 میان پیامبران و میان کسانی که ادعای پیامبری می کنند  تفاوت زیادی است، و به محض شناختن آنچه که مردم را به سویآن دعوت می کنند تفاوت آنها مشخص می شود، پس پیامبران جز به سوی خوبی و نیکی دعوت نکرده، و جز از بدی و زشتی نهی نمی کنند و همدیگر را تصدیق می نمایند و برای یکدیگر به حق گواهی می دهند، بدون اینکه میان آنان تضاد و اختلافی وجود داشته باشد، چون همه از جانب پروردگارشان آمده  اند. « وَلَو کَانَ مِن عِندِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اختِلَفَاَ کَثِیرَاَ» و اگر قرآن از جانب خدا نبود اختلاف زیادی در آن می یافتند. و این برخلاف کسانی است که ادعای پیامبری می کنند، زیرا به ناچار آنها در اخبار و دستورها و نواهی خود دچار تناقض گویی می شوند، همان طور که این امر از بررسی حالات و محتوای پیام تمامی افرادی که هرچند که گفته و قول، آدمی را از عمل و کردار بی نیاز نمی گرداند به دروغ ادعای پیامبری کرده اند معلوم می شود.
پس از اینکه خداوند همه آنچه را که باید به آن ایمان آورد به طور عام و خاص بیان کرد،  فرمود:« وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» و ما در برابر عظمت خداوند فروتن بوده و در باطن و ظاهر فرمانبردار او هستیم، و عبادت را خالصانه برای او انجام می دهیم. به دلیل اینکه معمول « لَهُ» بر عاملش که « مُسلِمُونَ» است مقدم شده است.
و این آیه با اینکه مختصر و موجز است اما هر سه قسم از اقسام توحید را در بر گرفته است؛  توحید ربوبیت، توحید الوهیت، و توحید اسماء و صفات.  و نیز در برگیرنده ایمان به همه پیامبران و همه کتاب های آسمانی است. نیز بعد از آنکه به طور  عام از پیامبران سخن به میان آورد، به طور خاص نیز از حضرت ابراهیم و پیامبران دیگر ذکر به میان آورد، که ذکر خاص بعد از عام بیانگر فضل و بزرگواری آنان می باشد. و نیز تصدیق به قلب و زبان و جوارح، و اخلاص برای خدا را در بر گرفته است، و نیز فرق میان پیامبران راستین و مدعیان دروغین نبوت را بیان می کند. نیز در این آیه خداوند متعال بندگانش را آموخته است که چه و چگونه بگویند و نیز رحمت و  احسان خداوند بر بندگان به ویژه به نعمت های دینی که به سعادت دنیاو آخرت آنان منتهی می شود اشاره شده است . پس پاک است خداوندی که در کتابش هر چیزی را تبیین نموده و آن را مایه هدایت و رحمت قومی گردانده است که ایمان می آورند.قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ گفت: «اي نوح! او از خاندان تو نيست. به راستي که اين، عمل ناشايست است، بنابراين آنچه را که از آن آگاه نيستي از من مخواه من به تو پند مي دهم که از نادانان نباشي». 
قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ  گفت: «پروردگارا! من به تو پناه مي برم از اينکه چيزي را از تو بخواهم که بدان آگاه نباشم، و اگر مرا نيامرزي و بر من رحم ننمائي از زيان کاران خواهم بود» . 
قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ گفته شد: «اي نوح! به سلامتي از سوي ما و همراه با برکت هاي فرود آمده بر تو و بر امت هايي که با تو هستند فرود آي، ملت ها و گروه هاي ديگري را از نعمت ها بهره مند خواهيم کرد، سپس عذابي دردناک از سوي ما بدانان مي رسد». 
تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ اين از خبرهاي غيب است که آن را به تو وحي مي کنيم. تو و قومت پيش از اين آن را نمي دانستيد، پس شکيبايي کن که سرانجام از آن پرهيزگاران است. 
خداوند به او فرمود: (إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ) او (پسرت) از خاندانت نيست که تو را به نجات دادنشان وعده دادم. ( إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ) دعاي تو براي نجات يافتن انسان کافري که به خدا و پيامبرش ايمان ندارد مصداقي از کار ناشايست است .
(فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ) بنابراين آنچه را که سرانجام و خوب و بد بودن آن را نمي داني از من مخواهک 
( إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ ) من به تو پندي مي دهم که با التزام به آن از زمرۀ افراد کامل خواهي شد و به وسيلۀ آن پند از صفت ها و ويژگي هاي نادانان رهايي خواهي يافت. 
در اين هنگام نوح عليه السلام به شدت از کاري که از او سر زده بود پشيمان شد و گفت: 
(رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ(  پروردگارا! من به تو پناه مي برم از اينکه چيزي را از تو بخواهم که بدان آگاه نباشم، و اگر مرا نيامرزي و بر من رحم ننمايي از زيان کاران خواهم بود . پس آمرزش و رحمت خدا ، بنده را از اينکه از زيان کاران بگردد نجات مي هد. و اين دلالت مي نمايد که نوح عليه السلام نمي دانست طلب او از پروردگارش مبني بر نجات دادن پسرش حرام و غير جايز است ، و در (ولا تخطبني في الدين ظلموا انهم مغرقون) داخل است. يعني در مورد ستمکاران با من گفتگو مکن، چرا که آنان غرق خواهند شد بلکه اين مطلب در نزد او مشتبه شد و او گمان برد که پسرش در فرمودۀ الهي (وَاَهلَکَ) داخل است، اما بعداً براي نوح روشن شد که پسرش در زمرۀ کساني است که نبايد براي آنها دعا کرد، و در مورد هلاک ساختن آنان به خدا مراجعه نمود. 
(قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ) گفته شد: اي نوح! به سلامتي از سوي ما و همراه با برکتي فرود آمده بر تو و بر امت هايي از آدميان و غير آنان که با تو هستند و با خود سوار کشتي کرده اي فرود آي. پس خداوند به همه برکت داد به گونه اي که تمام دنيا را (دوباره) پر کردند. (وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ) و ملت ها و گروه هاي ديگري را در دنيا از نعمت ها بهره مند مي سازيم . سپس عذابي دردناک از سوي ما بدان مي رسد. يعني اين نجات دادن مانع آن نمي شود که چنانچه کسي پس از آن کفر بورزد او را عذاب ندهيم . گرچه ممکن است مدت اندکي در دنيا بهره مند شوند، اما بعد از آن آنان را خواهيم گرفت. 
خداوند متعال بعد از اينکه اين داستان مفصل را براي پيامبرش تعريف نمود؛ داستاني که جز کسي که خداوند با اعطاي رسالتش به او بر وي منت نهاده باشد، آن را نمي داند، مي فرمايد: (تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا) اين از خبرهاي غيب است که آن را به تو وحي مي کنيم، تو و قومت قبلاً آن را نمي دانستيد، تا قومت به شما بگويند: قبلاً آن را مي 