س دورتر رفت و جز روزهاي جمعه به نماز نمي آمد. سپس گوسفندانش بيشتر شده و آنها را دورتر برد و ديگر نه به نماز جماعت مي آمد و نه در نماز جمعه شرکت مي کرد.
پيامبر (ص) او را نيافت ، اما وي را از حالتش آگاه ساختند، پس کسي را فرستاد که زکات را از صاحبانش بگيرد. گردآوردندگان زکات نزد ثعلبه رفتند و از او خواستند تا زکات را بدهد. ثعلبه گفت: چيزي که شما از من مي خواهيد جزيه است، و زکات را به آنان نداد. آنها برنگشتند و پيامبر (ص) را از ماجرا با خبر کردند ، پس فرمود: واي بر ثعلبه! « سه بار».
وقتي اين آيه در مورد او و امثالش نازل شد يکي از افراد خانواده اش پيش او رفت و اين آيه را به اطلاع او رسانيد، و او زکات خود را آورد و پيامبر (ص) آن را نپذيرفت. پس از وفات پيامبر (ص) زکات را پيش ابوبکر آورد، و ابوبکر نيز آن را نپذيرفت. و بعد از ابوبکر زکات را پيش عمر آورد، و عمر هم آن را نپذيرفت. پس گفته مي شودکه او در زمان عثمان هلاک شد. 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تعداد زيادي از علماي حديث، اين حديث را ضعيف دانسته اند.الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ؛ خداوند به  استهزا مي  گيرد کساني  را که  بر مؤمناني  که  به  رغبت  صدقه  مي   دهند و بيش  از استطاعت  خويش  چيزي  نمي  يابند ، عيب  مي  گيرند و مسخره   شان  مي  کنند  و ايشان  را عذابي  دردآور است.
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ؛ مي  خواهي  برايشان  آمرزش  بخواه  مي  خواهي  آمرزش  نخواه  ، اگر هفتاد بار  هم ، برايشان  آمرزش  بخواهي  خدايشان  نخواهد آمرزيد ، زيرا به  خدا و  پيامبرش ايمان  ندارند و خدا مردم  نافرمان  را هدايت  نمي  کند.
اين هم از رسوايي هاي منافقان است. آنان خداوند رسوايشان بگرداند در رابطه با همه  امور اسلام و مسلمين از روي سرکشي و دشمني سخن مي گفتند و از آن ايراد مي گرفتند. و هنگامي که خداوند پيامبرش را به صدقه دادن تشويق کرد، مسلمين به اين کار شتافتند و هريک به اندازه توانش اموال خود را صدقه داد. برخي زياد صدقه مي دادند مورد انتقاد قرار داده و مي گفتند: هدفشان ريا و شهرت طلبي است. و به مسلمانان فقيري که کم صدقه مي دادند، مي گفتند: خداوند به صدقه آنان نيازي  ندارد. پس خداوند نازل کرد:« الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ» کساني که مومناني را که مشتاقانه و بيش از اندازه به صدقات و خيرات مي پردازند عيب جويي و تمسخر قرار داده و مي گويند: اينها رياکارند و منظورشان فخرفروشي و ريا است، « وَالَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ» و از کساني که در انفاق و صدقه دادن جز به اندازه توانشان نمي يابند، عيب مي گيرند و مي گويند: خداوند از صدقه هايشان بي نياز است، « فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ» و آنان را به تمسخر مي گيرند. پس خداوند هم بر مبناي کارهايي که انجام داده بودند با آنان مقابله کرد به اين صورت که « سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» خداوند ايشان را مورد تمسخر قرار مي دهد و عذاب دردناکي دارند، زيرا آنان در اين سخنشان چند امر محذور و ممنوع را مرتکب شدند: 
1- تتبع عوارت مومنان، و اينکه به دنبال بهانه اي بودند تا در مورد آنان سخن بگويند، حال آنکه خداوند مي فرمايد:« إِن الَّذِينَ يحِبُّونَ أَن تَشيعَ الفَحِشَةُ فِي الَّذِينَ ءَامَنُوا لَهُم عَذَابُ أَلِيمُ » همانا کساني که دوست دارند زشتي بين مومنان شايع گردد، عذاب دردناکي دارند.
2- از روي کفر ورزيدن به خدا و نفرت از دين به مومنان به خاطر ايمانشان طعنه مي زدند. 
3- عيب جويي، اگر در امور و کارهاي دنيا از کسي عيب گرفته شود، از گناهان بزرگ محسوب مي گردد، و اما عيب گرفتن در امر عبادت بسيار زشت تر است. 
4- کسي که از خداوند اطاعت نمايد و کار خير را مشتاقانه انجام دهد، سزاوارتر است که بر اين کارش تشويق شود. اما منافقان با سخناني که در مورد آنها مي گفتند و عيبي که از آنها مي گرفتند، مي خواستند آنان را از انجام کار خير باز بدارند.
5- حکم کردن آنها در مورد کسي که مال زيادي انفاق مي کرد به اينکه او ريا کار است اشتباهي بزرگ و حکم کردن بر غيب و حدس و گمان است. و چه شري بزرگتر از اين وجود دارد؟! 
6- آنها به کسي که مال کمي را صدقه مي داد مي گفتند:« خداوند نيازي به صدقه او ندارد». و معلوم است که اين سخن باطل است، زيرا خداوند نه به صدقه زياد نياز دارد و نه به صدقه کم، بکله او اهل آسمانها و زمين بي نياز است، اما بندگان را به چيزي دستور داده است که خودشان بدان نياز دارند و گرچه خدا از آنان بي نياز است اما آنان به خداوند نيازمندند. « فَمَن يعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ خَيرَاَ يرَهُ» پس هرکس به اندازه ذره اي کار خير انجام دهد پاداش آن را مي بيند.
و بسيار واضح است که آنان با ايراد چنين سخناني مي خواستند مردم را از انجام کار خير بازدارند. بنابراين سزايشان اين است که خداوند آنان را مورد تمسخر قرار دهد، و عذابي دردناک در پيش داشته باشند. « اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاَ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً» چه براي آنان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي برابر است، حتي اگر هفتاد بار براي آنان آمرزش بخواهي. منظور از هفتاد بار کثرت و مبالغه است. « فَلَن يَغْفِرَ اللّهُ» هرگز خداوند آنها را نمي آمرزد. همانطور که در آيه اي ديگر فرموده است:« سَوَآءُ عَلَيهِم أَستَغفَرتَ لَهُم أَم لَم تَستَغفِر لَهُم لَن يغفِر اللَّهُ لَهُم» بر اي آنان برابر است چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي، خداوند هرگز آنان را نمي آمرزد.
سپس خداوند سببي را که مانع آمرزش خداوند است، بيان کردو فرمود:« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ» اين بدان سبب است که آنها به خدا و پيامبرش کفر ورزيدند، و تا زماني که کافرند آمرزش خواستن براي آنان سودي ندارد ، نيز اعمال صالح به آنان فايده اي نمي رساند.
« وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» و خداوند گروه فاسقان را هدايت نمي کند. همان کسي که فسق و نافرماني تبديل به صفت آنها شده است، به صورتي که جز آن را  انتخاب نمي کنند، و به جاي آن چيزي ديگر را نمي جويند. به گونه اي که حقِ روشن و آشکار پيش آنها مي آيد اما آن را رد مي کنند. پس خداوند به کيفر اين کارشان آنان را  به پذيرش حق توفيق نمي دهد.فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُواْ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ 