ورزيدند و گروهي گناهکار بودند. 
(ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى ) و بعد از اين پيامبران که خداوند آنها را به سوي قومهاي تکذيب کننده و هلاک شده فرستاده بود، موسي بن عمران، کليم رحمان، و يکي از پيامبران اولوالعزم و پيشوايان بزرگ را فرستاده که آيين هاي بزرگ و گسترده بر آنها نازل شده است. (وَ) و برادرش (هَارُونَ ) هارون را وزير او قرار داديم و آن دو را (إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ ) به سوي فرعون و سران و بزرگان دربار او فرستاديم.چون تودۀ مردم پيرو سرانشان هستند (بِآيَاتِنَا ) موسي و هارون را با آيات خود فرستاديم که بر راست بودن آنچه از توحيد خدا و نهي از پرستش غير وي آورده بودند دلالت مي نمود. (فَاسْتَكْبَرُواْ ) پس آنها بعد از اينکه به حقانيت آن يقين کردند از روي ستم، خود را پذيرفتن آن بزرگتر انگاشتند و تکبر ورزيدند (وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ) و گروهي گناهکار بودند. يعني به گناهکاري و تکذي کردن عادت کرده بودند. فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُواْ إِنَّ هَـذَا لَسِحْرٌ مُّبِينٌ و هنگامي که از نزد ما حق به آنان رسيد، گفتند: « به رسايت اين جادوي آشکاري است»
قَالَ مُوسَى أَتقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءكُمْ أَسِحْرٌ هَـذَا وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ  موسي گفت : «آيا حق (را) که به سوي شما آمه است سحر مي ناميد؟ آيا اين جادو است؟ و جادوگران رستگار نمي شوند».
(فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا ) و هنگامي که از سوي ما حق به آنان رسيد، حقي که از جانب خداوند بود، آن ذات بزرگواري که همۀ موجودات در برابر عظمت او سر تسليم فرود آورده اند، و او پروردگار جهانيان است و تمام مخلوقات را با نعمت هاي خود پرورش داده است، هنگامي که اين حق توسط موسي به آنان رسيد، آن را رد کردند، (قَالُواْ إِنَّ هَـذَا لَسِحْرٌ مُّبِينٌ) و گفتند: اين جادوي آشکار است . آنها به روي گرداني و نپذيرفتن اکتفا نکردند، بلکه آن را باطل ترين باطل که سحر است به حساب آوردند، سحر هم يک نوع متشبه کردن و وارونه جلوه دادن (حقايق) است. و به واژه ي «سحر» هم اکتفا نکردند بلکه گفتند: جادوي روشن و اشکار است. در حالي که حق روشن بود. بنابراين (قَالَ مُوسَى ) موسي با سرزنش آنها حق را رد کردند که حق را جز ستمگرترين مرم کسي رد نمي کند به آنان گفت (أَتقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءكُمْ ) «آيا حق (را) چون به سوي شما آمد سحر مي ناميد؟ يعني به آن مي گوييد جادوي آشکاري است؟(أَسِحْرٌ هَـذَا ) به محتواي اين پيام و ويژگي آن بنگريد، آيا اين دو جادو است؟ زيرا در نگاه اول معلوم مي شود که ان حق است. (وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ  ) و جادوگران در دنيا رستگار نمي شوند. پس بنگريد که سرانجام از آن چه کسي است، و چه کسي رستگار مي شود و کاميابي در دست چه کسي است؟ و آنها بعداً دانستند که موسي رستگار شد و موفقيت دنيا و آخرت را به دست آورد.قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاء فِي الأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ گفتند: «آيا پيش ما آمده اي تا ما را از چيزهايي که پدران و نياکان خود را بر آن نيافته ايم منصرف گرداني؟ و مي خواهيد دراين سرزمين بزرگي و مهتري براي شما دو نفر باشد؟ ما به شما ايمان نمي آوريم».
(قَالُواْ ) آنها در حالي که سخن موسي را رد مي کردند، به او گفتند (أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا) آيا تو پيش ما آمده اي تا ما را از شرک و پرستش غير خدا که پدران خود را بر آن يافته ايم باز داري؟ و ما را دستور مي دهي تا تنها خدايي را که شريکي ندارد عبادت کنيم ؟ پس آنان سخنان پدران و گمراهشان را حجت و دليل قرار دادند و به وسيلۀ آن حقي را که موسي عليه السلام پيش آنه آورده بود رد کردند. 
(وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاء فِي الأَرْضِ ) و شما دو نفر پيش ما آمده ايد تا رئيس باشيد و مهتري و بزرگي براي شما دو نفر باشد. آمده ايد تا ما را از سرزمينمان بيرون کنيد. آنها با اين سخنان مي خواستند عوام فريبي کنند و مردمان نادان را گول بزنند و آنان را بر دشمني با موسي و ايمان نياوردن به او تحريک کنند. 
و کسي که حقايق را بداند و خوب و بد را تشخيص بدهد چنين استدلال نمي کند، زيرا دليل جز با حجت و دليل رد نمي شود. اما کيس که حق را اورده است با اين دلايل پوچ و واهي گفتار او رد شود مبين ناتواني طرف است و اينکه او نمي تواند چيزي را بياورد که ادعاي طرفش را رد نمايد، چون اگر او دليلي داشت ان را ارائه مي داد، و به اين پناه نمي برد که بگويد: قصد شما اين يا آن است، خواه در بيان قصد و نيت طرف مقابلش راستگو باشد يا دروغگو. حال آنکه هر کس موسي و دعوت او را بشناسد، مي دند که او قصد رياست طلبي و حکمراني بر زمين را نداشته است، بلکه قصد او به مانند قصد ديگر پيامبران هدايت مردم و راهنمايي آنان به سوي چيزي است که نفع آنان در آن مي باشد. 
 اما همانطور که خودشان گفتند: (وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ ) و ما به شما ايمان نمي آوريم ، از روي تکبر و سرکشي ايمان نياوردند، اما نه به خاطر باطل بودن آنچه که موسي و هارون آورده بودند، يا به خاطر اينکه اشتباهي در آن باشد، و نه به خاطر ديگر دلايل، بلکه تنها از روي ستم و دشمني و بلند پروازي هايي که موسي و هارون را به آن متهم کردند و خودشان هم درپي آن بودند.وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ  و فرعون گفت: «همۀ جادوگران ماهر و دانان را نزد من آوريد».
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ و هنگامي که جادوگران آمدند، موسي به آنان گفت: «آنچه شما مي خواهيد بيافکنيد، بياندازيد»
فَلَمَّا أَلْقَواْ قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ و هنگامي که افکندند ، موسي گفت: «آنچه را آورده ايد جادو است ، همانا خداوند آن را باطل خواهد کرد، بدون شک خداوند کار تباهکاران را شايسته و سودمند نمي گرداند. »
(وَقَالَ فِرْعَوْنُ) فرعون با حقي که موسي آورده بود مبارزه کرد، و به منظور به اشتابه انداختن قومش گفت: ( ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ ) همۀ جادوگران ماهر را نزد من بياوريد. پس کساني را به شهرهاي مصر فرستاد تا انواع جادوگران را علي رغم اختلاف و تفاوتي که در جنس و طبقات آنان بود پيش او آوردند. (فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ ) و هنگامي که جادوگران براي مقابله با موسي آمدند، (قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ ) موسي به آنان گفت: هر چيزي را که مي خواهيد بياندازيد عملي کنيد و من براي شما تعيين نمي کنم که فلان چيز را بياندازيد . اين به خاطر آن بود که موسي به پيروز شدن خود يقين داشت، و به آنان و به آنچه آورده بودند اهميتي نمي داد. (فَلَمَّا أَلْقَواْ ) و هنگامي که ري