د منظور از آن فراتر از این و تمام دین و همه عبادت ها باشد، همانطور که عموم لفظ بر این امر دلالت می نماید. زیرا «نُسک» به معنی عبادت و پرستش خدا می باشد، اما در اینجا بیشتر رنگ و بوی اعمالی را به خود گرفته است که در حج انجام داده می شوند. پس حاصل دعاوی آنها توفیق یافتن برای فراگیری علم مفید و عمل شایسته می باشد. و از آن جا که بنده هر که باشد به ناچار کوتاهی هایی دارد و باید توبه کند،  گفتند: « وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيم» و توبه ما را بپذیر، بی گمان شما توبه پذیر و مهربان هستی.
« رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ» پروردگارا! در میانِ فرزندان ما مبعوث بدار، « رَسُولاً مِّنْهُمْ» پیامبری از خودشان را تا مقامشان بالا رود و فرمانبردار آن پیامبر باشند و او را به خوبی بشناسند. « يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ» آیات مشا را بر آنان بخواند و به آنان یاد دهد. « وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» و معانی کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد. « وَيُزَكِّيهِمْ» و  با تربیت کردن آنها بر کارهای شایسته و دور کردنشان از اعمال ناشایست که جز با آن نفس تزکیه نمی شود، آنها را پاکیزه بگرداند. « إِنَّكَ أَنتَ العَزِيز» بی گمان تو بر هر چیزی غالب هستی. « عزیز» یعنی توانا و  غالب و نیرومند بر هر چیزی. عزیز یعنی کسی که بر هر چیزی غلبه و سیطره پیدا می کند، و هیچ چیزی نمی تواند در برابر قدرت و چیره گی او مانعی ایجاد کند. « الحَكِيمُ» کسی که هر چیز را  در جای حقیقی اش قرار می دهد. پس بر مبنای عزت و حکمت خویش در میان آنها پیامبری را مبعوث فرما.
خداوند دعای آن دو را پذیرفت و این پیامبر بزرگوار را در میان آنان مبعوث گرداند و او را مایه برخورداری فرزندان آن دو و سایر مخلوقات از رحمت و برکات الهی قرار داد. 
به همین  خاطر پیامبر (ص) فرمود:« أنَا دَعوَةُ أبِی إبرَاهِیم» من نتیجه دعای پدرم ابراهیم هستم.
و از آنجا که خداوند ابراهیم را تا این اندازه مورد تکریم  قرار داد و از صفات کامل او خبر داد، فرمود:(وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُواْ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ) و به موسي و برادرش وحي كرديم كه براي قوم خود خانه هايي در مصر برگزينند و خانه هايتان را محل برگزاري نماز قرار دهيد، و نماز را بر پا داريد و مؤمنان را مژده بده. 
(وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ) و هنگامي كه از جانب فرعون و قومش بر بني اسراييل سخت گيري شد و فرعونو قومش خواستند آنها را از دينشان برگردانند، به موسي و هارون وحي كرديم. ( أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا ) قوم خود را دستور دهيد كه براي خود در مصر خانه درست كند تا بتوانند در آن پنهان شوند. (وَاجْعَلُواْ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً ) و چون شما نمي توانيددر كليساها و عبادتگاههاي عمومي نماز بگزاريد خانه هايشان را محل برگزاري نماز قرار دهيد. (وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ ) و نماز را برپا داريد، زيرا نماز در همة كارهايتان به شما كمك مين مايد. (وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ) و مومنان را به فرارسيدن كمك خدا و پيروزي دينشان مژده بده (فان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا) زيرا به دنبال سختي آساني است و با سختي، آساني همراه است .و هرگاه اندوه شدت بگيرد و اوضاع و احوال وخيم شود خداوند گشايش مي آورد.پس وقتي موسي ديد كه فرعون و قومش سنگدلي مي كنندو اعراض مي نمايد عليه آنها دعا كرد، و هارون بر دعايش آمين گفت: پس فرمود:(وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ ) و موسي گفت: «پروردگارا! تو به فرعونو سران قومش درد نيا زينت و اموال داده اي، پروردگارا تا (مردم را) از راه تو گمراه سازند. پروردگارا! مالهايشان رانابود نما و بردلهايشان (بندقسوت) را محكم كن تا ايمان نياورند مگر آنكه به عذاب دردناك گرفتارآيند». 
(رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً ) پروردگارا! تو به فرعون و سران قومش در نيا زينت وا موال فراوان داده اي كه با آن خود را مي آرايند، زينت هايي از قبيل زيور آلات و لباسها وخانه هاي آراسته و سواريهاي خوب و خدمت گزاران. (وَأَمْوَالاً ) و مالهاي زياد و فراواني (فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِكَ ) در زندگاني دنيا به آنان داده اي، پروردگارا تا (مردم را) از راه تو گمراه سازند. يعني از مالهايشان براي گمراه كردن مردم كمك مي گيرند، پس هم خود گمراه مي شوند و هم ديگران را گمراه مي سازند (رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ ) پروردگارا! مالهايشان را يا از بين ببر و يا آن را همچون سنگ بگردان كه غير قابل است،اده باشد. (وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ ) و بند (قسوت) را بر دلهايشان محكم كن، و آنها را سنگدل بگردان، (فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ ) تا ايمان نياورند مگر آنكه به عذاب دردناك گرفتار آيند. موسي اين رااز روي خشم و عصبانيت گفت، چرا كه بر ارتكاب حرام جرات كردند و بندگان خدا را فاسد گرداندند، و از راه وي بازداشتند. و چون موسي كاملاً مي دانست كه خداوند به زودي آنها را بر كارهايي كه كرده اند با بستن دروازة ايمان به روي آنها مجازات خواهد كرد.قَالَ قَدْ أُجِيبَت دَّعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلاَ تَتَّبِعَآنِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ (خداوند) فرمود: «دعاي شما پذيرفته شد، پس پايداري كنيد و از راه كساني پيروي نكنيد كه نادانند». 
(قَالَ)خداوند متعال فرمود:( قَدْ أُجِيبَت دَّعْوَتُكُمَا ) دعاي شما پذيرفته شده است. از اين آيه بر مي آيد كه موسي دعا مي كرد و هارون آمين مي گفت. نيز از اين آيه استنباط مي شود كسي كه آمين بگويد در آن دعا شريك است (فَاسْتَقِيمَا ) پس بر دينتان پايداري كنيد، و دعوت خود را ادامه بدهيد، (وَلاَ تَتَّبِعَآنِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ) و شما از راه نادانان گمراه كه از راه راست منحرف گشته و راههاي جهنم را در پيش گرفته اند پيروي نكنيد. 
پس خداوند موسي را دستور داد تا شب هنگام بني اسراييل را با خود ببرد، و او را خبر داد كه فرعونيان وي را دنبال خواهند كرد و فرعون كساني را به شهرها فرستاد كه مردم را جمع كنند، و مي گفتند : (ان هولاء مه لشرد قليلون و انهم لنا لغابطون و انا لجميع حذرون) همان موسي و موقش گروه اندكي هستند و آنها بر ما خشمگين بوده و ما همة آمادة (نبرد با آنان) هستيم. 
پس فرعون لشكريان دور و نزديك خود را جمع كرد و بني اسرايل را دنبال نمود (بغيا وعدوا) در حالي كه بر موسي و قومش تجاوز گر بودند و در زمين سركشي مي كردن