ِن رَّبِّهِ ) آيا کسي که به واسطه ي وحيي که خداوند آن را فرو فرستاده و مسايل مهم و دلايل آشکار را در آن بيان کرده است و او هم در نتيجه به آن يقين کرده باشد دليل و حجت روشني از سوي پروردگارش داشته باشد، (وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ ) و شاهدي از سوي خدا به دنبال آن بيايد يعني به دنبال اين دليل و برهان دليل ديگري بيايد و آن دليل فطرت و سرشت مستقيم و عقل درست است که بر صحت (آن) وحي گواهي مي دهند و با عقل خود نيکويي و پاکي آن وحي را بداند، و از اين رهگذر بر ايمانش بيافزايد، (وَمِن قَبْلِهِ )و پيش از قرآن گواه سومي وجود دارد، (كِتَابُ مُوسَى ) پيشوا و رحمتي براي مردم قرار داده و بر راست بودن قرآن گواهي مي دهد، و با حقي که قرآن آورده موافق و مطابق است. 
يعني آيا کسي که چنين است، و شواهد و دلايل يقين آور نزد وي به وفور يافت مي شود، مانند کسي است که در تاريکي ها و جهالت ها به سر مي برد و نمي تواند از آن بيرون رود؟ به راستي نزد خداوند برابر نيستند و نزد بندگان خدا نيز برابر نمي باشند. (أُوْلَـئِكَ ) اينان که دلايل يقين آور به وفور نشان يافته مي شود (يُؤْمِنُونَ بِهِ ) به طور حقيقي به قرآن ايمان مي آورند و ايمانشان هر نوع خوبي و برکت را در دنيا و آخرت براي آنان به بار مي آورد. 
(وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ ) و هرگروه از گروه هاي روي زمين که بر نپذيرفتن حق اتفاق نظر دارد، به قرآن کفر مي ورزد، (فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ )ميعادگاهشان آتش است، و حتماً به آن وارد مي شوند، (فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ ) پس دربارۀ آن کوچکترين شکي به خود راه مده، (إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ  ) بي گمان آن (= قرآن) حق مي باشد، و از سوي پروردگارت آمده است، ولي بيشتر مردمان ايمان نمي آورند . يا به خطار جهالت و گمراهي شان ايمان نمي آورند، يا از روي ستمگري و عناد و تجاوز، زيرا هر کس قصد و هدفش نيکو، و فهمش درست باشد، بايد به آن ايمان بياورد، چون دلايل و شواهد قاطعي وجود دارد که او را به ايمان آوردن فرا مي خوانند .وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أُوْلَـئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَـؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ و کيست ستمگرتر از کسي که بر خدا دروغ ببندد؟ آنان به پيشگاه پروردگارشان عرضه مي گردند و گواهان مي گويند: «اينانند کساني که بر پروردگار خود دروغ بسته اند هان! نفرين بر ستمکاران باد». 
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ آن ستمکاراني که(مردم را) از راه خدا باز مي دارند و آن را کج و نا درست نشان مي دهند و آنان منکر آخرتند. 
أُولَـئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ ايشان چنان نيستند که بتوانند در دنيا (خدا را ) ناتوان و درمانده سازند و آنان به غير از خدا دوستان  ياوراني ندارند ، عذاب براي آنان دو چندان خواهد شد (و آنان) نمي توانستند بشنوند و ببينند. 
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ اينان کساني اند که خودشان را زيانبار کردند و آنچه به دروغ به هم مي بافتند از آنان گم و ناپديد گرديد. 
لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ  مسلماً آنان در آخرت زيانکارترند
خداوند متعال خبر مي دهد که هيچکس (أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا ) ستمگرتر از کسي نيست که بر خدا دروغ ببندد. و اين شامل حال هر کسي است که به خدا دروغ نسبت دهد؛ شريکي را به او نسبت بدهد يا او را به چيزي توصيف بکند که شايسته اش نيست. و يا سختي را به وي نسبت دهد که نگفته است، يا ادعاي نبوت کند، و ديگر دروغ هايي که به خدا نسبت داده مي شود 
پس اينها ستمگرترين مردم هستند (أُوْلَـئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ ) آنان به پيشگاه پروردگارشان عرضه مي گردند تا آنها را به سبب ستمگريشان مجازات نمايد، و چون به پيشگاه او عرضه گردند عذاب سختي را برايشان مقرر مي دارد. (وَيَقُولُ الأَشْهَادُ ) و گواهان که بر دروغ بستن و دروغ گفتن آنها گواهي مي دهند، مي گويند: (هَـؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ(  اينان کساني اند که بر پروردگار خود دروغ بسته اند، هان! نفرين خدا بر ستمکاران باد؛ نفرين و لعنتي که قطع نمي شود، زيرا ستم کردن صفت هميشگي آنان بوده است، به همين خاطر عذابشان تخفيف پذير نيست. 
سپس خداوند از ظلم و ستم آنها سخن به ميان آورد و فرمود: (الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ) آنان کساني هستند که (مردم را ) از راه خدا باز مي دارند، پس خودشان را از راه خدا که راه پيامبران است و مردم را به سوي آن فرا خوانده اند باز داشته، و ديگران را نيز از رفتن به اين راه باز مي دارند و آنان پيشواياني شده اند که به آتش جهنم فرا مي خوانند. (وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا ) و براي کج و زشت قرار دادن راه خدا و معيوب کردنش تلاش مي نمايند، تا راه خد انزد مردم درست جلوه نکند، پس آنان باطل را خوب و زيبا نشان داده و حق را تقبيح مي نمايند. خداوند آنان را زشت بگرداند. (وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ ) و آنان منکر آخرت هستند (أُولَـئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ ) ايشان چنين نيستند که بتوانند از دست خداوند در روند، چون آنها در قبضه و تحت فرمانروايي او هستند (وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ) و آنان به غير از خدا دوستان و ياوراني ندارند که امر ناگوار و ناخوشايند را از آنان دور کنند، و يا آنچه را که به سود آنهاست برايشان فراهم نمايند، بلکه دستشان از توسل به هر وسايلي کوتاه شده است. 
(يُضَعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ ) عذاب براي آنان سخت تر خواهد گرديد و بر آن افزوده مي شود، و چون آنان خود گمراه شدند و ديگران را نيز گمراه کردند. (مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ ) به خاطر نفرت آنها از حق و گريزان بودنشان از ان نمي توانستند آيات خدا را بشنوند و فايده ببرند. (فما لهم عن التذکره معرضين، کانهم حمر مستنفره، فرت من قسوره) چرا آنها از يادآور شدن به وسيلۀ قرآن روي گردان هستند؟انگار گور خرهايي هستند که از دست شير فرار مي کنند (وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ ) و نمي توانستند با عبرت و تفکر در آنچه که به آنها فايده مي رساند، بنگرند، بلکه آنان مانند کر و لالهايي بودند که نمي فهمند. (أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ ) اينان کساني اند که خودشان را متضرر کردند ، چون بزرگترين پاداشت را از دست دادند، و سزاوار سخت ترين عذاب گشتند 