 او که بي نياز است چرا براي خود فرزندي مي گيرد؟ آيا به خاطر نيازي که به فرزند دارد اين کار را مي کند؟ اين با بي نيازي او متضاد است، زيرا هيچ کس فرزندي بر نمي گيرد مگر اينکه به آن نياز داشته باشد. 
دليل دوم (لَهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ ) آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست. و اين يک قاعدۀ جامع و فراگير است و هيچ موجودي از اهل آسمانها و زمين از آن بيرون نمي رود و همۀ مخلوق و بندگان خدا هستند 
و مشخص است که اين صفت کلي و فراگير منافي آن است که براي او فرزندي باشد، زيرا فرزند از جنس پدرش است و مخلوق و مملوک نخواهد بود. پس مالکيت او بر آسمانها و زمين با فرزند داشتن متضاد است. 
دليل سوم (إِنْ عِندَكُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـذَا ) آيا دليلي داريد که خدا فرزندي داشته باشد؟ و اگر آنان دليلي داشتند آن را آشکار مي کردند. و هنگامي که خداوند آنها را به مبارزه طلبيد و آنها از آوردن دليل ناتوان شدند، بطلان گفته هايشان آشکار شد، و معلوم گشت که سخني بدون علم و آگاهي است. بنابراين فرمود: (أَتقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ) آيا چيزي را به خداوند نسبت مي دهيد که نمي دانيد؟ زيرا اين از بزرگترين کارهاي حرام است. 
(قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ )  بگو: به راستي آنان که بر خدا دروغ مي ببندند به خواسته هايشان دست نمي يابند، و هدفشان حاصل نمي گردد، بلکه آنها در دنيا از کفر و دروغ خود بهره من مي شوند، سپس به سوي خدا منتقل شده و به سوي او باز مي گردند. و آن گاه عذاب سخت را به سبب کفري که مي ورزيدند به آنان مي چشاند. (ما ظلمهم الله ولکن انفهسم يظلمون) و خداوند بر آنان ستم نکرده است ، بلکه آنان خودشان بر خويشتن ستم مي کنند.وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ، و چون ابراهیم گفت:« پروردگارا! اینجا را شهر امن بگردان و از اهلش هر آن کس که به خدا و روز اخرت ایمان آورد از میوه ها به او روزی ببخش. خداوند فرمود: و هرکس که کفر ورزد او را مدت اندکی بهره مند می گردانم سپس او را به عذاب آتش ناچار می سازم و بد سرانجامی است.
و هنگامی که ابراهیم برای این خانه دعا کرد که خداوند آن را شهر امنی بگرداند و به ساکنان مومن آن از میوه ها روزی ببخشید. سپس او علیه السلام این دعا را به مومنان مقید نمود،« مَنْ آمَنَ مِنْهُم» تا در  برابر خداوند ادب را رعایت کرده باشد، زیرا درخواست اول به صورت مطلق بود و جواب آن مقید به غیر از ستمکار شد. پس وقتی برای روزی آنها دعا کرد و آن را مقید به مومن نمود در حالیکه روزی خدا شامل مومن و کافر و گناهکار و مطیع می شود، خداوند متعال فرمود: « وَمَن كَفَرَ» به  همه روزی می دهم، مسلمان و کافر، اما مسلمان از روی خدا برای انجام دادن عبادت او کمک می گیرد، سپس به نعمت های بهشت منتقل می گردد، اما کافر مدت کمی از دنیا بهره مند می شود، « ثُمَّ أَضْطَرُّهُ» سپس او را  با اکراه به سوی آتش جهنم می برم « إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ» به سوی  عذاب آتش که بد سرانجامی است.وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللّهِ فَعَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ و سرگذشت نوح را بر آنان بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: «اي قوم من! اگر ماندن من و پند دادنم به آيات خدا بر شما گران مي آيد، پس بر خدا توکل نموده ام. تصميم قاطع بگيريد و انبازان خود را حاضر کنيد سپس کارتان نبايد بر خودتان پوشيده باشد. سپس آنچه را که مي خواهيد در حق من انجام دهيد، درغ نکنيد و مرا مهلت ندهيد. 
فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ و اگر (از دعوت من ) روي گردانديد (به من زياني نمي رسانيد) و از شما پاداشي نخواسته بودم، مزد و پاداش من جز بر خدا نيست، و فرمان داده شده ام که از تسليم شدگان باشم.
فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ پس او را تکذيب کردند و او و کساني را که با وي در کشتي بودند نجات داديم، و آنان را جانشين گردانيديم، و کساني را که ايات ما را تکذيب کردند غرق نموديم. پس بنگر که سرانجام بيم داده شدگان چگونه شد؟
خداوند متعال به پيامبرش مي فرمايد: (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ ) إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللّهِ فَعَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ و سرگذشت نوح را بر آنان بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: «اي قوم من! اگر ماندن من و پند دادنم به آيات خدا بر شما گران مي آيد، پس بر خدا توکل نموده ام. تصميم قاطع بگيريد و انبازان خود را حاضر کنيد سپس کارتان نبايد بر خودتان پوشيده باشد. سپس آنچه را که مي خواهيد در حق من انجام دهيد، درغ نکنيد و مرا مهلت ندهيد. 
فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ و اگر (از دعوت من ) روي گردانديد (به من زياني نمي رسانيد) و از شما پاداشي نخواسته بودم، مزد و پاداش من جز بر خدا نيست، و فرمان داده شده ام که از تسليم شدگان باشم.
فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ پس او را تکذيب کردند و او و کساني را که با وي در کشتي بودند نجات داديم، و آنان را جانشين گردانيديم، و کساني را که ايات ما را تکذيب کردند غرق نموديم. پس بنگر که سرانجام بيم داده شدگان چگونه شد؟
خداوند متعال به پيامبرش مي فرمايد: (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ ) و سرگذشت نوح را براي قوم خود بخوان آنگاه که قومش را مدت طولاني دعوت کرد و نهصد و پنجاه سال در ميان آنها ماند و آنان را به سوي خدا فراخواند، اما دعوت او جز سرکشي چيزي به آنان نيافزود. و آنها از نوع خسته و رنجيده شدند در حالي که او عليه الصلاه و السلام سست و بيزار نگشته و از دعوت کردن آنها خسته نشده بود. 