رقه سختي که در آن قرار داشتند، همه طلا و نقره و تمامي آنچه را که در زمين است براي برقرار کردن الفت ميان آنان خرج مي کردي، « َّما أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ» نمي توانستي ميان دلهايشان الفت بياندازي، چون کسي جز خدا نمي تواند دلها را تغيير دهد.
« وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» ولي خداوند ميان دلهايشان انس و الفت برقرار کرد، همانا  او توانا و حکيم است. يکي از مصاديق قدرت و توانايي او  اين است که ميان دلهايشان الفت برقرار نمود، و دلهايشان را بعد از پراکندگي و دوري از همديگر جمع و به يکديگر نزديک نمود:« وَاذکُرُوا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيکُم إِذ کُنتُم أَعدَآء فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوَنَاَ وَکُنتُم عَلَي شَفَا حُفرَةِ مِّن النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنهَا» و نعمت خدا را بر خود ياد کنيد، آنگاه که دشمن همديگر بوديد، پس خداوند ميان دلهايتان الفت برقرار کرد، و به نعمت خدا برادر شديد، و شما در کناره پرتگاهي از آتش بوديد، پس شما را از آن نجات داد.
سپس خداوند متعال فرمود:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ» اي پيامبر! خدا تو را کافي است، « وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» و نيز خداوند براي مومناني که از تو پيروي مي کنند کافي است. اين وعده خدا براي بندگان مومنش مي باشد که از پيامبر دوري مي کنند؛ آنان را در مقابل دشمنانشان کفايت و حمايت مي کند.
پس هرگاه ايمان آوردن و پيروي و اطاعت کردن آنان محقق باشد، خداوند آنها را در کليه  امور دين و دنيا حمايت و ياري مي کند، در غير اين صورت کفايت و حمايتي در کار نخواهد بود.مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِير، هر آیه ای را که نسخ کنیم یا آن را فراموش گردانیم بهتر از آن یا همسان آن را می آوریم، آیا نمی دانی که خداوند بر هر چیزی دانا است؟!
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ، آیا نمی دانی که پادشاهی آسمان ها و زمین از آن خداوند است و شما جز او سرور و یاوری ندارید؟!
«مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ» نسخ یعنی نقل کردن. و حقیقت نسخ عبارت است از تغییر دادن یک حکم شرعی به حکمی دیگر، یا ساقط کردن آن حکم . یهودیان نسخ را انکار کرده و گمان می بردند که این عمل جایز نیست در حالی که این قضیه در تورات آنها موجود است. پس انکار نسخ از سوی آنها کفر و هواپرستی محض است، به همین جهت خداوند حکمت خویش را در نسخ آیات و احکام بیان کرده و می فرماید: « مَا نَسَخُ مِن ءَایَةِ نُنسِهَا» هر آیه ای را که نسخ کنیم یا آن را فراموش بگردانیم و آن را از دل بندگان و خاطر آنان بیرون کنیم، « نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا» آیه بهتر و مفیدتری می آوریم، « أَوْ مِثْلِهَا» یا مانند آن را می آوریم. پس این آیه بیانگر آن است که فایده نسخ، از حکم اول کمتر نیست. چون فضل خداوند همواره افزون می شود، به ویژه بر این امت که پروردگار دین خود را برای آنان بسیار آسان کرده است.
خداوند خبر می دهد هرکس در موضوع «نسخ» اعتراض ورزد از پادشاهی و قدرت خداوند عیب جویی می کند. بنابراین فرمود: « أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» آیا نمی دانی که خداوند بر هر چیزی توانا است؟! « أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ » آیا نمی دانی که پادشاهی آسمان ها و زمین از آن خدا است؟! پس وقتی خدا مالک شما است و در امورتان چون صاحبی نیکو و مهربان تصرف می نماید، شما را به انجام کارهایی امر می کند و از ارتکاب چیزهایی باز می دارد. و از آنجا که خداوند می تواند هر آنچه را که بخواهد بر بندگانش مقدر نماید و هیچ چیزی نمی تواند او را از این کار باز دارد، نیز هیچ کس نمی تواند او را به خاطر احکامی که بر بندگانش واجب می گرداند مورد اعتراض قرار دهد. بنابراین بنده تحت تدبیر و اوامر و دستورهای دینی تقدیری خداوند است. پس بنده نباید اعتراض کند، چرا که او سرور و کارساز و یاور بندگانش است و آنها را در بدست آوردن منافعشان و دور کردن چیزهایی که به آنان زیان می رساند کمک می نماید. از جمله یاوری خداوند نسبت به بندگان وضع احکامی است که سراسر حکمت و رحمت و مهربانی است.
و هرکس در نسخ هایی که در قرآن و سنت صورت پذیرفته است بیاندیشد، حکمت خداوند و مهربانی او نسبت به بندگانش را در می یابد و متوجه خواهد شد و اینکه خداوند به روشی بسیار ظریف و لطیف آنان را به سوی مصالح و منافعشان رهنمون می سازد.يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ ؛ اي  پيامبر ، مؤمنان  را به  جنگ  برانگيز  اگر از شما بيست  تن  باشند و  در، جنگ  پايداري  کنند ، بر دويست  تن  غلبه  خواهند يافت   و اگر صد تن   باشند ، بر هزار تن  از کافران  پيروز مي  شوند  زيرا آنان  مردمي  عاري  از  فهمند.
الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ؛ اکنون  خدا بار از دوشتان  برداشت  و از ناتوانيتان  آگاه  شد  اگر از  شماصد، تن  باشند و در جنگ  پاي  فشرند ، بر دويست  تن  پيروز مي  شوند  و  اگر از شما هزار تن  باشند ، به  ياري  خدا بر دو هزار تن  پيروز مي  شوند  و خدابا آنهاست  که  پايداري  مي  کنند.
خداوند متعال به پيامبر (ص) مي فرمايد: « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ» اي پيامبر! مومنان را به جهاد برانگيز. يعني به هر طريقي که اراده آنان را تقويت مي نمايد و همت هايشان را فعال مي کند، آنان را تحريک کن، از قبيل تشويق براي جهاد و مبارزه و رويارويي يا دشمنان، و ترساندن از ضد آن، و بيان فضيلت و شجاعت و شکيبايي و خير و برکاتي که جهاد در دنيا و آخرت به دنبال دارد، و بيان ضرر بزدلي، و اينکه ترسويي از اخلاق پست و زشت است، و از دين و جوانمردي مي کاهد، و اينکه مومنان به داشتن روحيه شجاعت و دلاوري بر ديگران اولويت دارند.
« إن تَکُونُوا تَألَمُونَ فَإِنَّهُم يألَمُونَ کَمَا تَأَلَمُون و تَرجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يرجُونَ» اگر شما درد و رنج مي کشيد بدانيد که قطعا آنها هم درد مي کشند، همچنانکه شما دردمند هستيد، حال آنکه شما اجر و ثوابي را از خداوند انتظار داريد که آنان به برخورداري از آن اميدي ندارند.
« إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن م