؟ (فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ ) و هنگامي که ديد دستشان به سوي آن ضيافت دراز نمي شود (نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً ) اين کار را از آنان ناپسند و ناشناخته دانست و آن را بر خلاف آنچه که از يک مهمان انتظار مي رود دانست، و در دل خود نسبت به آنان ترسي يافت و احساس کرد که آنان شري براي او آورده اند. و اين قبل از آن بود که جيان کار آنها را بداند، (قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ) گفتند : مترس اما فرستادگان خدا هستيم و خداوند ما را براي هلاک ساختن قوم لوط فرستاده است. (وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ ) و هنگامي که از حال آنها و هدفي که براي انجام آن فرستاده شده بودند يا خير شد با تعجب خنديد. (فَضَحِكَتْ ) و هنگامي که از حال آنها و هدفي که براي انجام آن فرستاده شده بودند با خبر شد 