راي کشتن او حريص بودند، و او را مجبور  کردند تا از شهر مکه بيرون رود. « ثَانِيَ اثْنَيْنِ» در حالي که يکي  از دو تن بود، پيامبر (ص) و ابوبکر صديق (رضي الله عنه) بودند. « إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ» هنگامي که آن دو در غار بودند. يعني وقتي که از  مکه بيرون رفتند در جنوب مکه به غار ثور پناه بردند، و در آن ماندند تا کفار از دنبال کردن آنان دست بردارند. پس آن دو در حالت سخت و مشقت باري بودند، زيرا دشمنان از هر طرف بيرون آمده بودند و آنها را مي جستند تا آنان را نصيب آنان نمود که به هيچ دلي راه نمي يابد. «  ِإِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ» آنگاه که پيامبر (ص) خطاب به همراهش ابوبکر صديق که غمگين و مضطرب بود، فرمود:« لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» غم مخور، ياري و کمک خداوند با ماست. « فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ» پس خداوند ثبات و آرامش و سکونتي که دل را آرام مي نمايد بر او نازل نمود. بنابراين وقتي که همراهش پريشان شد او را به آرامش دعوت کرد و فرمود:« لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ» غم مخور، خدا با ماست. « وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا» و او را با سپاهياني ياري کرد که شما آنان را نمي ديديد، و آنها فرشتگان بزرگوار بودند که  خداوند آنها را نگهبانان پيامبر قرار داد. « وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى» و سخن کافران را فروتر، افتاده وشکست خورده قرار داد، چون کافران خشمگين بودند و گمان مي بردند مي توانند پيامبر (ص) را دستگير کنند و بکشند. پس تمام توان خود را براي اين منظور به کار بردند و خداوند آنها را رسوا کرد و به هدفشان نرسيدند. و پيامبرش را با دور کردن کافران از وي ياري کرد، و اين همان نصر و کمکي است که در اين جا ذکر شده است، زيرا ياري خدا بر دو نوع است: اول، ياري کردن مسلمين و آن زماني است که در صدد حمله به دشمن باشند، به  اين صورت که خداوند آنچه را که در پي آنند برايشان محقق مي نمايد و بر دشمن پيروز و چيره مي شوند. دو، ياري کردن مستضعف و ناتواني که دشمنِ توانا به او چشم طمع دوخته است، پس ياري خداوند نسبت به او  اين است که دشمنش را از او دور نمايد و از وي دفاع  کند. چه بسا اين کمک و ياري، مفيدترينِ دو کمک و ياري باشد. و ياري خداوند نسبت به پيامبرش بدانگاه که کافران او و همسرش را از مکه بيرون کردند از اين نوع بود.
« وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا» و کلمات و سخنان قَدري و ديني خدا بر سخن ديگران برتري دارد. از جمله سخنان او اين است :« وَکَانَ حَقّا عَلَينَا نَصرُ المُومِنينَ» و ياري کردن مومنان حقي  است بر ما، « إِنَّا لَنَصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ ءَامَنُوا فِي الحَيوةِ الدُّنيا وَيومَ يقُومُ الأَشهَدُ» بي گمان ما پيامبران خود و مومنان را در زندگاني دنيا و در روزي که خلايق براي حساب به پا مي ايستند ياري  مي کنيم، « وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الغَلِبُونَ» و بي گمان لشکريان ما پيروزند. پس دين خدا به وسيله حجت هاي روشن و نشانه هاي آشکار و کمک و ياري پادشاه ياري دهنده بر همه اديان پيروز مي شود.
« وَاللّهُ عَزِيزٌ» خداوند  تواناست و هيچ کس نمي تواند او را شکست دهد، و هيچ کس نمي تواند از دست او فرار کند. « حَکِيمُ» و با حکمت است و هرچيزي را در جاي آن قرار مي دهد. و گاهي خداوند ياري کردن مومنان را بر حسب حکمت خويش به تاخير مي اندازد.
در اين آيه به فضيلت آرامش نيز  اشاره شده است . بدون شک بزرگترين نعمت خدا بر بنده به هنگام سختي ها و ترس ها آرامش است، و اين آرامش برحسب شناخت بنده نسبت به خدا و  اعتماد او به وعده راستين پروردگارش و برحسب ايمان و شجاعتش خواهد بود. در اين آيه نيز اشاره شده است که گاهي اوقات بندگان خاص و صيدق خدا دچار غم و اندوه مي شوند، هرچند که بهتر آن است هرگاه غم و اندوه سايه افکند تلاش نمايد که آن را از خود دور کند، چون غم و اندوه دل را ضعيف نموده، و عزم و اراده را سست مي گرداند.انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ؛ به  جنگ  برويد خواه  بر شما آسان  باشد خواه  دشوار ، و با مال  و جان ، خويش در راه  خدا جهاد کنيد  اگر بدانيد خير شما در اين  است.
لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوكَ وَلَـكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ؛ اگر متاعي  دست  يافتني  بود يا سفري  بود نه  چندان  دراز ، از پي  تو مي   آمدند ، ولي  اکنون  که  راه  دراز شده  است  پيمودنش  را دشوار مي  انگارند  و به  خدا قسم  مي  خورند که  اگر مي  توانستند همراه  شما بيرون  مي  آمدند  اينان تن  به  هلاکت  مي  سپارند  خدا مي  داند که  دروغ  مي  گويند.
خداوند متعال با تحريک بندگانش براي حرکت به سوي جهاد در راه  او، به آنها مي فرمايد:« انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً» سبک بار و سنگين بار بيرون آييد. يعني در سختي و آساني، و در خوشي و ناخوشي و در گرما و سرما و در همه ي احوال، « وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ» يعني تلاش خود را در اين  مورد مبذول داريد، و آنچه از مال و جان در توان داريد براي جهاد به کار گيريد. و اين بيانگر آن است همان طور که جهاد کردن با جان واجب است جهاد با مال نيز به هنگام نياز واجب است. سپس فرمود:« ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» اگر بدانيد جهاد با مال و جان از نشستن و نرفتن به جهاد برايتان بهتر است، چون در جهاد کردن با مال و جان رضاي خدا حاصل مي شود، و انسان در پيشگاه خدا به مقام هاي بلند دست مي يابد، و دين خدا را ياري مي کند و در زمره لشکريان خوب قرار مي گيرد.
« لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا» اگر بيرون رفتن براي طلب کالاي نزديک و منافع دنيوي، « وَسَفَرًا قَاصِدًا» و براي سفري نزديک و آسان بود « لاَّتَّبَعُوكَ» قطعا از تو پيروي مي کردند ، به خاطر اينکه مشقت زيادي در آن نبود، « وَلَـكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ» ولي مسافت بر آنان دور آمد و سفر برايشان مشکل شد، بنابراين از تو روي گرداندند و تنبلي کردند. اين از نشانه هاي عبوديت نيست بلکه بنده حقيقي کسي است که در هر  حال بندگي پروردگارش را انجام دهد، و عبادت هاي سنگين و ساده را ادا کند، پس چنين کسي در هر حال بنده خداست. « وَسَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ» و به خدا سوگند مي خورند آنها چون عذري داشته اند از آمدن به جنگ باز مانده اند. به گونه اي که نتوانسته اند براي جنگ بيرون آيند. « يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ» با نشستن و دروغ گفتن و خلاف اواقعيت گفتن ، خود را هلاک مي نمايند« وَاللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» و خداوند مي داند که آنان دروغ مي گويند. اين سرزنشِ منافقان است، کسا