ا از باطل و حلال را از حرام و اهل سعادت را از اهل شقاوت تشخيص مي دهد. 
دوم و سوم: زدودن و آمرزش گناهان است. و اگر هريک از اين دو مور به تنهايي ذکر شود شامل ديگري نيز مي گردد. و اگر با هم ذکر شوند اول مخصوص گناهان صغيره، و دوّمي مخصوص گناهان کبيره مي باشد.
چهارم: پاداش بزرگ و ثواب فراوان براي کسي است که از خدا بترسد و خشنودي وي را بر هواي نفس ترجيح دهد. « وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» و خداوند داراي فضل و بخشش بزرگ است.وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ؛ و آن  هنگام  را به  يادآور که  کافران  در باره  تو مکري  کردند تا در بندت   افکنند يا بکشندت  يا از شهر بيرون  سازند  آنان  مکر کردند و خدا نيز  مکرکرد و خدا بهترين  مکر کنندگان  است.
اي پيامبر! نعمت خدا را که به تو ارزاني نمود به يادآور، « وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ» آنگاه که کافران درباره تو مکر ورزيدند، و دسيسه چيدند، و در «دارالندوه» مشورت  کردند که با پيامبر چه کار کنند، يا او را نزد خود زنداني کنند و به بند بکشند، و يا او را بکشند و به گمان خود از شر دعوت او راحت گردند، و يا اينکه او را بيرون نمايند و از سرزمين  خود آواره سازند. 
پس هريک از آنان راي و نظري را که مناسب مي ديد، ابراز کرد، و سرانجام همگي بر نظر بدترينشان ابوجهل لعنه الله موافقت کردند و آن اين که از تمامي قبيله هاي قريش جواني انتخاب کنند و به او شمشير تيزي بدهند و همه افراد يکباره بر او هجوم بياورند، و او را بکشند تا خون او ميان قبايل تقسيم شود، و آنگاه بني هاشم به گرفتن ديه به او راضي مي شوند، و نمي توانند با تمام قريش مقابله کنند. 
پس شب هنگام در کمين پيامبر نشستند تا هرگاه از رختخوابش بيدار شد او را به قتل برسانند. وحي از آسمان نازل شد و پيامبر (ص) به سوي آنها بيرون آمد و به طرف آنان خاک پاشيد، و بيرون رفت و خداوند چشم هايشان را کور کرد، و او را نديدند تا اينکه احساس کردند او دير کرده و بيرون نمي آيد، ناگهان کسي آمد و گفت: خداوند شما را ناکام کند! و محمد بيرون آمد، و به سوي شما خاک پاشيد. پس هريک خاک ها را از سر و صورت خود پاک نمود.
و خداوند پيامبرش را از شر آنان نجات داد و به وي اجازه هجرت به مدينه را داد. پس او به سوي مدينه هجرت کرد و خداوند او را با ياران مهاجر و انصارش ياري نمود، و روز به روز بر قدرت وي افزود تا اينکه مکه را با قدرت فتح نمود، و بر اهل آن پيروز شد، و  اهل مکه در برابر او سر تسليم فرود آوردند، و تحت فرمان او قرار گرفتند. حال اينکه پنهاني و در حالي که بر خويشتن بيمناک بود از آنجا بيرون رفته بود. پس پاک است خداوندي که نسبت به بندگانش لطف دارد؛ خداوندي که هيچ  کس نمي تواند او را شکست دهد.وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ؛ چون  آيات  ما بر آنها خوانده  شد ، گفتند : شنيديم   و اگر بخواهيم   همانند، آن  مي  گوييم  ، اين  چيزي  جز افسانه  هاي  پيشينيان  نيست.
وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَـذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و آن  هنگام  را که  گفتند : بار خدايا ، اگر اين  که  از جانب  تو آمده  حق   است  ، بر ما از آسمان  باراني  از سنگ  ببار يا عذاب  دردآوري  بر ما  بفرست.
وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ تا آنگاه  که  تو در ميانشان  هستي  خدا عذابشان  نکند و تا آنگاه  که  از  خدا آمرزش  مي  طلبند ، نيز خدا عذابشان  نخواهد کرد.
وَمَا لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُواْ أَوْلِيَاءهُ إِنْ أَوْلِيَآؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ؛ چرا خدا عذابشان  نکند ، حال  آنکه  مردم  را از مسجدالحرام  باز مي  دارند، وصاحبان  آن  نيستند ? صاحبان  آن  تنها پرهيزگارانند ولي  بيشترينشان  نمي   دانند.
خداوند متعال در بيان کينه توزي و عناد کساني که پيامبر (ص) را تکذيب مي کردند، مي فرمايد: « وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا» و چون آيات ما که بر صدق رسالت محمد دلالت مي نمايد، بر آنان خوانده شود، « قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ» گويند: شنيديم، اگر مي خواستيم ، قطعا ما هم مثل اين را مي گفتيم، اين چيزي جز افسانه  هاي پيشينيان نيست.
و اين از عناد و ستمگري آنها بود چرا که قبلا خداوند آنها را به  مبارزه طلبيده بود تا سوره اي مانند قرآن را بياورند، و در اين راستا از هرکسي کمک بطلبند، اما نتوانستند  اين کار را بکنند و ناتواني آنها آشکار گرديد.
پس اينکه گفتند:« اگر بخواهيم ما هم مي توانيم مانند اين قرآن را بگوييم» فقط يک  ادعا است، و واقعيت آن را تکذيب کرد، و معلوم گرديد که او(ص) بي سواد است و نمي تواند بخواند و بنويسد، و به جايي نرفته بود تا اخبار گذشتگان را بخواند، اما با اين وجود، اين کتاب ارزشمند را آورد که باطل از هيچ طرفي به آن راه نمي يابد، و از جانب خداوند حکيم وستوده فرستاده شده است. 
« وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَـذَا» و به يادآور آن گاه که گفتند: بار خدايا! اگر آنچه که محمد مردم را به سوي آن فرا مي خواند، « هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» حق است، و از جانب تو است، پس، سنگهايي از آسمان بر ما بباران، يا ما را به عذاب دردناکي گرفتار ساز. اين را در حالي گفتند که آنان به طور قطع به باطل خويش اعتقاد داشتند. و از گفتن سخن شايسته ناآگاه بودند.
و اگر آنان آنگاه که چنان دلايلي واهي و غير حقيقي براي خود دست و پا کرده بودند که به طور قطع و يقين بر باطل خود پافشاري کنند به کسي که با آنان مناظره مي کرد و مدعي آن بود که حق با وي است، مي گفتند:« اگر اين حق است از جانب تو، پس ما را به سوي آن راهنمايي کن». اگر آن زمان اين را مي گفتند برايشان بهتر بود و از شدت ستم آنان مي کاست. پس وقتي که گفتند:« اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَـذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ» به محض گفتن اين سخن معلوم شد که آنها بيخرد و احمق و نادان و ستمگر هستند. زيرا اگر خداوند عذاب را در اين دنيا بر آنان فرود مي آورد هيچ کس را از آنها باقي نمي گذاشت، اما خداوند متعال به خاطر حضور پيامبر (ص) در ميان آنها، عذاب را از آنان دور کرد، و فرمود:« وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ» و خداوند تا تو در ميانشان هستي آنان را عذاب نمي دهد، پس وجود پي