ا که نافع باشد بنا به حکمت بالغه ی خود تکرار کرده است. ( به همین جهت تفسیر مجدد و مکرر چنین آیاتی، امری ضروری است) و خداوند به تدبر در تمام آیات امر فرموده است، زیرا تدبر علم و معارف را بسیار فزونی می بخ شد و ظاهر و باطن و تمام شئونات (زندگی) را اصلاح می کند.وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ، و یهودیان گفتند: « نصارا بر حق نیستند» ، و نصارا گفتند:« یهودیان بر حق نیستند»، در حالیکه آنها کتاب را می خوانند، همچنین کسانی که نمی دانند سخنی مانند سخن آنها گفتند، پس خداوند روز قیامت میان آنها در آنچه اختلاف می کردند داوری می کند.
هواپرستی و حسد و کینه، اهل کتاب را به جایی رساند که برخی، برخی دیگر را گمراه بپندارند و یکدیگر را کافر قلمداد کنند. همان طور که بی سوادانی از مشرکان عرب و غیره چنین بودند و همدیگر را گمراه به حساب می آوردند و خداوند در روز قیامت میان آنان عادلانه حکم می نماید . پس تنها کسانی راه می یابند که تمام پیامبران را تصدیق نمایند، و از دستورات پروردگار اطاعت کنند و از منهیات او بپرهیزند، و به جز این دسته همگی هلاک شوندگانند.عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ؛ خدايت  عفو کند  چرا به  آنان  اذن  ماندن  دادي  ? مي  بايست  آنها که   راست مي ، گفتند آشکار شوند و تو دروغگويان  را هم  بشناسي.
لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ؛ آنان  که  به  خدا و روز قيامت  ايمان  دارند هرگز براي  جهاد کردن  با مال   وجانشان  از تو رخصت  نمي  خواهند و خدا پرهيزگاران  را مي  شناسد.
إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ؛ کساني  که  به  خدا و روز قيامت  ايمان  ندارند و دلهايشان  را شک  فرا، گرفته است  و اين  شک  آنها را به  ترديد افکنده  است  ، از تو رخصت  مي   خواهند.
خداوند متعال به پيامبرش (ص) مي فرمايد: « عَفَا اللّهُ عَنكَ» خداوند تو را ببخشايد و تو را به خاطر آنچه کردي بيامرزد. « لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ» چرا به آنان اجازه ماندن دادي؟« حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ» پيش از آنکه براي تو روشن گردد که  ايشان راستگويند يا بداني چه  کساني دروغگويند، روشن شدن اين موضوع هم آن است که آنان را امتحان نمايي. تا براي  تو راستگو از دروغگو مشخص شود، آنگاه کسي را که عذري دارد معذور بداني و آن کس را که عذري ندارد معذور نداني. سپس خداوند خبر داد که کساني که به خدا و روز قيامت ايمان دارند براي ترک جهاد با مالها و جان هايشان از تو اجازه نمي خواهند، چون علاقه به خير و ايمان که در آنها وجود دارد آنان را بر جهاد وادار مي نمايد، بدون اينکه تحريک  کننده اي آنان را بر اين کار تحريک نمايد. و آنان بدون عذر هرگز  براي نرفتن به جهاد از تو اجازه نمي خواهند.
« وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ» و خداوند به پرهيزگاران دانا است، پس بر آنچه از تقوا و پرهيزگاري که انجام داده اند پاداششان مي دهد. و او خبر داده است که يکي از علامت هاي پرهيزگاران اين است که براي ترک جهاد اجازه نمي خواهند. 
« إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ» فقط آنان از تو اجازه مي خواهند که به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند،  و دلهايشان دچار شک و  ترديد است. يعني ايماني کامل و يقيني راستين ندارند، بنابراين علاقه شان به کار خيرکم است ، و از پيکار و جنگيدن مي ترسند و اجازه مي خواهند که جنگ نکنند.« فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ» پس آنان همواره در شک و سرگرداني هستند.وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَـكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ؛ اگر مي  خواستند که  به  جنگ  بيرون  شوند براي  خويش  ساز و برگي  آماده   کرده بودند ، ولي  خدا بسيج  آنان  را ناخوش  داشت  و از جنگشان  بازداشت  و  به  ايشان  گفته  شد که  همراه  کساني  که  از جنگ  سر برتافته  اند در خانه   بنشينيد.
لَوْ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ؛ اگر با شما به  جنگ  بيرون  آمده  بودند ، جز فساد کاري  نمي  کردند ، و تا  فتنه  انگيزي  کنند و براي  دشمنان  به  سخن  چيني  پردازند در ميان  شما رخنه   مي کردند ، و خدا به  ستمکاران  آگاه  است.
لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جَاء الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ؛ پيش  از اين  هم  فتنه  گري  مي  کردند و کارها را براي  تو واژگونه  جلوه  مي ، دادند تا آنگاه  که  حق  فراز آمد و فرمان  خداوند آشکار شد ، در حالي  که  از  آن  کراهت  داشتند.
خداوند متعال مي فرمايد: منافقاني که از رفتن به جهاد باز مانده اند قرينه هاي آشکاري وجود دارد مبني بر اين که آنها به طور کلي قصد بيرون رفتن براي جهاد را نداشته اند، و عذرهايي که مي آورند باطل است، زيرا عذر مانعي است که آدمي را از رفتن باز مي دارد. وقتي که بنده به اندازه توان خود تلاش نمايد و براي فراهم کردن اسباب بيرون رفتن تلاش کند، سپس مانعي شرعي او را باز دارد، معذور به حساب مي آيد، ولي اين منافقان، « وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً» اگر مي خواستند اسبابي را که در توانشان بود براي رفتن به کار مي گرفتند، اما چون براي رفتن به جهاد خود را آماده نکردند معلوم مي شود که آنها قصد بيرون رفتن را نداشته اند.
« وَلَـكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُم» ولي خداوند بيرون شدن و حرکت کردن آنها را تائيد نکرد، و نپسنديد که همراه با شما براي جنگ بيرون روند، « فَثَبَّطَهُمْ» پس خداوند در تقدير و قضاي خود آنان را از بيرون رفتن و حرکت باز داشت، گرچه آنها را به حرکت  کردن دستور داد، و آنان را براي جهاد تحريک نمود و به آنان توانايي بيرون رفتن را  داد، اما از روي حکمت خويش نخواست آنها را ياري کند، بلکه آنها را خوار نمود و از حرکت بازداشت. « وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ» و گفته شد:« بنشينيد با نشستگان، از قبيل زنان و کساني که معذور هستند.»
سپس خداوند حکمت اين کا