ًا كَفَرُواْ رَبَّهُمْ )هان! عاد به خداي خود کافر شدند. يعني کسي را انکار کردند که آنها را آفريده است و به آنان روزي مي دهد. (أَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ! )هان! خداوند آنها را از هر خير و خوبي دور کند و به هر شر و بدي مبتلا نمايد.وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ  و به سوي ثمود برادرشان صالح را فرستاديم. گفت:«اي قوم من! خدا را بپرستيد که معبودي جز او براي شما وجود ندارد، اوست که شما را از زمين آفريده، و شما را به آباد کردن آن گمارده است، پس از او آمرزش بخواهيد و به سوي او برگرديد، بي گمان پروردگارم نزديک و اجابت کننده ي (دعا) است». 
قَالُواْ يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَـذَا أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ گفتند: «اي صالح! پيش از اين مايۀ اميد ما بودي، ايا ما را از پرستش چيزي باز مي داري که پدران ما آن را عبادت مي کردند؟ به راستي از آنچه ما را به سوي آن دعوت مي کني سخت در شک و ترديد هستيم». 
(وَإِلَى ثَمُودَ ) و به سوي قوم ثمود که به عاد دوم معروف بودند، و در سرزمين حجر و وادي القري سکونت داشتند، (أَخَاهُمْ صَالِحًا) برادر نسبي شان صالح، بنده و پيامبر خدا را فرستاديم تا آنها را به پرستش خداي يگانه فراخواند. ( قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ) گفت: اي قوم من! خدا را يگانه بدانيد و دين و عبادت را خالصانه و فقط براي او انجام دهيد. (مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ ) شما نه در آسمان و نه در زمين جز او معبود به حقي نداريد. 
(هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ ) اوست که شما را از زمين آفريد، (وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا ) و شما را در آن جايگزين نمود و نعمت هاي ظاهري و باطني را ارزانيتان کرد، و شما را در زمين قدرت داد به گونه اي که خانه مي سازيد و درخت مي کاريد و کشاورزي مي کنيد و آنچه را که مي خواهيد، مي کاريد،  واز منافع آن است،اده مي کنيد. پس همانطور که او در عطا کردن اين همه نعمت به شما شريکي ندارد شما هم در عبادت او چيزي را شريک وي نسازيد. (فَاسْتَغْفِرُوهُ ) و به خاطر کفر و شرک و گناهاني که از شما سرزده است از او آمرزش بخواهيد و از آن دست بکشيد. (ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ ) سپس با توبۀ قطعي و واقعي به سوي او برگرديد. (إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ ) بي گمان پروردگارم از کسي که او را فرا بخواند و چيزي را از وي بخواهد يا او را پرستش نمايد نزديک است. و طلبش را اجابت مي نمايد و آنچه را که درخواست کرده است به او مي دهد. و عبادتش را مي پذيرد و بزرگترين پاداش را به وي عطا مي کند. 
و بدان که نزديکي خداوند به دو نوع است: يکي عام و ديگري خاص. نزديکي عام آن است که خداوند با علم و آگاهي اش به تمام خلق نزديک است و اين مطلب در اين فرمودۀ الهي بيان شده است (و نحن اقرب الليه من حبل الوريد) و ما به او از رگ گردن نزديکتر هستيم. 
و نزديکي خاص، نزديک بودن خداوند به کساني است که او را پرستش مي کنند و (حاجات خود را ) از وي مي خواهند و او را دوست دارند. و اين مطلب در اين فرمودۀ الهي بيان شده است (و اسجد و اقترب) و سجده کن و نزديک شو.
واين نوع «قربت» که در اين آيه و در آيۀ (واذا سالک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع) ذکر شده است مقتضي مهرباني خداوند متعال و پذيرش دعاهاي بندگان از سوي او و بر اورده ساختن خواسته هايشان مي باشد. بنابراين در کنار اسم «قريب»، «مجيب» را بيان کرده است. 
پس هنگامي که پيامبرشان صالح عليه السلام آنها را به اخلاص دستور داد، دعوتش را رد کردند و به زشت ترين صورت با او رو به رو شدند. (قَالُواْ يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَـذَا) گفتند: اي صالح! پيش از اين ما به تو اميدوار بوديم، و اميد داشتيم که عقل داشته باشي و به ما سود و نفع برساني . و با اين سخنان، براي پيامبرشان صالح گواهي دادند که همواره به فضايل اخلاقي و عادت هاي خوب معروف و از بهترين و برگزيده ترين افراد بوده است. 
اما وقتي صالح اين فرمان را به آنها داد که با خيال هاي فاسد شان موافق نبود، اين گونه لب به سخن گشودند. و مفهوم آن اين است که تو فرد کاملي بودي و اکنون بر خلاف گمان ما از آب درآمدي، به صورتي که اميد خيري از تو نمي رود. گناه صالح اين بود که انها در موردش گفتند. ( أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ) آيا ما را از پرستش چيزي باز مي داريد که پدران ما آن را عبادت مي کردند؟ به گمان آنها اين بزرگترين عيب صالح بود چرا که عقل هاي آنها و پدرانشان را مورد انتقاد و عيب جويي قرار داده و آنان را از پرستش سنگها و درختاني که فايده و زياني نمي رسانند و هيچ کاري نمي کنند باز داشت. 
و آنها را به انجام دادن عبادت خالصانه براي پروردگار فرمان داد که همواره نعمت هايش به سوي آنان سرازير است، و احسانش بر آنان فرو مي آيد، خداوندي که تمامي نعمت هاي آنان از جانب اوست و جز او کسي بديها را از آنان دور نمي کد. 
(وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ(  و به راستي همواره در رابطه با آنچه ما را بدان فرا مي خواني در شک هستيم؛ شکي که ترديد را در دل هاي ما به وجود آورده است. و آنان ادعا مي کردند که اگر صحبت آنچه را که وي آنان را به سويش دعوت مي کرد، مي دانستند حتماً از او تبعيت مي کردند، حال آنکه آنان در اين ادعا دروغگو بودند، به همين جهت دروغگويي آنان را بيان کرد.قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ گفت: «اي قوم من! به من بگوييد اگر از سوي پروردگارم دليل روشني داشته باشم و از جانب خود رحمتي به من ارزاني داشته باشد، حال اگر از فرمان او سرپيچي کنم چه کسي در برابر (کيفر) خدا من را ياري خواهد کرد؟ شما که جز زيان بر من نمي افزاييد؟
وَيَا قَوْمِ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ  و اي قوم من! اين شتر خداست، و براي شما معجزه اي است ، پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بچرد، و هيچ گزندي به او نرسانيد که هر چه زودتر به عذاب سختي گرفتار مي آييد. 
(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي ) به من بگوييد، اگر من از سوي پروردگارم دليلي داشته باشم و بر يقين باشم، (وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً ) و از جانب خود رحمتي به من ارزاني داشته باشد، يعني خداوند متعال با رسالت و وحي خويش بر من منت گذارده است، پس آيا از آنچه شما بر آن هستيد و مرا به س