 می خورد و در بازارها راه می رود؟! چرا فرشته ای به سوی او فرستاده نشده است که همراه او بیم دهنده باشد، یاخزانه ای به سوی او انداخته نشده است یا باغی ندارد که از آن بخورد»، « وَقَالُوا لَن نُّومِنَ لَکَ حَتَّی تَفجُرَ لَنَا مِنَ الأرضِ یَنبوعاً» و گفتند: « هرگز به تو ایمان نمی آوریم مگر اینکه از زمین برای ما چشمه ای بجوشانی.» 
پس آنها با پیامبر این گونه برخورد کرده و از سر عناد و لجاجت نشانه ها و معجزات عجیب و غریبی می طلبیدند، نه نشانه ها و معجزاتی که با آن راه یابند. و هدف آنها روشن شدن حق نبود زیرا پیامبران به اندازه ای که برای ایمان آوردن انسان کافی باشد، معجزات آوردند. بنابراین خداوند متعال فرمود:« قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ »  به راستی این نشانه ها را روشن گردانده ایم برای قومی که یقین دارند.
پس اهل یقین با نشانه های روشن و دلیل های آشکار خداوند که به وسیله آن یقین حاصل می شود و شک و تردید دفع می گردد آشنا هستند. 
سپس خداوند متعال یک نشانه را که تمامی معجزات و نشانه های دال بر راستگویی پیامبر (ص) و راست بودن آنچه او آورده است در بر می گیرد، بیان کرده و می فرماید:« إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا» همانا تو را به حق مژده دهنده و بیم دهنده  فرستاده ایم. پس این آیه مشتمل بر معجزاتی است که پیامبر آورده است. و آن در سه چیز خلاصه می گردد: 
نخست در مبعوث شدن و فرستاده شدن او. دوم در سیره و رهنمودهای پیامبر . سوم در شناخت و معرفت آنچه از  قرآن و سنت بر جای گذاشته است. مورد اول و دوم از « إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ» استنباط می شود، و مورد سوم از « بِالحَقّ» . مورد اول که مبعوث شدن پیامبر می باشد این گونه است که مردم قبل از فرستاده شدن پیامبر (ص) در بت پرستی و آتش پرستی و شقاوت و سنگدلی بسر می بردند و ادیان را تحریف می کردند، و در تاریکی کفر دست و پا می زدند و جز تعداد اندکی از اهل کتاب که قبل از بعثت منقرض شده بودند از این آفت در امان نماندند.
از سویی نیز خداوند مخلوق خود را بیهوده نیافریده و آنها را بدون حساب و کتاب رها نکرده است، چون او حکیم و دانا، و توانا و مهربان است. از جمله حکمت  و مهربانی او نسبت به بندگانش این است که این پیامبر بزرگ را به سوی آنها فرستاده است که این پیامبر بزرگ را به سوی آنها فرستاده است تا آنها را به پرستش خداوند یکتا که شریکی ندارد امر نماید. پس خداوند یکتا که شریکی ندارد امر نماید. پس به محض رسالت یافتن پیامبر فرد عاقل می داند که او راستگو می باشد و این نشانه ای است بزرگ مبنی بر اینکه او پیامبر خدا می باشد.
و اما در رابطه با مورد دوم که عبارت از سیره و هدایت پیامبر است، هرکس پیامبر (ص) را به طور کامل بشناسد و سیره او را قبل از بعثت، و پرورش یافتنش بر کامل ترین خصلتها و خوبی ها و اخلاق بزرگ و کریمانه بداند و حالت او را بررسی کند، خواهد دانست که اخلاق هیچ کسی جز اخلاق پیامبران – که انسان هایی کامل  هستند – چنین نیست، چون خداوند صفات و ویژگی ها را بزرگترین دلیل بر شناخت دارندگان آن و راستگویی و دروغگویی شان قرار داده است.
و اما مورد سوم که عبارت از شناخت شریعت بزرگ، و قرآن کریم است، مشتمل بر خبرهای راست و دستورهای نیکو و نهی از هر زشتی و دربرگیرنده معجزات روشن و آشکار است. پس همه معجزات در این سه مورد داخل می شوند. « بَشیراً» مژده دهنده برای کسی که به منظور رسیدن به سعادت دنیا و آخرت از تو پیروی نماید. « وَنَذِیراً» و بیم دهنده برای کسی که از تو سرپیچی کرده و شقاوت و هلاکت را در دنیا و آخرت انتخاب کرده است. « وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ» و درباره اهل جهنم از تو سوال نمی شود. یعنی تو مسائل آنها نیستی، بلکه فقط رساندن پیام بر تو لازم است و حساب گرفتن با ماست.وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ؛ و نتوانند مؤمنان  که  همگي  به  سفر روند چرا از هر گروهي  دسته  اي  به   سفرنروند تا دانش  دين  خويش  را بياموزند و چون  بازگشتند مردم  خود را  هشداردهند ، باشد که  از زشتکاري  حذر کنند ?
خداوند متعال بندگانش را به انجام آنچه که  براي آنان شايسته است آگاه نموده و مي فرمايد: « وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً» و مومنان را نسزد که همگي آنان براي پيکار با دشمنشان بروند، چون اگر همه آنان بيرون بروند اين کار باعث ايجاد مشقت و سختي براي آنان مي شود، و بسياري از مصالح و منافع را از دست مي دهند. « فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ» بلکه بايد از هر شهر و از هر قوم و قبيله اي از آنان، «طَائِفَةُ» گروهي براي جنگ بيرون روند که آن گروه  کفايت امر کند و هدف با آن حاصل شود. سپس تذکر داد که ماندن گروهي از آنان مصلحت هايي را در بردارد که اگر خارج مي شدند آن را از دست مي دادند.پس فرمود:« لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ» تا آنان که نشسته اند علم شرعي را بياموزند و مفاهيم آن را ياد بگيرند و به اسرار آن آگاهي حاصل کنند و ديگران را بياموزند و قومشان را وقتي که به سوي آنان بازگردند بيم دهند.
در اين آيه فضيلت علم ثابت مي شود، خصوصا علوم دين و اينکه آگاهي يافتن از مسايل دين مهمترين کار است و هرکس علمي آموخت بر اوست که آن را در ميان بندگان منتشر نمايد و آنها را نصيحت کند، زيرا انتشار علم از سوي عالم بخشي از برکت پاداش آن است که همواره رشد مي کند.
اما اگر عالم فقط به  خودش اکتفا نمايد و با حکمت و پند نيکو مردم را به راه خدا دعوت نکند، و تعليم جاهلان را ترک نمايد، پس او براي مسلمين چه سودي دارد؟ و چه نتيجه اي از علمش به دست مي آيد؟ زيرا سرانجام مي ميرد و علم وي و ثمره اش هم مي ميرد و اين نهايت محروميت است براي کسي که خداوند به او علم داده  و او را فهم و شعور بخشيده است. 
همچنين در اين آيه ارشاد لطيف و اشاره ي مهمي وجود دارد و آن اين است که : بايد مسلمانان براي هر مصلحتي از مصالح عمومي خودشان کساني را آماده سازند تا تمام وقت خويش را به کار گرفته و با کوشش فراوان به انجام دادن آن مصلحت پرداخته و به چيزي ديگر نيانديشند. تا منافع آنها تامين شود. و بايد هدف نهايي همه آنان يکي باشد و آن تامين مصلحت دين و دنيايشان است، گرچه راهها و شيوه ها مختلف و متعدد باشند، زيرا معقول است که روش و متدها مختلف باشد اما هدف همه آنان بايد يک چيز باشد. و اين جزو حکمت  منافع و شامل در تمام امور است.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، ب