مانها و عصاهايشان را انداختند، انگار مارهايي شدند که حرکت مي کردند. (قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ) موسي گفت: اين جادوي واقعي و بزرگ است، اما با وجود بزرگي آن (إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ ) خداوند قطعاً آن را باطل خواهد کرد، همانا خداوند کار تباهکاران را شايسته و سودمند نمي گرداند. چون آنها با اين کار مي خواهندباطل بر حق پيروز شود، و چه فساد و تباهي بزرگتر از اين وجود دارد؟
نيز هر فساد کننده اي که نقشه اي بکشد يا توطئه اي بکند کارش باطل و نابود خواهد گشت. گرچه زماني کار او رونق بگيرد، اما سرانجام آن اضمحلال و نابودي است. ولي اصلاح کنندگاني که هدفشان رضاي خداست و کارها و وسايلي که از آن است،اه مي کنند مشروع و به انجام آن دستور داده است، خداوند کارهايشان را ساماندهي کرده، و آن را پيش مي برد و هميشه آن را رونق مي دهد. پس موسي عصاي خود را انداخت و همۀ آنچه را که جادوگران درست کرده بودند بلعيد و جادويشان باطل شد و باطل آنها نابودگرديد.وَيُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ و خداوند با سخنان خود حق را پايدار و ماندگار مي نمايد گرچه کافران نپسندند. 
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ پس هيچ کس به موسي ايمان نياورد مگر جواناني از بني اسرائيل (آن هم) با ترس از فرعون و سرانشان که مبادا آنان را از اين دين برگردانند. بي گمان فرعون در زمين طغيان کرده بود و از زمرۀ متجاوزان بود. 
وَيُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ  و خداوند با سخنان خود حق را پايدار و ماندگار مي سازد گرچه كافران نپسندند.
پس جادوگران وقتي كه حق برايشان روشن شد تسليم شدند و ايمان آوردند. فرعون آنها را به اعدام و قطع كردن دستها و پاهايشان تهديد كرد. اما آنها به تهديد او توجهي نكردند و بر ايمانشان پايدار ماندند. و اما فرعون و سران قومش و پيروان آنها ايمان نياوردند و همچنان در سركشي خود سرگردان ماندند. 
بنابراين فرمود: (فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ ) پس هيچ كس به موسي ايمان نياورد مگر جواناني از بني اسراييل، آنان وقتي كه ايمان در دلهايشان جاي گرفت با ترس و هراس بردباري كردند. (عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ) با ترس از فرعونو سرانشان كه مبادا آنان را از دينشان برگردانند. ( وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ ) و بي گمان فرعون قدرت و فرمانروايي گسترده اي داشت. پس شايسته است كه آنها نيز از عذاب و هجوم فرعون بترسند. (وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ ) و به ويژه او (فرعون) در ستم و تجاوز از حد گذشته بود. 
و حكمت اينكه خدا بهتر مي داند جز جواناني از قوم موسي كسي به او ايمان نياورد اين است كه جوانان زودتر حق را مي پذيرند، و زودتر از آن فرمان مي برند، به خلاف پيرمردان و امثالشان كه بر كفر پرورش يافته اند، زيرا آنها به خاطر عقايد فاسدي كه در دلهايشان جاي گرفته و ماندگار شده است نسبت به ديگران از حق دورترند.وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ و موسي گفت: «اي قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده ايد پس بر او توكل كنيد اگر خدا را به او تسليم كرده ايد». 
(وَقَالَ مُوسَى ) وموسي قومش را به بردباري توصيه كرد و وسايلي را كه در اين امر به كمكشان مي آيد به آنان تذكر داد و گفت: (يقَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ ) اي قومن! اگر شما به خدا ايمان آورده ايد، پس به مقتضاي ايمان عمل كنيد. (فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ) به وي تكيه كنيد، و به او پناه ببريد و از او ياري بجوييد، اگر خود را به او تسليم كرده ايد.فَقَالُواْ عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس ممنان گفتند: «برخدا توكل مي كنيم، پروردگارا! ما را دستخوش فتنةستمكاران مگردان
(فَقَالُواْ ) آنها با فرمان بردن از اين دستور گفتند: (عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) بر خدا توكل نموديم، پروردگار! ستمكاران را بر ما مسلط مگردان كه ما را به فتنه مبتلا كنندو از دين برگردانند، يا ما را شكست دهند و با اين كار دچار فتنه شوندو بگويند: اگر اينها بر حق بودند شكست نمي خوردند.وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ وما را به فضل و رحمت خود از گروه كافران رهايي بخش 
(وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ) و ما را به فضل و رحمت خود از گروه كافران نجات بده، تااز شر آنها در امان بمانيم و آيين وقوانين دين رااقامه كنيم، بدون اينكه كسي با ما مخالفت و ستيزه جويي كند.وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم ، و به یاد آور هنگامی را که ابراهیم و  اسماعیل پایه های خانه کعبه را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر، همانا تو شنوا و دانایی.
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيم ، پروردگارا! چنان کن که ما دو نفر فرمانبردار تو باشیم و از فرزندان ما ملتی فرمانبردار پدید آور و به ما طرز عبادتمان را نشان بده و توبه ما را بپذیرد، همانا تو توبه پذیر و مهربانی.
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ ، پروردگارا! در میان آنها پیامبری مبعوث فرما که آیات تو را برای آنان تلاوت کند و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد و آنان را پاکیزه نماید، بی گمان تو عزیز و حکیمی.
و به یاد آور ابراهیم و اسماعیل را در حالی که پایه های خانه کعبه را بالا برده و این کار  بزرگ را انجام می دادند و آنان در حالتی از ترس و امید به سر می برند و از خداوند می خواستند که عملشان را بپذیرد تا  فایده ای فراوان به انان برسد.
و برای خود و فرزندانشان دعای مسلمان شدن و اسلام آوردن  کردند که حقیقت اسلام فروتنی دل و انقیاد و فرمانبردار شدن برای پروردگار است، زیرا فرمانبری قلب، فرمانبرداری اعضا را در بردارد. « وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا» و مناسکمان را به صورت عملی به ما بیاموز تا بهتر آن را اجرا نماییم. احتمال دارد منظور از مناسک همه اعمال حج باشد، همانطور که سیاق و مقام بر این امر دلالت می نماید. 
و احتمال دا