س به آنان گفت: (إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللّهِ) «اي قوم من! اگر ماندن من نزد شما و يادآوري آنچه که به نفع شماست با آيات و دلايل و روشن بر شما دشوار آمده است و مي خواهيد به من آزار برسانيد، يا حق را رد کنيد. (فَعَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ ) پس به منظور دور شدن هر شر و آزاري که مي خواهيد به من و دعوت من برسانيد به خدا تکيه مي کنم و بر او توکل مي نمايم، چرا که ابزار و سلاح دفاعي من همين است و شما هر سپاه و تجهيزاتي را که مي توانيد آماده کنيد. (فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ ) و تصميم قاطع بگيريد به صورتي که هيچ کس يک از شما باز نماند و از هيچ کوشش و تلاشي دريغ نورزيد. (وَشُرَكَاءكُمْ ) و انبازاني را که با خدا شريک مي گيرند؛ آنهايي که  مي پرستيد و به جاي خدا که پررودگار جهانيان است دوست مي داريد، حاضر کنيد.( .ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ) آن گاه کارتان نبايد بر شما پوشيده و مشتبه باشد. بلکه بايد ظاهر و آشکار باشد. (ثُمَّ اقْضُواْ إِلَيَّ ) سپس هر عقوبت و بدرفتاري که در توانتان هست با من انجام دهيد. (وَلاَ تُنظِرُونِ ) ومهلت يک لحظه به من ندهيد. پس اين دليلي قاطع و نشانۀ بزرگي است بر صحت رسالت او، چون او تنها بود و قبيله و لشکرياني نداشت که وي را حمايت کنند و پناه دهند. در حالي که او دين آنها را فاسد قلمداد کرده و از خدايانشان عيب و ايراد گرفته بود. 
و خشم و دشمني آنها نسبت به نوح بيسار بسيار شديد بود، و آنها داراي قدرت و فرمانروايي نيز بودند، اما به آنها مي گويد: شما و معبودانتان جمع شويد و هر کس را که مي توانيد بياوريد و به هر اندازه که مي توانيد نقشه بکشيد و توطئه کنيد، آنگاه اگر مي توانيد به من ضربه بزنيد و دريغ نکنيد. اما آنها نتوانستند کاري بکنند پس دانسته شد که به حقيقت او راستگوست و آنها در تهديدهايي که مي کنند دروغ مي گويند. بنابراين گفت (فَإِن تَوَلَّيْتُمْ ) پس اگر از آنچه که شما را به آن فرا مي خوانم روي برگردانيد ، اين عمل شما دليل و برهاني ندارد، چون روشن است که به حق روي نمي آوريد، بلکه از حقي که دلايل زيادي بر صحت آن وجود دارد روي مي گردانيد و به باطلي که دلايل بسياري بر فاسد بودن آن وجود دارد روي مي آوريد. 
با وجود اين (فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ ) در مقابل اينکه شما را دعوت مي کنم، و در برابر اينکه دعوت مرا بپذييد از شما پاداشي نخواسته ام، تا مبادا بگوييد: او آمده است تا مالهاي ما را از دست ما بگيرد و آنگاه به خاطر اين از پذيرش دعوت امتناع بورزيد. (إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ) ، مزد و پاداش من را جز از خدا نمي خاهم. (وَ) و نيز شما را به کاري دستور نداده ام که خودم به ضد آن عمل کنم، بلکه (أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) فرمان داده شده ام تا از تسليم شدگان باشم. پس من اولين کسي هستم که شما را به آن فرمان مي دهم (فَكَذَّبُوهُ ) پس نوح آنان را شب و روز و به صورت پنهان و آشکار فراخواند اما دعوت و فراخواني او جز گريز و فرار بر آنان نيافزود، و تکذيبش کردند، (فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ ) و او و کساني را که با وي در کشتي بودند که به وي دستور داديم زير نظر ما آن را بسازد نجات داديم و به و گفتيم هرگاه تنور پر شد، (احمل فيها من کل زوجين اثنتين واهلک الا من سبق عليه القول و من امن) در کشتي از هر حيواني يک جفت سوار کن، و خانواده ات را نيز سوار کن مگر کسي که از پيش بر (هلاکت) آنها سخن رفته بود. و کساني را که ايمان آورده اند نيز سوار کن و او چنين کرد، پس خداوند به آسمان دستور داد تا آب فراواني بباراند، و زمين و چشمه هايي را جوشاند و آب آسمان و زمين در جايي به هم رسيدند که خداوند مقدر کرده بود. (وحملته عل ذات الوح و دسر) و او را بر (کشتي) تخته دار و ميخ آجين سوار کرديم. (تجري باعيننا) که زير نظر ما حرکت مي کرد. (وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ ) و آنان را بعد از هلاک ساختن تکذيب کنندگان در زمين جايگزين گردانيديم.
سپس خداوند در نسل نوح برکت انداخت و تنها نسل و فرزندان او را باقي گذاشت و آنها را در مناطق مختلف زمين پخش کرد. (وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا ) و کساني را که آيات ما را تکذيب کردند بعد از تبيين حق و اقامه دليل غرق نموديم. (فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ) پس بنگر که سرانجام بيم داده شدگان چه شد؟ سرانجام آنها هلاکت خوار کننده و لعنت و نفرين پي در پي در ميان تمام نسل هايي گشت که پس از آنها مي آيند. به گونه اي که چيزي جز سرزنش و نکوهش و  عيب و طعنه در مورد آنان سرزنش و نکوهش وعيب و طعنه در مورد آنان نمي شنوي . پس اين تکذيب کنندگان بايد بپرهيزند از اينکه به رسوايي و هلاکتي گرفتار شوند که اقوام تکذيب کننده به ان گرفتار شدند.ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِينَ آنگاه پس از او پيامبراني را به سوي قومشان فرستاديم، آنان برايشان دلايل روشن اوردند، اما ايشان هرگز بر آن نبودند به آنچه که پيش از اين تکذيب نموده بودند، ايمان بياورند. بدينسان دلهاي متجاوزان را مهر مي زنيم.
(ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ ) پس از نوح عليه السلام پيامبراني را به سوي قومشان فرستاديم، که آنها را تکذيب کردند . پيامبران آنها را هدايت فرا مي خواندند و آنها را از عوامل نابودي و هلاکت برحذر مي داشتند. (فَجَآؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ ) و برايشان دلايل روشن آوردند، هر پيامبري دعوتش را با دلايل روشن ارائه مي داد.(.فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ ) اما ايشان هرگز بر آن نبودند که به آنچه که پيش از اين تکذيب کرده بودند، ايمان بياورند. يعني وقتي که پيامبر پيش آنها آمد و آنها را تکذيب کردند خداوند آنها را مجازات کرده و به کيفر آن بر دلهايشان مهر زد و بعد از آنکه توانايي ايمان آوردن را داشتند ميان آنها و ايمان آوردن حايل قرار داد. همانطور که خداوند متعال فرموده است (و نقلب افئدتهم و ابصرهم کما لم يومنوا به اول مره) و دلها و چشمهايشان را دگرگون مي کنيم آن گونه که اولين بار به آن ايمان نياورند. بنابراين در اينجا فرمود: (كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِينَ ) بدينسان بر دلهاي متجاوزان مهر مي زنيم پس هيچ خبري وارد آن نمي شود و خداوند بر آنها ستم نکرد، بلکه آنان خودشان با نپذرفتن حق و تکذيب پيامبران بر خويشتن ستم کردند.(ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآيَاتِنَا فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ) سپس بعد از آنان موسي و هارون را با آيات خود به سوي فرعون و سران قوم او فرستاديم ولي تکبر 