ضه مي داشتند.
« وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ» و عيسي پسر مريم را به جاي خدا به خدايي گرفتند، و با دستوري که خدا توسط پيامبرانش به آنها داده بود مخالفت  کردند. خداوند متعال مي فرمايد:« وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ» حال آنکه بديشان جز اين دستور داده نشده بود که تنها خداي يگانه را بپرستند و بس، زيرا جز خدا معبودي به حق نيست، پس دستور داده شده بودند تا عبادت و اطاعت را خالصانه براي خدا انجام دهند و فقط نسبت به او  محبت بورزند، و او را به فرياد بخوانند، اما آنها دستور خدا را کنار نهادند و چيزهايي را شريک خدا ساختند که هيچ دليلي بر روا بودن آنها فرو نفرستاده بود.
« سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» پاک و منزه است از آنچه آنها با او شريک مي سازند، و بر او دروغ مي بندند، زيرا آنان با اين کار به ساحت مقدس خداوند متعرّض شده و او را به چيزي متصّف مي کنند که شايسته شکوه و بزرگي اش نيست، و خداوند متعال در اوصاف و افعال خود برتر از هر چيزي است که بدو نسبت داده مي شود و با کمال والاي او منافي مي باشد.
وقتي روشن شد که يهود و نصاري دليلي بر صحت گفته هاي خود ندارند، بلکه فقط دروغ و اراجيف به هم مي بافند، خداوند متعال خبر داد که آنها « يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ» هدف آنان از اين کار اين است که مي خواهند نور خدا را با سخنان خود خاموش گردانند. 
و نور خدا ، همان ديني است که پيامبران را  براي تبليغ آن فرستاده و کتابها را در تاييد آن نازل  کرده ا ست. و خداوند دين را نور ناميده است، چون  تاريکي ها و جهالت و  اديان باطل به وسيله آن روشن مي شود. پس اين دين حق است و عمل کردن به آن عمل کردن به حق و حقيقت است، و غير از آن هرچه هست باطل و عمل به باطل است. پس يهوديان و نصارا، و مشرکاني که مانند آنها مي باشند، مي خواهند با گفته هايشان که هيچ دليي بر صحت آن ندارند نور خدا را خاموش گردانند، « وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ» و خداوند نمي پذيرد مگر اينکه نورش را کامل بگرداند، چون آن نور آشکار و درخشان است و اگر تمام مردم براي خاموش کردن آن جمع شوند، نمي توانند آن را خاموش کنند، زيرا کسي که اين نورا را فرو فرستاده است همه بندگان تحت اختيار او هستند، و خداوند اين نور را از شر هرکسي که نسبت به آن قصد بدي داشته باشد مصون مي دارد. بنابراين فرمود:« وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ» و خداوند نمي پذيرد مگر اينکه نورش را کامل بگرداند، « وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» گرچه کافران خشنود نباشند، و براي نابود کردن آن  تلاش کنند، زيرا تلاش آنها نمي تواند هيچ زياني برساند.
سپس خداوند متعال به تبيين نوري پرداخت که متعّهد شده است آن را حفظ نمايد و به  اتمام برساند، پس فرمود:« هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ» خداوند کسي است که پيامبرش را هدايت، که همانا علم  مفيد است، و همراه با دين راستين که عبارت از عمل صالح است، روانه کرده است. پس آنچه خداوند محمد (ص) را با آن فرستاده است شامل بيان حق، و مشخص کردن آن از باطل در رابطه با نامهاي خدا و صفات و کارها و  احکام و اخبار وي مي باشد.
همچنانکه اين دين به هر مصلحتي که دلها و ارواح و جسم ها را سود بخشد از قبيل خالص گرداندن دين براي خداي يگانه، و داشتن محبت خدا و پرستش او فرمان مي دهد و به نيکي ها و اخلاق و عادت و اعمال صالح و آداب مفيد دستور مي دهد، و از هر آنچه که برخلاف اين است از قبيل اخلاق و کارهاي زشت که براي قلب و جسم و دنيا و آخرت مضر است نهي مي  کند.
پس خداوند پيامبرش را همراه با هدايت و دين حق روانه کرده است، « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» تا آن را با حجت و دليل و شمشير بر ساير اديان برتري بخشد گرچه مشرکان اين را نپسندند، و در پي از بين بردن آن باشند و براي آن نقشه و دسيسه بکشند، زيرا نقشه و حيله بد جز به صاحبش زيان نمي رساند، و خداوند وعده خود را حتما کامل مي گرداند و آنچه را که متعهد شده است بايد انجام پذيرد.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، بسياري  از حبرها و راهبان  اموال  مردم ، رابه  ناشايست  مي  خورند و ديگران  را از راه  خدا باز مي  دارند  و کساني   راکه  از زر و سيم  مي  اندوزند و در راه  خدا انفاقش  نمي  کنند ، به  عذابي   دردآور بشارت  ده .
يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ ؛ روزي  که  در آتش  جهنم  گداخته  شود و پيشاني  و پهلو و پشتشان  را با آن ، داغ کنند  اين  است  آن  چيزي  که  براي  خود اندوخته  بوديد  حال  طعم   اندوخته  خويش  را بچشيد.
در اينجا خداوند بندگان مومن خويش را از بسياري از علما و ديرنشينان اهل کتاب برحذر مي دارد. که اموال مردم را به ناحق مي خورند و مردم را از راه خدا باز ميدارند. آنان اگر حقوقي از اموال مردم دريافت مي دارند، و يا مردم از اموال خود به آنها مي بخشند به خاطر علم و عبادتشان است، و اينکه آنها اهل علم و  دانش هستند و مردم را به راه راست هدايت مي نمايند. اما اگر اموال مردم را بخورند و مردم را از راه خدا باز دارند، پس گرفتن اموال به اين صورت حرام و ستم  است، زيرا مردم مالهاي خود را بدانان نمي بخشند مگر به خاطر اينکه آنان را به راه راست راهنمايي کنند.
و از جمله خوردن و گرفتن اموال مردم به ناحق اين است که مردم به آنان پول بدهند تا  به نفع آنها فتوا صادر کنند، يا براي آنان به غير از آنچه خدا نازل فرموده است حکم نمايند. پس بايد از دو حالتِ علما و ديرنشينان برحذر بود؛ يکي اينکه اموال مردم را به ناحق مي خورند ، دوم  اينکه  مردم را از راه خدا باز مي دارند.
« وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ» و کساني که طلا و نقره مي اندوزند. و آن را نگاه مي دارند، « وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ» و آن را در راههاي خير که انسان را به خدا مي رساند خرج نمي کنند. اندوخته و دارايي حرام آن است که انسان نفقه واجب را از آن نپردازد، مانند اينکه زکات آن را نپردازد، يا مخارج واجب همسران يا خويشاوندان را ندهد، يا از خرج کردن آن در راه خدا هرگاه که واجب باشد امتناع ورزد. « فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» پس ايشان را به عذابي دردناک مژده بده.
سپس آن عذاب را تفسير نمود و فرمود:« يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ» روزي که اموالشان در آتش جهنم گ