َيِّنَةٍ وَإِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ ؛ شما در کرانه  نزديک  تر بيابان  بوديد و آنها در کرانه  دورتر بودند و، آن قافله  در مکاني  فروتر از شما بود  اگر شما با يکديگر زمان  جنگ  را  تعيين مي  کرديد باز هم  از آن  تخلف  مي  ورزيديد تا کاري  که  خدا مقرر کرده   است واقع  شود ، تا هر که  هلاک  مي  شود به  دليلي  هلاک  شود و هر که  زنده  مي   ماندبه  دليلي  زنده  ماند  هر آينه  خدا شنوا و داناست.
خداوند متعال مي فرمايد:« وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ» و اي فاتحان! بدانيد! آنچه از اموال کافران که به حق و با زور به غنيمت گرفتيد، کم باشد يا زياد، « فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ» يک پنجم آن از آن خدا و باقيمانده آن از آن شما است. چون خداوند غنيمت را به آنها نسبت داده و يک پنجمش را از آن بيرون نموده است. پس اين دلالت مي نمايد که باقيمانده يک پنجم مال آنهاست، و طبق شيوه پيامبر (ص) تقسيم مي شود؛ پياده يک سهم دارد، و سواره دو سهم؛ سهم خودش و سهم اسبش.
اما يک پنجم خدا نيز به پنج قسمت تقسيم مي گردد؛ يک سهم از آن خدا و پيامبرش است، و در مصالح عمومي مسلمين صرف مي گردد، بدون اينکه مصلحتي خاص تعيين شود، چون خداوند آن را براي خود و پيامبرش قرار داده است، و خدا و پيامبرش از آن بي نياز هستند، پس دانسته شد که از آنِ بندگان خداست، و خداوند براي  مصرف آن جاي خاصي را تعيين نکرده است. بنابراين  محل مصرف آن  مصالح عمومي است. و سهم دوم از مصرف آن مصالح عمومي است. و سهم دوم از خمس خدا و رسول، براي خويشاوندان است، و آنها خويشاوندان پيامبر(ص) از بني هاشم وبني المطلب هستند. و خداوند آن را به خويشاوندان نسبت داده، و اين بيانگر آن است که علت تعلق گرفتن  فقط خويشاوندي است، پس خويشاوندِ ثروتمند و فقير، و مرد و زن در آن برابر هستند، و به همه تعلق مي گيرد. و سهم سومِ خمس، مال يتيمان است، و آنها کساني اند که پدرانشان را از دست داده اند، در حالي که کوچک هستند، خداوند يک پنجم خمس را براي آنان قرار داده، و  اين ناشي از مهرباني خدا نسبت به آنها است، چون آنان از تهيه مصالح و منافع خود ناتوان اند و کسي را که به کارهاي آنان و امور زندگي شان بپردازد از دست داده اند.
و چهارمين سهم خمس از آنِ مستمندان است ، يعني نيازمندان و فقيران، چه کوچک باشند و چه بزرگ، مرد باشد يا زن. و پنجمين سهم خمس براي مسافر و درمانده در راه است؛ آن که مسافر است، و در شهري ديگر مانده است. برخي از مفسرين مي گويند: يک پنجم  غنيمت که متعلق به خدا و رسولش است به افرادي خارج از اين گروهها داده نمي شود.  و لازم نيست که به همه به يک اندازه داده شود، و همه برابر باشند، بلکه طبق مصلحت و صلاحيت به هريک داده مي شود، و اين بهترين روش است. خداوند دادن خمس به گونه شايسته را شرطِ داشتن ايمان قرار داد، و فرمود:« إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ» اگر شما به خدا و آنچه که در روز جدايي بر بنده خود نازل کرده ايم ايمان داريد.
و منظور از روز جدايي، روز بدر است که خداوند حق را از باطل جدا نمود، و حق را آشکار و پيروز گردانيد، و باطل را نابود کرد. « يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ» آن روز که دو گروه روبرو شدند؛ گروه مسلمين و گروه کافران. يعني اگر شما به خدا و حقي که پروردگار در روز جدايي بر پيامبرش نازل نمود، ايمان داريد، روزي که در آن نشانه ها و دلايل زيادي بر حقانيت آنچه که پيامبر آورده است هويدا گشت، « وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» و خداوند بر هر چيزي  تواناست؛ قادر و شکست ناپذيراست.
« إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا» آن گاه که شما در دامنه نزديک دره به سمت  مدينه بوديد، « وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى» و آنها در دامنه بالاي دره مستقر بودند، و همگي شما در يک دره جمع شده بوديد. « وَالرَّكْبُ» و کارواني که شما در طلب آن بيرون رفته بوديد و خداوند غير آن را برايتان اراده کرده بود، « أَسْفَلَ مِنكُمْ» پايين تر از شما و به طرف ساحل دريا بود. « وَلَوْ تَوَاعَدتَّمْ» و اگر شما و آنان با اين ويژگي و با اين حال با يکديگر وعده گذاشته بوديد، « لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ» شما خلاف وعده مي نموديد. يعني حتما پس و پيش مي کرديد، و يا منزلگاه ديگري مي گرفتيد، و ديگر چيزهايي که براي شما يا براي آنها پيش مي آمد که شما يا آنها را از وعده گاه باز مي داشت. « وَلَکِن» ولي خداوند شما را بر اين صورت و حالت گرد آورد، « لِّيَقْضِيَ اللّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً» تا خداوند کاري را تحقق بخشد که انجام يافتني بود. يعني در ازل مقدر شده بود و بايد به وقوع مي پيوست. « لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ» تا کسي که نابود مي شود از روي دليل نابود مي شود. يعني تا دليل و حجتي بر مخالف باشد، و کفر را با علم و بينش انتخاب نمايد، و به بطلان  خويش يقين حاصل شود و براي او عذري پيش خدا باقي نماند، « وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ» و کسي که بايد زنده بماند از روي دليل زنده بماند. يعني بر بينش و يقين مومن افزوده شود، چرا که خداوند به هر دو گروه دلايلي نشان داد که مايه پند و اندرز خردمندان  است. « وَإِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ» و خداوند شنوا است و همه صداها را علي رغم اختلاف زبانها و با توجه به گوناگون بودن نيازها مي شنود. « عَلِيمُ» و آشکار و برونها و ضمير و رازها و پنهان و آشکار را مي داند.إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ وَلَـكِنَّ اللّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛ در خواب  ، خدا شمارشان  را به  تو اندک  نشان  داد  اگر شمار آنها را  بسيار، نشان  داده  بود ، از ترس  ناتوان  مي  شديد و در تصميم  به  جنگ  به   مناقشه بر مي  خاستيد ، ولي  خداوند شما را از دشمنان  در امان  داشت  ، که   او به  آنچه  در دلهاست  آگاه  است.
وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلاً وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولاً وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ ؛ و آنگاه  که  چون  به  هم  رسيديد آنان  را در چشم  شما اندک  نمود و شما را  نيز در چشم  آنان  اندک  تا آن  کار که  مقرر داشته  بود واقع  گردد و همه   کارها به  خدا بر مي  گردد.
خداوند مشرکين را در خواب به پيامبرش اندک نشان داد پيامبر يارانش را مژده داد که تعداد مشرکان کم و ناچيز است، پس دلهايشان آرامش يافت و  استوار گرديد. « وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا» و اگر خداوند آنها را به تو بسيار مي نماياند، و به تو و يارانت خبر مي داد که تعدادشان زياد است، « لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الأَمْرِ» سست مي شديد، و درباره اين کار اختلاف مي نموديد؛ برخي معتقد مي شديد که نبايد به جنگ اقدام کرد، و برخي ديگر خلاف اين را ابراز مي داشتيد. و